فردی چندگردو به بهلول داد و گفت:بشکن و بخور وبرای من دعاکن!بهلول گردوهاراشکست ولی دعانکرد! مردگفت:گردوهارامی خوری نوش جان!ولی من صدای دعای تورانشنیدم! بهلول گفت:مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای،خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!
@hamidrezamaku1376 · ۲۰۰ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۳۳ رأی)
فردی چندگردو به بهلول داد و گفت:بشکن و بخور وبرای من دعاکن!بهلول گردوهاراشکست ولی دعانکرد! مردگفت:گردوهارامی خوری نوش جان!ولی من صدای دعای تورانشنیدم! بهلول گفت:مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای،خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!
گرچه غبار ایام نشسته بر سر من
آینه ی جوانی تویی برابر من
می برد از دل من غبار غم نگاهت
در آسمان نگاهم به شوق روی ماهت
نه می رود خیالت نه می رسد
وصالت
بهر خدا یک نظر بر من و حالم نگر
تا که نگوید کسی ناله ندارد اثر
نه می رود
کوروش افشارجم:پشت هرمردموفقی یک زن موفقیه.پشت هرزن موفقی یک مرد پولدار.
هما:بااین که جمله ی دوم تو رو اصلاقبول ندارم.ولی هروقت میگی ازنظرعلمی، من می خام باسَت بمیرم.
ساخت ایران.محمدحسین لطیفی
بازم به یه لبخند دلبسته دل�
آواره ی ساده وابسته دل�
غم خسته دلم از دست دل�
مجنونه پریشون دیوونه دل�
هر جایی که میرم میمونه دلم میخونه دلم بی خونه دل�
دله من سر به راه نمیشه عاشقه همیشه
میگم آخه بسه میگه آخریشه
دله من با خودم غریبست باز میمونه بی کس
خسته میشم از بس بی حواسه سادست
سرین سولو بولاغلاردادن بولاغلاردان
یاشیل یاپراق بوداغلاردان بوداغلاردان هی
لاله رنگی یاناقلاردان بال سوزوینن بودوداغلاردان سیزه سلام سیزه سلام گتیرمیش�
ترجمه فارسی
ازچشمه های آب سرد
ازترکه های دارای برگ سبز
از گونه هایی به رنگ گل سرخ
از لب هایی که از آنها عسل جاریست
برای شما سلام برای شماسلام آورده ام
خدا حافظی کن که تنها بش�
برام بسه تو قلب تو جا بش�
دیگه بسه این بغض تکراریو
بگو قبل رفتن دوسم داری تو
یک چشم من اندر غم دلدار گریست
چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون روز وصال آمد او را بست�
گفتم نگریستی نباید نگریست
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمعِ روشن�
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشن�
من آفتاب انورم خوش پرده ها را بر در�
من نو بهارم آمدم تا خارها را برکَن�
تو عشقِ زیبایِ منی هم من توام هم تو منی
خشمگین تویی راضی تویی هم شادی و هم درد و غ�
محمداصفحانی
عشقی که با تو شد تو قلبم پیدا
حسش می کردم تو خواب و رویا
نبودی، ندیدی، تنهای تنها�
عشقت توی قلبم یعنی عشق ما
عشق من جون من از تو می خون�
ناز چشمای تو آتیش زد به جون�
عشق من جون من قلبم می لرزه
می دونی نباشی دنیا نمی ارزه
زنده یادمرتضی پاشایی
حالا حالاها عاشقت میمونم عاشقه روزایه عاشقون�
من همه ی عمر میخواستم تو باشی کنارم دوست دار�
دوست دارم یه روزی میفهمی چی بوده دلیله اصرارم باورم کن این یه بار
حالا حالا حالا لا لا حالا حالاها زوده بفهمی قلبم چقد عاشق بوده
آره خیلی زوده بفهمی حسم به تو نامحدوده خیلی زوده
نه نه نه نه نه من نه تو میدونیم تا کی کنار هم میمونی�
ما میتونیم حرفامونو از چشم هم بخونیم ما میتونی�
مرحوم مرتضی پاشایی
سرِ سربلند ، دلِ سر به زیر
نه ستمگری نه ستم پذیر
به نگاهِ وطن همه آشنا
همه یک دلیم همه یکصدا
بنهم به خاک پای تو سر
بدهم به پای خاک تو جان
به فدای تو سر و جان من
وطن ای وطن ، وطن ای وطن
نام جاویدوطن
صبح امیدوطن
جلوه کن درآسمان
همچو مهرجاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن درآسمان
همچومهرجاودان
بشنوسوزسخن�
که هم آوازتومن�
همه ی جان وتنم
وطنم،وطنم،وطنم،وطنم
تیمسار:آخه طغرل.
