شیرفرهاد:اهواـــــــــ.
کیانوش:ای بابا. فکرکردی برره است؟ شهره اینجا اِ.
شیرفرهاد:وگوئم پس چرا نوریم پیش بخشدار؟
کیانوش:باید منتظر بمونیم.
شیر فرهاد:خب همون تا کی باید منتظر ومانیم؟
کیانوش:تا موقعه ای که بریم بخشدارو ببینیم.
شیرفرهاد:ها. ها نه وگوئم که چقدر یعنی باید منتظر ومانیم؟
کیانوش:تا موقعه ای که اون آقا صدامون کنه بگه بریم داخل.
شیرفرهاد:خب اون آقا چرا صدامان نوکنه که بریم داخل؟
کیانوش:خب یه نفر الان تو پیش بخشدار هست بیاد بیرون،بعد مارو صدا می کنه.
شیرفرهاد:ها. ها وگوئم اون آقایی که الان تو هست،خب چرا نویاد بیرون؟
کیانوش:کارداره اون آقا باید کارش تموم بشه بیاد بیرون. بله.
شیرفرهاد:ها. خب شاید اون آقا تا ابد نویاد بیرون!
کیانوش:اِ دیگه داری اذیتم می کنی از موقعه ای که اومدیم تو شهر پدرمو در آوردی.
شیرفرهاد:ها.
کیانوش:تا ابد که اون تو نمی مونه،می یاد بیرون.
شیرفرهاد:می گم با این آقا می شه خشکه حساب وکنیم وریم تو؟
کیانوش:اِ اِ اِ. اصلاً راه نداره اون باید بیاد بیرون ما بریم تو.
شیرفرهاد:ها. وگوئم نوشه به جای اینکه اون آقا ویاد بیرون،ما وریم تو. یا نه به جای اینکه اون آقا ویاد بیرون،بخشدار ویاد بیرون اینجوری ما اون آقاهه رو دور وزدنیم.
کیانوش:دندون رو جیگر بذار الان صدامون می کنن.
شیر فرهاد:وگوئم اون آقا خشکه چنده؟
کیانوش درحال گریه.
بخشی ازدیالوگ شب های برره.