B

Bahar

@_iambahar_ · ۵۶۸ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۲۶۵ رأی)

ز
زحـل ^_^(iambahar) ۶ سال پیش
جوک

اونروز یکی از اساتید داشت برای دوستم یه مثال میزد گفت :مثلا توی بیماری "آرنج تنیس بازها "که تاندون بازکننده آسیب دیده و....
منم اولین بارم بود اسم این بیماری رو شنیده بودم خندم گرفته بود گفتم استاد بیماری" بطن چپ تکواندو کارها" یا
"سیبیل قصاب ها"نداریم؟ :)))
"زبون مشاورها "چطور؟ یا
"زانوی شناگرها"؟
"آپاندیس فوتبالیست ها" چی؟
اونم نیست؟؟
خیلی عاشقانه گفت گمشو بیرون:) ولی فکر کنم بیماری" قلب استادها" رو داشته باشیم چون همون موقع دستشو گذاشت روی قلبش و گفت: آاااااااخ ^_^

ژ
جوک

مجبور بشم روزی پنجاه بار از رمز پویا استفاده کنم اگه دروغ بگم !یکی ازآشنایان ما معلمه(کلاس اول)، داشت از این گودزیلاها تعریف میکرد و یه بار به یکی شون گفته دو تا پیامبر رو نام ببر پسره گفته حضرت اِبی و اِسی :)))
از یکی دیگشونم پرسیده میدونی اسم پیامبر ما چیه ؟ اونم گفته آره "رسول"مثل اسم داییم....
یکیشونم گفته خانوووم اگه حرف" ش" رو یاد بگیرم مینویسم پدر ومادر من آشغال است! دیگه خودتون تصور کنید که از خنده چه بلاهایی سرمون اومد :)))

ژ
پیام

هیـــــچ چیز غیـــر ممکن(impossible) نیست
این کلمه خودش می گوید مـــن مــمـــکن هستم ( Im possible )
پس رویاهای بزرگتان را غیر ممکن نپندارید و بدانید غیرممکن دانستن هدفی فقط درجهت توجیه اهمال کاری هایتان در راه رسیدن به آنست و حقیقی نیست....!

ژ
پیام

داشتم خاطره ی امروزم رو توی دفترم مینوشتم و تاریخ زدم.حس کردم ١٨ دی چقدر اشناست! روزیه که امام اومد؟ نه نه انقلاب پیروز شد نهه اون که بهمن بود:|و.... یادم اومد توی یک پستی دیدم نوشته بود ادمین تولدش ١٨ دی هست (الآن فهمیدین چقدر حافظه ام قوی هست یا بیشتر توضیح بدم؟؟) خلاصه که اگر همون ادمین شما هستی عاج ماموته تو حلقت داداش و تولدتم مبارک:))
حالا به مناسبت تولدتون چند تا خاطره ی واقعی غیرقابل انتشار !میگم تا حداقل خودتون بخندید.
دوستم که البته دانشگاهمون جداست عاشق یک اکسترن که فقط چند بار توی کتابخونه دیدتش شده :||| میخواست بهم بگه چهارشنبه بعد از امتحانم میرم زیر پستش کامنت میذارم ،گفت چهارشنبه میرم زیرش.... یعنی تک تک سلول هام همدیگرو جویدن از خنده :))
_یه بار معلم دینی مون که آقا بود! خواست بگه یکسری از افراد زندگی رو جدی نمیگیرن،جای "ج" و "ز" عوض شد وچنان چیزی گفت ! همون واژه ی زشت رو خیلی رسا و بلند جلوی ٣٠ تا دختر منحرف به زبون اورد:))...طفلی سرررخ شده بود فقط به سقف نگاه میکرد:)
_تازه کتاب آناتومی نتر رو خریده بودم که البته لازم نبود بصورت اضافه گرفتم پس ناآشنا بودم به فصولش.قبل از شدت یک سری اتفاقاتی که نمیخوام بگم خودتون درجریانید و...رفتم توی فاز مسخره بازی و داشتم به دوستام میگفتم الآن با نتر فال میگیریم ببینیم امتحان کنسل میشه یا نه. اگه جایی که من دوست داشتم(کرانیوم. قلب . سیستم گوارشی ) اومد یعنی آره! خلاصه چشممو بستم کتاب رو باز کردم!واییییی یعنی چنان چییییزی دیییییدم.بله بله همون که اومد توی ذهنتون ...اونم از روووبه رووو و تمام رخ !
معمولا توی کتابهای منبع تصویر لعنتی نیمرخش بیشتر از تمام رخش هست حالا از شانس من :(دوستام انقدر خندیدن که دل درد گرفتن همشون ولی خداروشکر هیچ مذکری اونجا نبووود :) اینا رو واسه شما نوشتم مشکلی نیست منتشر نشه به هر حال من خودمو واسه تبخیر شدن از خجالت خاطره ی سوم جلوی استادی که میدونه عضوم آماده کردم :)
موفق باشید خانم صادقی .عهه ...نه نه ببخشید.... چیز...اممم ...آهان آقای موحدی
_________________________
ادمین: خاطراتت بامزه بود . ممنون لطف داری به ما

