فردا به همه ی روزنامه ها سر میزنم..
یکی باید پیداشود
آگهی مرابه چاپ برساند
آن هم"تیتراول"روزنامه,,
نه در قسمت آگهی ها..!
ساده ی ساده نوشته ام:
گمشده ای دارم،
نه عکس سه درچهار موجود است
نه رنگ چشمهایش را میدان�
من هیچ از او نمیدان�
جز اینکه
*من درچشمانش پیدایم*
درخنده هایش,کلافگی هاو خستگی هایش اومرا کم دارد
به او بگویید من اینجایم!
بگویید هواشناسی را باورنکند
اینجاهنوزهوایخ زده است وتانیایدخبری ازبهارنیست
همه ی ماروزی انتظاررادرلحظه لحظه روزهایمان چشیده ایم
حتی اینهاهم که میگویند:فکرش را نکن,به سراغت می آید..
تابحال تنها نبوده اند یا انتظارنکشیده اند که بدانند روزی اگر
شروع به پک زدن انتظار کردی,,
معتاد میشوی....
واین اعتیاد
درمانش
تنهاوتنها,دستان یکی بودن است
کمک حال هم بودن است....