طغرل:بله قربان.
تیمسار:مشکل ما یکی دو تا نیست. اگه شخص شخیص اعلی حضرت بیان اینجا به این دیوونه ها بگن یه اسلحه باز و بسته کن، من چه خاکی بریزم تو سرم؟
شیرفرهاد:ها این اجازه وده من اینو. من با چشم بسته اسلحه رو برات وا می کنم وبندم.
تیمسار:ببینم باورم نمی شه! کدوم یکی از شما ها دیگه بلدین که اسلحه باز و بسته کنین؟
سربازان:ها. ها من. من. هم بلد بیدم.
طغرل:قربان البته اجازه بفرمایید.
تیمسار:اِ اِ ساکت ساکت. یه اسلحه بده من.
شیرفرهاد:ها این یه برره ای از بچگی با اسلحه بزرگ وشده. حالا اینو با این چشم بسته تو سه سوت اینو واست باز و بسته وکنم که این کیفشو وبری. ها اینه
.
بعدازچندلحظه
تیمسار:تو چی کار کردی؟
شیرفرهاد:ها شما نبوغ برره ای ها ره دسته کم گرفتید. ها ها ها. ها این زنگ وزد.
طغرل:قربان گوشی رو برندارین ممکنه پر باشه.
تیمسار:شما دیوونه ها منو مسخره کردین؟ تلفنو ور داشتین آوردین جلوی من می گین برندار ممکنه پر باشه؟ بده من ببینم. جوـــــــــــــمپ
بشنو تو آهم ای خدا چی بود گناهم ای خدا
آه ای خدا بشنو این صدا بی پناهم خدا
غیر از شبایه سرده من هیشکی نشد همدرد من
اینجا خدا سنگینه نفس مسمومه هوا
موندم تو دسته غم اسیر اینبار تو دستامو بگیر
میمیره قلبه گوشه گیر بازم تو دستامو بگیر
از این همه دلواپسی از غصه های بی کسی
پیشت پناه آوردمو بازم به دادم میرسی
چون باد صبا در به درم ، با عشق و جنون هم سفر�
شمع شب بی سحرم ، از خود نبود خبر�
رسوای زمانه منم ، دیوانه منم
بقور:چنین وگفت رستم به اسفندیار.خوب بید؟
کیانوش:جان؟
بقور:چنین وگفت رستم به اسفندیارخوب بید؟
کیانوش:خوب که بید.ولی راوی شاهنامه بایدکمی لحنش جدی تروحماسی ترباشه.
بقور:من که نوخام راوی وشم.
کیانوش:ببخشید.پس چی می خاین بشین.
بقور:من وخام نقش رودابه روبازی وکنم.
کیانوش درحال خنده.
بخشی ازدیالوگ شب های برره.
شیرفرهاد:اهواـــــــــ.
کیانوش:ای بابا. فکرکردی برره است؟ شهره اینجا اِ.
شیرفرهاد:وگوئم پس چرا نوریم پیش بخشدار؟
کیانوش:باید منتظر بمونیم.
شیر فرهاد:خب همون تا کی باید منتظر ومانیم؟
کیانوش:تا موقعه ای که بریم بخشدارو ببینیم.
شیرفرهاد:ها. ها نه وگوئم که چقدر یعنی باید منتظر ومانیم؟
کیانوش:تا موقعه ای که اون آقا صدامون کنه بگه بریم داخل.
شیرفرهاد:خب اون آقا چرا صدامان نوکنه که بریم داخل؟
کیانوش:خب یه نفر الان تو پیش بخشدار هست بیاد بیرون،بعد مارو صدا می کنه.
شیرفرهاد:ها. ها وگوئم اون آقایی که الان تو هست،خب چرا نویاد بیرون؟
کیانوش:کارداره اون آقا باید کارش تموم بشه بیاد بیرون. بله.
شیرفرهاد:ها. خب شاید اون آقا تا ابد نویاد بیرون!
کیانوش:اِ دیگه داری اذیتم می کنی از موقعه ای که اومدیم تو شهر پدرمو در آوردی.
شیرفرهاد:ها.
کیانوش:تا ابد که اون تو نمی مونه،می یاد بیرون.
شیرفرهاد:می گم با این آقا می شه خشکه حساب وکنیم وریم تو؟
کیانوش:اِ اِ اِ. اصلاً راه نداره اون باید بیاد بیرون ما بریم تو.