ژ
پیام

اینجانب ژلوفن بنفش از الآن تاریخ ١۴۴۴/۴/۴ را روز ۴جوک اعلام میکنم^_^ باشد که آیندگانِ فورجوکی این روز عزیز را گرامی داشته و به پاس زحمات مدیر سایت و به احترام آن روز بزرگ، مجسمه ی "ماموت" فورجوک که البته در بین اعضای محترم "فیل" نامیده میشود را تهیه نموده و پرتش کنن تو دیوار تا خورد و نابود بشه و دیگه اینجوری نیشش باز نباشه سرخوشِ مسخره ://(ای وای نمیدونم چرا یهو اینجوری شد:| آره دکترا هم جوابم کردن )
البته امید است در روز موعود عبارت new گالری کهنه ی سایت از بین رفته باشد به امید آنکه نسل جدید فورجوکی دیگر مانند ما فسیل شدگان از وجود بی ربط آن حرص نخورد --_--

ژ
پیام

من همیشه قوی بودن رو در این میدیدم که توانایی کنترل احساسم رو موقع دیدن درد و بیماری و حتی مرگ یکنفر داشته باشم و بتونم به کسی امیدبه زندگی بدم یا خانواده های ازدسترفتگان رو دلداری بدم و خونسردی و تمرکز خودم روحفظ کنم. اما روشا تو باعث شدی من به قوی بودن از یک منظر دیگه نگاه کنم:)این خیلی هیجان انگیز و زیباست که دیدگاه های متفاوتمون رو به هم انتقال بدیم. همه ما مهارتهایی از زندگی رو میشناسیم که دیگری متوجه اونهانیست واین ربطی به سن و جنسیت وسایر عوامل نداره( راستی فکر نکنم خیلی اختلاف سنی داشته باشیم چون من متولد هشتاد هستم^_^).تو هم درِجدیدی از معنای زندگیو به روی من گشودی(چرا یهو ادبی شد :| ) و از این دیدگاه زیبا و سازنده و انگیزه دادنت ممنونم عزیزم و برای من خیلی ارزشمنده (:

ژ
پیام

من بالاخره فهمیدم قضیه این فیل (حالا ماموت،چه فرقی میکنه ^_^)فورجوک چیه!
اولش اون بالای سایت با تعجب(!) به قیافه ما نگاه میکنه وبا خودش میگه بسم الله O_o
یا خودِ خدااااا
اینا دیگه چه مـــوجــــوداتین و بعدش از خنده روده بر میشه :)
خب با این حساب طفلکی حق داره اینجوری از تَـــــه لوزالمعدش بخنده:)))
عه بی ادبا این حرفای بد چیه اون داره بهتون میخنده نه من~_~
درضمن خدمتتون عرض کنم چون رفته نماز آیات بخونه دیگه انتهای صفحه نیستش :)
چی؟! زنگ آخر وایسم کارم دارین؟

ژ
جوک

اشرف مخلوقات اونیه که الآن داخل وان حموم طبقه بیستم یه برج توی سوئیس نشسته و آبجو به دست داره هوای برفی بیرون و حس و حال کریسمسی شهر رو نگاه میکنه نه ماهایی که داریم لابه لای یه عالمه جزوه و اَبَر کتاب پـــــاره میشیم و با بیخوابی و خستگی دائم زندگی میکنیم و تنها آرزومون اینه که یک دقیقه بدون استرس امتحان یه گوشه بشینیم و کتاب غیر درسی بخونیم و موسیقی گوش بدیم :(((

