h

hamideh

@hamideh-k1010 · ۱۰۷ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۴ رأی)

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

هرسال بابام عیدی هامو میگرفت برام نگه داره
الان که بزرگتر شدم میگه عیدی هاتو جمع کن برای سیزده بدر تا ببرمت یه جای خوب وگرنه هیچ جا نمیری�
ینی از روز اول عید روی عیدی های من حساب کرده
حالا بگذریم از عیدی هایی که از هفت سالگی برام نگه داشته و هنوز نداده
بابای اختلاس گره ما داری�
هم دردا بلایکن

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
پیام

چهارشنبه سوری پارسال داشتیم تلوزیون نگاه میکردیم، مادر بزرگم نشسته بود داشت چرت میزد(نشسته خوابیده بود)
یدفه تو کوچه پشت پنجره اتاقمون یه نارنجک زدن
مادر بزرگم یه جوری رفت هوا با برف سال دیگه اومد پایین
نارنجک زدن همانا و از خواب پریدن مادر بزرگم همانا
یعنی تا صبح نفرین میکرد
فک کنم یارو که نارنجک زده بود اگه از این بمباران هسته ای جان سالم به در برده باشه
از نفرینای مادربزرگم تا آخر عمرش زمین گیر شد

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

رفتم با دستگاه خودپرداز پول کارت به کارت کنم، چند نفر پشت سر من توصف بودن منم سریع کارمو انجام دادم مرحله آخر کار بود داشتم صفحه رو چک میکردم و شماره حساب کارت مقصد رو میخوند�
یدفه نفر پشت سرم گفت خانوم ببین اگه اسم گیرنده درست باشه دیگه لازم نیست شماره حساب چک کنی، بقیه هم تأیید کردن
من o_O
بازم من @_@
بنده خدا فقط قصد کمک داشته درسته؟؟؟
حریم خصوصی چی میشه خووو؟؟
مردم از روز رستاخیز نمیترسن دیگه والا بوخودا

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

بابام پیاز خریده بود، گذاشته بود جلوی چشماش رفته بود تو فکر
من اومدم زدم رو شونش گفتم بابا به چی نگاه میکنی؟
گفت به پیازا نگاه میکن�
گفتم حالا برا چی تو فکری
گفت هرکدوم از این پیازا شده 500تومن بعدشم یه دل سیر گریه کرد
حالا بهم شهریه دانشگامو نمیده میگه به شکمتون برسم یا درستون کمرم شکست
مسئولین رسیدگی کنن لطفأ

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

دیشب سر سفره بودیم بابام داشت اخبار میدید، کنترل رو گرفته بود دست راستش کفگیرم گرفته بود دست چپش تهدید میکرد،صدای تلوزیونم تا آخر زیاد بود، ماهم آی حرف میزدیم آی حرف میزدیم، بابام دوسه بارمحترمانه تذکرداد خفه شید محل نذاشتیم، یدفه بیش از حد توانش عصبانی شد داد زد بزارید ببینم تلوزیون چه گوهی میخوره ،منم گفتم بابا گوه خوردن که دیدن نداره ، جاتون خالی چنان با کفگیر زد فرق سرم تا پایین قاچ خوردم بعدشم انداختم تو کوچه...
الان از تو جوب دارم پست میذارم براتون آی لاو یو فورجوک

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

سر امتحان حقوق بودیم (استادمون از اون بی عمه هاست) جلسه آخر استاد باهامون لج کرد جزوه نداد سوالم نداد مجبورشدیم یه کتاب کامل بخونیم،
خلاصه سر امتحان شروع کردیم ب تقلب کردن ، مراقب اومد تذکر داد ماهم شروع کردیم به آه و ناله که سوال نداشتیم و امتحان سخته و...
اینجا مراقب باید بگه دانشجوهای تنبل و درس نخون، اما گفت تقلب آزاد برید حال کنید،دمش گرم شارژمون کردفقط هرچند دقیقه یه بار میگفت آرومتر تقلب کنید صداتون تو سالن نره بفهمن
دلتون بسوزه یک تقلب توپی کردیم
آخرشم مراقبه گفت اگه تقلب نوشته بودید و باخودتون میاوردید من راحت تر بود�
تازه خودشم از رو برگه بقیه بهمون میرسوند

