فیدل کاسترو بیشتر بهش میخورد روغن موتور باشه تا رهبر انقلاب کوبا. همونطور که به آپارتاید بیشتر میاد یه نوع پودر لباسشویی باشه تا یه حکومت
@esiesi22 · ۵۲ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۰ رأی)
فیدل کاسترو بیشتر بهش میخورد روغن موتور باشه تا رهبر انقلاب کوبا. همونطور که به آپارتاید بیشتر میاد یه نوع پودر لباسشویی باشه تا یه حکومت
بازهم ماجراهای گیدورا کوچولوی من
چون تازه 2 سالش شده من زیاد اجازه نمیدم چيپس و پفک بخوره واسه همین بابای شکموش واسه خودش چيپس گرفته بود و گذاشته بود توی یخچال و یواشکی میخورد!
حالا دیالوگ:
گیدورا : بابایی جون داری چی میخوری؟
باباش: ماکارونی باباجون
گیدورا : منم می خوام
باباش :چشم دختر ناز�
( واسش ماکارونی آورده باهم خوردن دوباره باباش یواشکی رفته سر یخچال یکم چيپس خورده)
گیدورا : بابا جون چی می خوری؟
باباش: ماکارونی
گیدورا : بابایی جون جون جونی میشه لطفا بغلم کنی؟
باباش : بله دختر نازم بیا بغل�
چشمتون روز بد نبینه! تا بغلش کرد اونم سریع دهن باباشو بو کرد گفت "منم چيپس می خوام "!!!!!!!
من نمیدونم ایام قراره ابتدایی و دبیرستان بگذرونن یا یه راست میان واسه کنکور؟!!!
بعد از پایان دوره ریاست جمهوری «حسنی مبارک» و «محمد مرسی» در مصر
و شروع دوره «ممنون حسین» در پاکستان؛
پیشنهاد می کنیم آقای روحانی جای خودشون رو به «بهنام تشکر» بدن تا زمینه همدلی و اتحاد با کشورهای منطقه فراهم بشه !!
ﺧﺎﻧﻤﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﭼﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﺟﻌﻔﺮ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺧﺎﻭﺭ: ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﺎﯼ ﺑﺮﺍﻡ ﻟﻮﺍﺷﮏ ﺑﺨﺮ، ﯾﺎﺩﺕ ﻧره!!!!
دیدین بعضی از ﭘﺴﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﯾﺠﻮﺭﯼ ﺳﻼﻡ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺁﺩﻡ ﺍﺣﺴﺎس ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﺱ:
بععععععععععععععععععع
ﺑــــــــــﻊ ﻣﻤﺪ
ﺑــــــــــﻊ ﺭﺿﺎ
ﺑﻌﻌﻌﻌﻊ علی ﺂﻗﺎ
ﺑﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌﻌ :-)))))
من و شوهرم با هم کار میکنیم اون رییس شرکته منم معاونش
یه روز من رفتم یک شرکت دیگه واسه جلسه ، فرداش یه خانومی زنگ زده بود شرکت و شوهرم گوشیو برداشته. حالا دیالوگ:
خانم :سلام من از شرکت (بوووق) تماس میگیر�
شوهرم:بفرمایید
خانم: میشه گوشیو به یکی از خانم ها غیر از معاونتون بدین؟
شوهرم(!!!): الان هیچکدوم از خانوما نیستن امرتونو بفرمایید!!
راستش واسه امر خیر مزاحم شدم دیروز توی جلسه یکی از همکارای ما خانم معاون شما رو دیدن (منو میگه!) و خیلی ازشون خوششون اومده ،خواستن من اول یکم اطلاعات راجع به ایشون بگیرم بعد ايشالا رسما بیان خدمتشون!
شوهرم( یا امامزاده قلیدون): خانم محترم ایشون خیلی خانم خوبی هستن فقط یه مشکلی دارن اونم اینه که متاهلن ، خانم شما همسر منو ازم خواستگاری کردی! حالا خودمو بکشم یا اون مرتیکه هویجو!