ژ
پیام

دوست خوبم کاربر "یه پشت کنکوری موفق" کنکور یک سدّ نیست که تو پشتش باشی بلکه یک آسانسور هست که قراره تو رو به آرزوهات برسونه! بنابراین نه تنها از چیزی عقب نیستی،بلکه از دیروز خودت هم جلوتری. به نظر من بهتره خودت رو "کنکور مجددی " بدونی . کسی که هدفش آنقدر براش ارزش داشته که حاظر شده یکسال دیگه هم تحمل کنه و زحمت بکشه و "مجددا" کنکور بده. تو از همه اونهایی که از آرزوها و عشقشون دست کشیدن و به دانشگاه و رشته ای که دوستش نداشتند راضی شدند خیلی خیلی جلوتری:)) به خودت به چشم یک قهرمان نگاه کن چون حقیقت همینه...!
هیچ شکستی عملا وجود نداره بلکه "هنوز "زمان موفقیت نرسیده و با استمرار تلاش موفقیت حتمیه !!
موفق باشی عزیزم. تو یک کنکور مجددی موفقی.منتظر درخششت در کنکور ٩٩ هستم :)

ژ
جوک

بدشانس کیست؟
.
.
.
.
.
.
بدشانس اون کاربریه که رفت مطالب طنز و نوشته هاشو به استادش که یک ادیب حقیقی و دانا هم بود نشون داد و استادش زبان به تحسینش گشود و کاربر گفت مطالب و خاطره هام و... رو توی یه سایت کاملا سالم میگذارم و تا سایتو بهش معرفی کرد هم یادش اومد چه چیییزایی قبلا ارسال کرده هم سطح ادب سایت پایین تر اومدو هم خود اون کاربر نادان یه متن با غلط املایی زشت از خودش به جای گذاشت:((
پس اینقدر به خودتون نگید بدشانس :)
راستی دیوار بتنی قدیمی سایت کجاااااست ؟سرم باهاش کار مهمی داره:(

ژ
جوک

خواب ،
بودن آن موجب سلامت است و خوابیدن مزید نعمت
وامتحان،
مصیبتی که تاخیر آن مُمِد حیات است و لغو آن مفرح ذات !
در هر فرجه ای این دو موجود است ،یکی مصیبت امتحان و دیگری نعمت خواب.
و اما مصیبت امتحان،
دشواری بی حسابش همه را نمــ*وده و سیلِ عظیم اشک ها همه جا را رُفته.
در خبر است از عذاب دانشجویان و بدبختان کاینات و مظلومِ عالمیان و پوست کلفتان آدمیان :(
هرگه یکی از دانشجویانِ خسته یِ نابودِ پریشان روزگار دستِ اعتراض به امیدِ پذیرشِ التماس به درگاه استاد بردارد،حضرتِ استادی در او نظر نکند و او را از مگسهایِ مرده یِ غذای با کیفیت سلف دانشگاه ،حقیرتر بشمارد :(((
.
.
.
[سعدی بزرگ،استاد سخن_ شب امتحان ]
مدیونید فکر کنید از کتاب ادبیات سال دوازدهمم الهام گرفتم :))

