یارو میره سوار آسانسور بشه،
میبینه رو در آسانسور نوشته:ظرفیت یازده نفر،
دو دستی میزنه تو سرخودش میگه حالا ده نفر بقیه رو از کجا پیداکنم!
@hamideh-k1010 · ۱۰۷ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۴ رأی)
یارو میره سوار آسانسور بشه،
میبینه رو در آسانسور نوشته:ظرفیت یازده نفر،
دو دستی میزنه تو سرخودش میگه حالا ده نفر بقیه رو از کجا پیداکنم!
یادش بخیر،قدیما اتوبوس حرمت داشت!
دیروز سوار اتوبوس شدم یه لحظه حس کردم رفتم توسرویس مدرسه دخترونه،
نگو اتوبوس مختلط شده،دخترا اومدن تو قسمت آقایون،حالا بگذریم ک مردا جا نداشتن بشینن،
أصن یه وضی بود اونجا،
مسئولین رسیدگی کنن لطفأ...
والا بوخودا چهارساعت تو ایستگاه سرپا هستیم به امید نشستن رو صندلی اتوبوس!
دوست بابام تعریف میکرد،یه شب وقتی خوابیده بوده نصفه شب احساس خفگی وتشنگی میکنه ،چشماشو باز میکنه میبینه همه جاتاریکه وسکوت عجیبی فضارو پر کرده،تامیاد بلند بشه سرش میخوره ب یه چیزی،یه لحظه باخودش فکرمیکنه مرده و روش سنگ لحد گذاشتن ،شروع میکنه به عربده کشیدن و دست و پا زدن که یدفه یکی موهاشو میکشه ،اینم فک میکنه فرشته عذابه بادادو فریاد گریه میکرده،که زنش میگه مرتیکه چته نصفه شبی داد میزنی چرا رفتی زیر کمد خوابیدی ، سرتو گرفتم کمک کنم بیای بیرون،ولی دوست بابام تاچند روز از ترسش مریض شده بود. ازگناهانشم دست کشیدو توبه کرد.
کلاه قرمزی: پسرخاله جان این پیرزنه همسایه رو دیدی که چقدر بداخلاقه!
پسرخاله: بچه هاش نمیان بهش سر بزنن.
کلاه قرمزی: آره دیگه از بس بداخلاق بوده،تنها شده.
پسرخاله: شایدم از بس تنها بوده بد اخلاق شده.
امشب میخوام بشینم از حماقت هام بنویسم!
به نام خدا
میخواستمش...
فامیل دور:به نظرمن بیشعور بودن ذاتیه،
حالا بگذریم ،خودشم واسه اثباتش تلاش میکنه!
دوستم صندوقدار پیتزا فروشیه،حالا مکالمش بایکی از مشتری ها!
مشتری:خانوم ببخشید اگه میشه بگید پیتزای منو برشته کنن.
دوستم با اعتماد ب نفس و کلی کلاس گذاشتن برای مشتری، داد میزنه عباس آقا اگه میشه پیتزای این آقارو فرشته کنید!!!(عباس آقا پسرجوانی که کارگر پیتزا فروشی بود و آدمی خنثی بود و حتی لبخند هم نمیزد پس از شنیدن این جمله هلیکوپتری میزد، حالا بگذریم از مشتریه که زمینو گاز زده بودو دوستم که خودش ازخنده تشنج کرد)
اون زمان که من فروشنده لوازم آرایشی بودم.(اون روزا تازه پسرا کاربرد لوازم آرایشی رو فهمیده بودن)یه پسری اومدتومغازه اولش پاش گیرکردبه در نزدیک بودپخش بشه.سریع گفت سلام خانم ریمل دارید؟گفتم بله ،ضدآب مارک بوووق و... ریملارو گذاشتم رومیز.پسره گفت ازاین ریملامیخوام که قیچی داره(آقامنظورش فرمژه بود)گفتم فرمژه میخوای؟براش آوردم.گفت بله قیمتش چنده؟گفتم 3تومن.گفت پس یه مدادچشم بدید لطفأ.
من0_o
ریمل و فرمژه @_@
مدادچشم بدبخت که حس میکردپسره جای رژلب ازش استفاده میکنه+_+
منم و عکس مچاله شده در دستی که...
منم و عشق که خوردیم به بن بستی که...
یادمان باشد به حرمت ناچیزترین
لحظه های خوبمان...
هنگامی که به بن بست میرسیم
وقت جدایی...
طبعمان آنقدر بزرگ باشد که
همدیگر را به لجن نکشیم!
یادمان باشد هر چه بودی�
انتخاب هم بودیم!!!
(پست اولمه ^-^)