خانومه کلی عذرخواهی کرده و قطع کرده
حالا خوبیش اینه که شوهرم هیچ وقت نمیتونه بگه اگه من نبودم تو میترشیدی :-)
سینمای ایران اینقدر کمبود بازیگر داره که از وقتی حمیده خیرآبادی فوت کرده، همه نقش های پیرزن رو میدن به اکبر عبدی!
آشپزی سخته، ولی می تونین با خلاقیت های کوچیک این کار رو برای خودتون به لذت تبدیل کنین،
مثلا من ﺩﯾﺮﻭﺯ ماستو خیار رو بدون خیار درست کردم خیلی هم خوب شد
توافقنامه هسته ای و لغو تحریم ها مبارک!
ایرانیان این روز بزرگ را به فال نیک گرفته و زین پس این یوم فرخنده روز "هسته به در" خوانده میشود.
بچه های ورودی رشته ما تو دانشگاه 120 نفر بودن. سال دوم بودم یه روز واسمون کلاس جبرانی گذاشته بودن ما هم داشتیم دنبال کلاس میگشتیم که یهو یک پسری ازم پرسید : ببخشید کلاس کجا برگزار میشه؟ اونوقت بود که من تازه فهمیدم که ایشون از بچه های ورودی ماست ولی عجیبه که من توی این 2 سال ندیده بودمش!
یه روزم توی راهروی دانشگاه بهم سلام کرد منم جواب دادم.
فرداش اومده میگه میشه خصوصی صحبت کنیم؟ گفتم بفرمایید!
میگه اگه اجازه بدین با مادرم بیایم خواستگاری آخه روابطمون داره از حد میگذرد درست نیست!!!
من0،o
روابط@،@
ازدواج!!!
مونده بودم بخندم یا گریه کنم
من معمولا خوابایی که میبینم درست از آب در میاد!
یه شب خواب دیدم پشت چراغ قرمز پلیس جریمم کرده.
فردا پشت فرمون بودم که یهو رسیدم به همون چهارراهی که تو خواب دیده بودم، خیلی هول شدم کمربند ایمنی مو چک کردم. سرعتمو کم کردم، حجابمو رعایت کردم و آرووووم از چهارراه رد شدم که یه دفعه پلیس فرمان ایست بهم داد!
تا اومد جلو ماشین گفتم من میدونم می خواین جریمم کنین .خوابشو دیده بودم واسه همین همه چیو رعایت کردم هیچ بهونه ای ندارین. ..!
همینطور پشت سر هم می گفتم که پلیس با لبخندی گفت : خانوم چراغ قرمزو رد کردین!!!
یعنی ببینید من بدبخت چقدر هول شده بودم. هیچی دیگه جریانو که واسش تعریف کردم طفلی کلی خندید و جریمه نکرد!
مرسی
دوباره گیدورا کوچولوم من
یه گیدورا دارم مدل 92 ، 20 روز دیگه میشه 2 ساله .
از اول ماه رمضون کشف کرده که من دیگه باهاش روزا غذا نمیخورم ، هر خوراکی که دستش میرسه میاد میگه مامان تورو خدا بخور یکم بخور دیگه!
منم بهش میگم نه مامانی من روزه ام نباید بخورم.
بعد رفته به عروسکش شکلات داده میگه من نمی خورم ، روزه ام ، شب که شد غذا می خورم . تو بخور خوشگلم!
حالا هر کاری میکنم دیگه صبحانه و نهار نمی خوره ! موندم چه طاقتی داره!
بازآ که در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزه دار بر الله اکبر است
شعری که آیت الله بهجت در اواخر عمرشان زمزمه می کردند:( یه کم طولانی ولی واقعا زیباست
با کدام آبرویی روز شمارش باشیم؟
عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟
سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...
گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد
مرکبی نیست که راهی دیارش باشی�
سال ها در پی کار دل ما افتاده
یادمان رفت کمی در پی کارش باشی�
ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش
حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشی�
اللهم عجل لولیک الفرج
و هنوز یادم هست...
مادربزرگ کف برنج را که سر بار بود گرفت و گفت:
زندگی مثل این کف یه پفه. ..
... و یک پوف بیشتر نبود!