i
iambahar ۶ سال پیش
پیام

من سال کنکورم و دوسال قبلش خیلی از فامیل حرف میشنیدم از بچه ۵ ساله گرفته تااا... همیشه منو مضحکه ی خودشون میکردن حتی جلوی مادرم که بهار حتی زیر دوش هم کتاب دستشه و "منگل " و خونه نشین شده وکلی حرفای بدتر!
چون جایی نمیرفتم بهم طعنه میزدن که کلاس میزاری و بری دانشگاه دیگه چکار میکنی ! یا اگرم بزور میبردنم با کتابام میرفتم و بازم با یه لحن بد میگفتن: اه اه حالمون رو بهم زدی همش کتاب و درس، چرا اینقدر ضدحالی، دیگه خسته شدیم از بس تورو با کتاب دیدیم ...
این حرفا واقعا قلبم رو میشکست:(
هیچکس با خودش نمیگفت شاید این دختر کلی آرزو داره و اونم به تفریح نیاز داره ولی چون هدفش واسش ارزشمنده مجبوره سختی بکشه.مجبوره شبها با کمردرد و گردن درد بخوابه و زودتر از بقیه بیدار بشه.
بعدها خود این افراد رنگ عوض کردن و کلی تبریک گفتن اما قلب من هنوز شکستست!
حتی الآنم کلی حرف میشنوم که دانشجوهای پزشکی همه عینکی(:| ) و محجبه و سرو ساده اند تو چرا اینجوری نیستی یا با این ناخونا چطور میخوای جراحی کنی و از این حرفای جاهلانه و کلیشه ای !!
تورو خدا شما با اطرافیانتون اینکارو نکنید:(( ببخشید طولانی شد خیلی دلم گرفته بود حتی الآن اشکام روی صفحه گوشیمه ....

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام که از قضا خیلیم پیگیر عملی شدنشم^_^ اینه که شبانه و کاملا یواشکی:) برم اصفهان، محل تدریس ابن سینا( که احتمالا موزه شده باشه) و با چراغ قوه ی صورتی خودم ^_^ لابه لای دیوار و زیرِ زمین و... بگردم و چند تا کاغذ قدیمی که حسابی زررد شدن و درشُرُف پودر شدنن پیدا کنم. بطور نامحسوس ببرمشون توی آزمایشگاه خصوصی خودم (چه غلطا :| ) وچندین مااااه شبها تا صبح بیدار بمونم و روی اونها تحقیق کنم و به نتایج شگررفی برسم و کلی بیماری جدید و داروها و واکسن های خاص با کمک حکیم بوعلی کشف کنم و مردم رو در برابر اون بیماری ها بیمه کنم :)
در نهایت با انجام این پروژه ی عظیم ،خودم رو هم از تهیه هر گونه پروپوزال و ارائه پایان نامه بیمه کنم =)))
روانی متخیل هم خودتونید^_^

i
iambahar ۶ سال پیش
پیام

ازشهرراز مینویسم...
شهری که دروازه قرآنش تاجِ تک تک مسافرانی ست که خود را در آغوش آن سپرده و عکس یادگاری میگیرند:)
به بهشت فردوس و باغهایش که فکر میکنم ،گلهای رنگارنگ قصر دشت را تصور میکن�
به جریان زندگی فکر میکنم،زمزمه های غزلیات حافظ از زبان مردمِ کنار آرامگاهش گوشم را پُر میکند(مورد داشتیم طرف شعرای حافظو تو آرامگاه سعدی میخونده! اصلانم خودم نبودمااا)
دلم را مملو از عشق به میهن میکنم، ارگ کریمخانی و تندیس وکیل الرعایا و عشق او به مردمش به خاطرم می آید♡
به طعم زندگی فکر میکنم،ناخودآگاه مزه ی پیوند کلم پلو با سالاد شیرازی و "سیب عروس" زیر زبانم حس میشود
به غرور وافتخار می اندیشم، دست پدرم کوروش را بر شانه ام میبین�
مفهوم زیبایی را که جست و جو میکنم، رنگهای مسجد صورتیِ نصیرالملک مقابلم میرقصند=))
به پیامبرم فکر میکنم،به سوی فرزندشان حضرت شاهچراغ میروم و سلامی میکن�
آری اینجا ❤شــــــیراز❤است....
تقدیم به کاربر افسانه لاو محمد!

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

استادمون گفت خانم ⬜ ⬜(الآن فهمیدید فامیلیم دو قسمتیه یا نه؟؟) گوشیمو از روی میز بده بزنم به شارژ
منم گوشیشو که آیفونم بود پرت کردم سمتش گفتم اگه مال تو باشه میاد سمت خودت ولی خب متاسفانه گوشی مال درِ کلاس بود همونجا هم خورد شد :)
استاد بی جنبه افتاده بود دنبالم میخواست با کابلش دارم بزنه بچه ها نزاشتن
ای کاش قبل از استخدام از اینا تست اعصاب و روان میگرفتن ((: