من سال کنکورم و دوسال قبلش خیلی از فامیل حرف میشنیدم از بچه ۵ ساله گرفته تااا... همیشه منو مضحکه ی خودشون میکردن حتی جلوی مادرم که بهار حتی زیر دوش هم کتاب دستشه و "منگل " و خونه نشین شده وکلی حرفای بدتر!
چون جایی نمیرفتم بهم طعنه میزدن که کلاس میزاری و بری دانشگاه دیگه چکار میکنی ! یا اگرم بزور میبردنم با کتابام میرفتم و بازم با یه لحن بد میگفتن: اه اه حالمون رو بهم زدی همش کتاب و درس، چرا اینقدر ضدحالی، دیگه خسته شدیم از بس تورو با کتاب دیدیم ...
این حرفا واقعا قلبم رو میشکست:(
هیچکس با خودش نمیگفت شاید این دختر کلی آرزو داره و اونم به تفریح نیاز داره ولی چون هدفش واسش ارزشمنده مجبوره سختی بکشه.مجبوره شبها با کمردرد و گردن درد بخوابه و زودتر از بقیه بیدار بشه.
بعدها خود این افراد رنگ عوض کردن و کلی تبریک گفتن اما قلب من هنوز شکستست!
حتی الآنم کلی حرف میشنوم که دانشجوهای پزشکی همه عینکی(:| ) و محجبه و سرو ساده اند تو چرا اینجوری نیستی یا با این ناخونا چطور میخوای جراحی کنی و از این حرفای جاهلانه و کلیشه ای !!
تورو خدا شما با اطرافیانتون اینکارو نکنید:(( ببخشید طولانی شد خیلی دلم گرفته بود حتی الآن اشکام روی صفحه گوشیمه ....