شیرفرهاد:ها. وگوئم نوشه به جای اینکه اون آقا ویاد بیرون،ما وریم تو. یا نه به جای اینکه اون آقا ویاد بیرون،بخشدار ویاد بیرون اینجوری ما اون آقاهه رو دور وزدنیم.
کیانوش:دندون رو جیگر بذار الان صدامون می کنن.
شیر فرهاد:وگوئم اون آقا خشکه چنده؟
کیانوش درحال گریه.
بخشی ازدیالوگ شب های برره.
کیوون:پول وده. پول وده.
کیانوش:بگو درکت می کنم.
کیوون:درکیت وکینم.
کیانوش درحال گریه.
کیانوش:چی شدی.
کیوون:خوب وشدم؟
کیانوش:حرف نداری. فقط یک مشکلی هست.
کیوون:ها.چی بید؟
کیانوش:ازسیبیلات. نصف جذابیت صورتتو گرفته اصلاً بهت نمی یاد.
کیوون:خب چه وکنم.
کیانوش:هیچی باید سیبیلاتو بزنی.
کیوون:برو سبیل فامیلاتو وزن.
کیانوش:بسیار خب من می رم. فقط نیای دنبالم بگی من جذاب نیستم به من زن نمی دن کسی به من توجه نمی کنه گفته باشم دنبال من نیای.
کیوون:خب اگه وزنم خوب وشم؟
کیانوش:آره. می دونی این روز ها مثلاً مالو نبراندو، پورنیو مند، هرسو واگارد اینها هم دیگه سبیل ندارن.
کیوون:ها. ولی کلاد کیپر سبیل داره؟
کیانوش:تو مگه فیلم های کلاد کیپر و دیدی؟
کیوون:نه نودیدم.
کیانوش:ها پس حتماً اسمشو شنیدی.
کیوون:نه نوشنیدم.
کیانوش:پس از کجا می شناسیش؟
کیوون:من نوشناسمش.
کیانوش:درحال گریه.سیبیلاتو می زنی یا برم؟
کیوون:وزنم.
بخشی ازدیالوگ های شب های برره
بازرس1:خیلی خب آقا من فکرمی کنم شما یک چیزی رودارید ازما پنهان می کنید.
کیوون:خب ویا این بید.
بازرس1:خودکار من پیش شما چی کارمی کنه آقا؟
کیوون:خب اینوکادو ودادی.
بازرس1:کادو؟
کیوون:ها.
بازرس1:من به خاطر ندارم چیزی رو به شما کادو داده باشم.
کیوون:چرا؟ کادو ودادی.
بازرس1:خب بگذریم. ولی فکرمی کنم باز شما یک چیزی رو دارید از ما پنهان می کنید.
کیوون:خب ویا این هم بید.
بازرس2:آقا کیف پول من پیش شما چی کار می کنه؟ عجیبه.
کیوون:کادو ودادی دیگه عجیبه که نوزدم کادو ودادی.
بازرس2:آقا من کی کیف پولم رو به شما کادو می دم این چه حرفیه شما می زنین آقا؟
کیوون:کادو ودادی.
بازرس1:کافیه آقا کافیه. شما به من بگین که پریشب کجا بودید؟
کیوون:پریشب چی بید؟
بازرس1:درواقع پریشب دیشب نه پریشب.
کیوون:ها. من یادم نویاد هفته ی پیش غذا چی وخوردم وگوئی پریشب کجا بیدی؟
وروبابا.
بازرس1:آخه پریشب از هفته ی قبل نزدیکتر بید.
کیوون:خب دیشب چی بید؟
بازرس1:دیشب در واقع همین نزدیکتر از پریشب هستش.
کیوون:آهان. خب امسال با پریشب چه فرقی نه امسال چی بید ها؟
بازرس1:امسال در واقع نزدیکتر از پریشبه.
کیوون:ها پس امسال چی بید؟
بازرس1:یعنی اینکه امسال از پریشب نزدیکتره.
کیوون:ها. خب امسال با هفته ی پیش چه فرقی فوکوله؟
بازرس1:فوکوله یعنی چی آقا؟
کیوون:فوکوله ماضی استمراری فعل مکوله بید.
بازرس1:آهان پس شما ماضی استمراری هم می دونین چیه.
کیوون:ها نه.
ازدیالوگ های شب های برره.
همیشه از نگاه تو با تو عبور می کن�
از اینکه عاشق توام حس غرور می کن�
دوباره با سلام تو تازه تازه می شو�
با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن