به خاطرمردم است که میگوی�
گوشهایت را کمی نزدیکتربیار
دنیاداردازشعرهای عاشقانه تهی میشود
و مردم نمیدانند
چگونه میشودکسی راکه اینهمه دور است،
اینهمه دوست داشت...!
لیلاکردبچه
@dentist · ۴۳ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۸۲ رأی)
به خاطرمردم است که میگوی�
گوشهایت را کمی نزدیکتربیار
دنیاداردازشعرهای عاشقانه تهی میشود
و مردم نمیدانند
چگونه میشودکسی راکه اینهمه دور است،
اینهمه دوست داشت...!
لیلاکردبچه
حال زن ها
از دستهايشان پيداست
زني كه
انگشتهايش را سوهان ميكشد
رنگ ميزند
و روزي هزار بار توي نور خورشيد نگاهش ميكند
حال دلش فرق دارد
با زني كه ناخنهايش يكي در ميان
كوتاه و بلند است
زني كه با شكستن يك ناخن
هر ٩ تاي ديگر را كوتاه ميكند
ببين اگر دلش بشكند
با دنيا چه ميكند..
حال زن ها را
از دستهايشان ميتوان فهميد . . .
.
خسته ام کاش کسی حال مرامیفهمید
غیرازاین بغض که در راه گلو سد شده است
شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید،
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است...
هر بار که با دلم میجنگم,
تو برنده میشوی..
جهان جای خوبی برای عاشقانه زیستن نیست..
این حرف را اما باهیچ گلوله ای،
نمیشود در مغز این دل فروکرد...!
می میرد اما باور نمی کند...!
هنوز بدرود نگفته ای،
دلم برایت تنگ شده است..
چه بر من خواهد گذشت،
اگر زمانی از من دور باشی؟؟
هر وقت که کاری نداری انجام دهی،
تنها به من بیاندیش..
من در رویای تو شعر خواهم گفت..
شعری در باره ی چشم هایت
و دلتنگی...!!
تـــــــو
بازمانده ی آخرین نسل معشوقان جهــــــانی...
بدون بــــوس و کنار
بدون آغـــــوش..
شاید حتــــــی وجود نداشته باشی..
بی اینهمه اما
هنـــــــوز
دوســـــتت دارم...!
دوست دارم
سه شنبه ی آخر اسفند
از زیر کرسی تنهایی ا�
نبودنت را بکشم بیرون,
بیاندازم کف اتاق..
شعر بپاشم روش..
کبریت بزنم..
و از آتش یکسال انتظار بپرم..
بهار بی حضور تو,
کابوس این خواب زمستانی ست...
دوست دارم,
شکوفه,, بهانه ی تو باشد,
تو...
پیراهن تمام فصل ها که در راهند...
نفسش گرم و دلش قرص و خیالش تخت است.
هرکه تسخیر کند قلب تورا خوشبخت است,,,
بس که پر کرده شمیم نفست تهران را,
بین" آزادی "و "دربند "گزینش سخت است...!!
فاطمه جان...
از روزی که کنج حیاط,,
تابوتتو ساختم برات,,
کنار اون گهواره ای, که مال محسنت بود،
زینب ازم ناراحته,
دل خودم قیامته,
ای مهربون ای باوفا,,چه وقت رفتنت بود؟؟؟
سلام بر فاطمه ی زهرا,شهیده ی مظلومه,,اولین مدافع حرم....
درد یعنی
انبار باروت باشی و حامل یک حادثه ی تلخ..
وهیچ آهنگی نتواند تورا بگریاند
و تلخ تر,
درجایی زندگی کنی که
روی در و شیشه ی مغازه هایش نوشته باشد:
لطفا با لبخند وارد شوید..!
تا نزدیک میشی به دستای اون
تنم سرد میشه تو پیراهنم....
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید غم هجران تو يا نه؟؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه....
دوستت دارم...
آن قدر که
حتی فرصت نمی کن�
به تو ابرا زکنم..
کاش میشد... گاهی
اینقدر دوستت نداشت...!!
امیدصباغ نو
ویژه...M.K
مبــــاد غــم بخوری و مباد گریه کنـــــى؟!
ولی برای مبــادات شانه آوردمــــ...
**دلم**برات تنگ میشه..
بیشتر از اونیکه بتونی فکرشو بکنی
آرام باش
حوصله کن
آب های زود گذر,هیچ فصلی را نخواهند دید
از ریگ های ته جویبار شنیده ا�
مهم نیست که مرا
از ملاقات ماه و گفت و گوی باران باز داشته اند..
برای رسیدن به آرامش
تنها
به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد...
حالا آرام باش...!
همه چیز درست خواهد شد...!
سیدعلی صالحی
من هیچکس را آنسوی دیوارها نداشته باشم شاید..
اما
در این غروب کسالت بار
هیچ چیز به اندازه ی تلفنی از زندان
مرا خوشحال نمی کند
و مردی که اعتراف کند
گاهی به جای"آزادی"
به من می اندیشد...
رویا شاه حسین زاده
سال ها گذشت
ما به هم نرسیدیم
جای تو اما، زنی همراه من است
به تو شباهتی ندارد
از تو بهتر نیست
حتی زیباتر ...
تنها بخاطر لجاجتم کار به اینجا رسید،
اما، وقتی موهایش را باز میکند
بی اختیار
مثل همیشه
تو را صدا میزنم...
و او میخندد
با اشتیاق میپرسد:
رابطه ی بین موهایش و دخترمان چیست؟!
و من هر بار میمیرم...
فردا به همه ی روزنامه ها سر میزنم..
یکی باید پیداشود
آگهی مرابه چاپ برساند
آن هم"تیتراول"روزنامه,,
نه در قسمت آگهی ها..!
ساده ی ساده نوشته ام:
گمشده ای دارم،
نه عکس سه درچهار موجود است
نه رنگ چشمهایش را میدان�
من هیچ از او نمیدان�
جز اینکه
*من درچشمانش پیدایم*
درخنده هایش,کلافگی هاو خستگی هایش اومرا کم دارد
به او بگویید من اینجایم!
بگویید هواشناسی را باورنکند
اینجاهنوزهوایخ زده است وتانیایدخبری ازبهارنیست
همه ی ماروزی انتظاررادرلحظه لحظه روزهایمان چشیده ایم
حتی اینهاهم که میگویند:فکرش را نکن,به سراغت می آید..
تابحال تنها نبوده اند یا انتظارنکشیده اند که بدانند روزی اگر
شروع به پک زدن انتظار کردی,,
معتاد میشوی....
واین اعتیاد
درمانش
تنهاوتنها,دستان یکی بودن است
کمک حال هم بودن است....
وقتی دلتنگ باشی..
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند،
باز هم دل تو بارانی ست..
خیس تر از دریا..
خراب تر از امواج..
آدم چقدر زود پیر می شود
وقتی احساسش اضافه تر از درک آدم هاست...!!
مکالمه های کوتاه
کفاف گلایه های بلند مرا نخواهند داد...
تا کی سلام کنیم؟
حال هم رابپرسیم و به هم دروغ بگوییم که خوبیـــم؟؟
دروغ هایمان ازسیم های تلگراف و کوه ها و دشت ها
عبور کنندو صادقانه به هم برسند..
ما فقط
دروغ هایمان به هم می رسد..
من خوب نیستم اصلأ....
رویا شاه حسین زاده