تیمسار:آخه طغرل.
طغرل:بله قربان.
تیمسار:مشکل ما یکی دو تا نیست. اگه شخص شخیص اعلی حضرت بیان اینجا به این دیوونه ها بگن یه اسلحه باز و بسته کن، من چه خاکی بریزم تو سرم؟
شیرفرهاد:ها این اجازه وده من اینو. من با چشم بسته اسلحه رو برات وا می کنم وبندم.
تیمسار:ببینم باورم نمی شه! کدوم یکی از شما ها دیگه بلدین که اسلحه باز و بسته کنین؟
سربازان:ها. ها من. من. هم بلد بیدم.
طغرل:قربان البته اجازه بفرمایید.
تیمسار:اِ اِ ساکت ساکت. یه اسلحه بده من.
شیرفرهاد:ها این یه برره ای از بچگی با اسلحه بزرگ وشده. حالا اینو با این چشم بسته تو سه سوت اینو واست باز و بسته وکنم که این کیفشو وبری. ها اینه
.
بعدازچندلحظه
تیمسار:تو چی کار کردی؟
شیرفرهاد:ها شما نبوغ برره ای ها ره دسته کم گرفتید. ها ها ها. ها این زنگ وزد.
طغرل:قربان گوشی رو برندارین ممکنه پر باشه.
تیمسار:شما دیوونه ها منو مسخره کردین؟ تلفنو ور داشتین آوردین جلوی من می گین برندار ممکنه پر باشه؟ بده من ببینم. جوـــــــــــــمپ