شعری که آیت الله بهجت در اواخر عمرشان زمزمه می کردند:( یه کم طولانی ولی واقعا زیباست
با کدام آبرویی روز شمارش باشیم؟
عصرها منتظر صبح بهارش باشیم؟
سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...
گیرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد
مرکبی نیست که راهی دیارش باشی�
سال ها در پی کار دل ما افتاده
یادمان رفت کمی در پی کارش باشی�
ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش
حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشی�
اللهم عجل لولیک الفرج