مادرشوهرم اینارو واسه نهار دعوت کرده بود�
سفره که پهن شد غذا رو آوردم یه دفعه گیدورا کوچولوم ( مدل 92 دو سالشه ) نشسته سرسفره میگه وای مامان چه غذای خوشمزه ای ! باورم نميشه ! خیلی عجیبه ! از تو بعيده!
من : ⊙۰⊙
مادرشوهرم : ♡۰♡ (نوه گللللم )
بازم مادرشوهرم: ^-^
گیدورا کوچولو : *-*
هیچی دیگه اومدم دنبال افق بگردم گم شدم
تا آخرش بخون لطفا
یه بار یه دختری اومده بود دانشکده فنی گفته بود من دبیرستانی هستم میخوام یکی بهم ریاضی درس بده(کلاس خصوصی )
هزینه اش هرچی بشه مهم نیست! دوستامم منو معرفی کردن که مثلا من ریاضیم خوبه!منم خوشحال که یکم پول گیرم میاد قبول کردم و با جدیت کارمو انجام دادم.
جلسه آخری گفت ببخشید پول همراهم نیست ميشه بعدا حساب کنم؟ منم یه تعارف زدم گفتم قابل نداره!
2 روز بعد دیدم تو دانشگاه همه یه جوری نگام میکنن میگن یه نفر دم در منتظرته! رفتم دیدم این دختر خوب با یه دسته گل اومده میگه شما گفتی قابل نداره منم گفتم لااقل یه دسته گل بگیرم تشکر کنم :-(
بماند که همه فکر کرده بودن امر خیره:-((( پسرای همکلاسیم یه جوری نیگام میکردن که یاد مستند حیات وحش افتادم وقتی یه شیر میخواد از قلمروش دفاع کنه !آبروم رفت!
منم گل رو گرفتم و تشکر کردم اما هی به خودم فوش میدادم که آخه تعارف بیجا چرا زدی
شب که رفتم خونه زنگ درو زدم مامانم از آيفون گل و دیده با استرس میگه بفرمایید؟
منم گفتم واسه امر خیر مزاحم شدم.طفلی هول کرد گفت دخترم خونه نیست!
گفتم عیبی نداره حالا یه چایی میخوریم تاخود شم بیاد!
هیچی دیگه یه کتکم از مامان خوردم و ...
اینطور آدم بدشانس هستم من! پول نداد... پول نداد...پول نداد
آخه یکی نیست بگه به تو چه!
امروز تولد بابام بود منم رفتم جاتون خالی یک کیک بزرگ با یک دسته گل شیک واسش خریدم و کلی هم وسواس به خرج دادم که مثلا بابامو خوشحال کنم.
نزدیک خونه که رسیدم دیدم یه پیرمردی خیلی غمگین و تنها یه صندلی گذاشته دم در خونه اش داره با حسرت به آسفالت خیابون نگاه میکنه.
خیلی ناراحت شدم تو دلم گفتم خدایا آخه تو به این بزرگی یه کاری کن دل این طفلی شاد شه و خنده رو لبش بیاد که...
چشمتون روز بد نبینه پام رفت تو چاله و ... خوردم زمین و با صورت رفتم تو کیک ؛-(
خودمو جمع و جور کردم بلند شدم دیدم پیرمرد داره هرهر به من میخنده! اصلا کم مونده بود از خنده غش کنه
به خدا نمی دونستم اینقدر مستجاب الدعوه هستم. خلاصه مشکلی داشتین بگین من واستون دعا کنم ردخور نداره
عاقبت!
غمها چاره شود
زندگی!
از نو تازه شود ... از سفر می آیی
مینشینی تو در بر ما
می کشی دستی بر سر ما
پیش ما می مانی...
آقاجان تولدت مبارک...
روی دستش "پسرش " رفت ولی " قولش نه "
نیزه ها تا " جگرش " رفت ولی "قولش نه"
این چه خورشید غریبی که با حال نزار
پای "نعش قمرش" رفت ولی "قولش نه"
شیر مردی که در آن واقعه "هفتاد و دو" بار
دست غم بر "کمرش" رفت ولی "قولش نه"
هر کجا می نگری "نام حسین است و حسین"
ای دمش گرم "سرش" رفت ولی "قولش نه"