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

چند شب پیش میخواستیم بریم عروسی ،بابام حسابی تیپ زده بود،
منم فاز خودشیرینی برداشتم (در أصل پول لازم بودم)
گفتم : باباجونی چقده خوشکل شدی ایشالا دوماد بشی خودم برم برات خواستگاری ...
آخرین تصویری که تو ذهنمه صدای قهقهه ی بابام بود که از حرفم ذوق زده شده بود ،و لبخند مرموز و ماتی که روی صورت مامانم نشست...
هرچی فک کردم بقیشو یادم نیومد...
چشامو باز کردم دیدم دورم سفیده ،دکتر اومد بالای سرم گفت :مامانت سلام رسوند گفت ایشالا عروسیت
الان دارم با ویلچر دنبال خانواده واقعیم میگرد�
آی لاو یو فور جوک
أنا مصدوم +_@

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

رفتم مدرسه ابتدایی ،برای داداشم مرخصی بگیرم نشستم تو حیاط تا معلمش بیاد،
حوصلم سر رفت اومدم تو سایت فورجوک ،داشتم پستارو لایک میکردم که یدفه صدای چندتا پسر بچه رو شنیدم ،نگاه کردم دیدم از پنجره کلاس دارن منو نگاه میکنن ،منم سرمو کردم تو گوشی و بهشون توجه نکردم ،حالا حرفای گودزیلاها به من :
اولی با صدای بلند :جییییگر کجارو نگاه میکنی منو نگاه کن
دومی :خوشکل من بالارو نگاه
سومی :بچه ها هندزفری توگوشش نمیشنوه
بازم اولی :نه بابا این خوشکله افتخارنمیده
من @_@
بازم من o_O
اینجانب با 20سال سن جای مادر این بچه ها هست�
حالا معلمشون با 26سال سن ،سرشو بالا نمیاورد وقتی صحبت میکرد

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

مکالمه من و مخاطب خاصم:
اون :میگما مامان بابای تو دیگه بچه نمیخوان؟؟
من :نه بابا بچه میخوان چکار دوتا دارن دیگه،
اون :آخه دوتا بچه کمه ،یعنی تو خواهر نمیخوای؟؟
من :نه بابا خواهر نمیخوام ،حالا برا چی این سوالا رو میپرسی؟؟
اون :آخ جوووونم ،تک داماد خانوادتون میشم ،عزیز میشم برا مامان بابات ،
من @_@
بازم من O_o
آخه تا جایی که یادم میاد ما دو هفتس باهم آشنا شدیم،
یعنی یه جوری خودشو انداخت که جرثقیل رو ساختمون مکه نیوفتاد خخخخ

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

من : استاد اصلأ امتحان گرفتن توهین به شعور دانشجوئه.
استاد: من که اینجا دانشجو نمی بینم
من: استاد ممنون که مارو مثه نیم کیلو خیار فروختید
استاد: باز خیار یه خاصیتی داره،من اینجا خیارم نمی بینم خخخخ
بله دوستان من دیگه حرفی ندار�
تاداستان های بعدی خدا کمک کنه درس این استادرو پاس کنیم صلوات

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

مکالمه من و مخاطب خاصم:
من:انقدر که تو منو امتحان میکنی، خدا بنده هاشو امتحان نکرده،
اون:تو اسمه اینارو میزاری امتحان؟ کوییز کلاسی بوده،خودتو واسه کنکور آماده کن خخخخ
من 0_o
مخاطب خاص ^-^
مخاطب خاصه ما داریم؟؟؟
چندوقته از روز رستاخیز نمیترسه اصلأ

H
Hamideh-k1010 ۱۰ سال پیش
جوک

امروز داشتیم از دانشگاه برمیگشتیم ،
هفت نفر آدم خسته و گرسنه بودیم، یکی از بچه ها رفت یدونه پفک خرید،همه ریختن سرش و داشتیم پفک میخوردیم که...
سه تا پسر نسبتأ با شخصیت مارو درحال پفک خوردن بطور وحشتناک و وحشیانه دیدن،
یکی از پسرا با کلی عشوه و ناز و خنده ای موذیانه که نشانه تحقیر بود،گفت: نگاه کن شصتاد تا دختر ریختن سر یه بسته پفک(توجه کنید شصتادتا)
بنده خدا پسره عدد شصت و هفتاد و باهم ترکیب کرد عدد جدیدی به نام شصتاد درست شد،خخخخ
حالا بگذریم که همه زمین گاز میزدن از خنده،
(مجموعه داستان های کلید اسرار-گرسنگان را به تمسخر نگیرید)