ص

صدیقه

@دخمل رشتی · ۲۹ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۸۲ رأی)

s
sediiiii divOoOneh ۹ سال پیش
جوک

من یه بار خونه تنها بودم و میخواستم سیب زمینی واسه خودم سرخ کنم.مامانم از قبل سیب زمینیارو تو آب گذاشته بود واسه اینکه خیلی چرب نشه
من تو ماهیتابه روغن ریختم و گذاشتم یکم داغ شه و رفتم سریالمو دید�
بعد نیم ساعت گفتم خب الان دیگه حتما داغ شده
هرچند یه بوهایی میومد ولی بهش توجه نکرد�
رفتم سیب زمینیارو همینجوری ریختم توش(عایا باید عابشان را میگرفتم؟)
یهو چنان جلز ولزی کرد که باید قیافه منو میدیدید با سرعت نور خودمو رسوندم گوشه آشپزخونه و سرمو مث کبک کردم تو کابینت
بعد چند دقیقه اومدم بیرون و رفتم که همش بزنم همه جاش سرخ شه
دوباره یه جلز ولز کرد که سرم مثل جغد 180 درجه چرخید
دیدم اینجوری نمیشه
عینک آفتابیمو زدم و دستکش آشپزخونه پوشیدم که آسیب نبینم و شروع کردم هم زدنش که بازم نمیشد
ازون جایی که از بچگیم باهوش بودم،گفتم چون روغن زیاد داغ شده اینجوری میشه
روغنو ریختم سطل آشغال و از اول روغن ریخت�
ولی اینبار بازم جلز ولز کرد(خو از کجا میدونستم باید سیب زمینیا خشک شن و با آب نریزم)
خلاصه با هر مشقتی بود مجبور شدم چون مامانم سسو تحریم کرده بود سیب زمینیا که یه طرف سوخته بود و یه طرفش خام بودو بخور�
درضمن وای بر فرومایگانی که به من خنگ بگن:)))
12 سالم بود خو:)

s
sediiiii divOoOneh ۹ سال پیش
جوک

پارسال بود،دوران مدرسه
زنگ آخر ما زبان فارسی داشتیم( معلم زبان فارسی قدش خییلیی کوتاه بود منم قدم بلنده همیشه پشتش وایمیسادم قد خودمو و اونو مقایسه میکردم،گوگولی تا ارنجم بودش) اون موقع قراره بود املا بگه،منم تو حیاط داشتم درس میخوندم دیدم نه نمیشه باید کلمه هارو یجا بنویسم وگرنه اینجوری روخونی تو مخم نمیره، دیدم ماشین معلممون تو حیاط پارکه شیشه هاش خاکی بود،رفتم رو شیشه های جلو و عقب و کاپوت و.... املا تمرین کردم:)))یه چندتاییم فوش نوشتم اون گوشه هاش^-^عاقا هیچی دیگ زنگ خورد و ما رفتیم کلاس و اونم املا گفتو من 20 شدم و تمام.
بعد یه چند دیقه معلممون زل زد تو چشام گفتش که نمیدونم کی اینجا دفتر نداره رو شیشه ماشین تمرین میکنه،بگه کیه برم براش دفتر بخرم:|منم دیدم عهههه اینکه فهمیده کاره منه گفتم مثلا خودمو مشغول حرف زدن کنم با دوستم،حالا دوستمم هرچی تکونش میدم صداش میزنم بر نمیگرده مجبور شدم بزنم تو سرش:)اونم برگشت زد تو سرم،معلم دید داره دعوا میشه خودش بحث و عوض کرد:|

s
sediiiii divOoOneh ۹ سال پیش
جوک

چند سال پیش جام جهانی بازی برزیلو داشتم میدیدم جای حساسه بازی بود که یهو در خونمونو زدن کسیم خونه نبود منم فکرکردم مامانمه پریدم درو باز کردم بدون اینکه نیگا کنم کیه اومدم ادامه بازیو دیدن، دیدم نمیاد تو داره باز در میزنه، گفتم ای بابا در بازه که رفتم ببینم موضوع چیه یهو دیدم یه خانومه پشته دره یه سینی حلوا دستشه°-°عذرخواهی کردمو سینیو گرفتم و درو بستم اومدم سریع نشستم ادامه بازیو دیدن،بازی ک تموم شد چشمم خورد به سینی o_Oحلواهارو با سینی گرفتم مییفهمییین با سینیییی، سه تا کاسه حلوا،مامانم ک اومد جریانو گفتم کلی خندید گفت کاسه هارو میشوری میبری پس میدی تا آدم شی:)
فک کنم طرف یه ساعتی پشت در محو افق بوده:D

s
sediiiii divOoOneh ۱۰ سال پیش
جوک

بچه که بودم حدودا 4سال خیلی خنگ و تخس بودم یبار که داییم اینا اومده بودن خونمون دختر داییم 9ماهش بود به یه دلیلی گریه میکرد که یادم نیس اونروز مامانش گفت کجا بخوابونمش مامان منم راهنماییش کرد به اتاق من (که ای کاش نمیکرد) من داشتم تو اتاقم بازی میکردم که دیدم صدای گریش رو اعصابه مامانش گفت تو مواظبش باش تا من برم براش شیر خشک درس کنم بیارم مامانش رفتو خیلی دیر کرد منم دیدم این بچه خیلی گریه میکنه واسه همین به حالت لقمه بچه رو لول کردم بین دشک و نشستم روش اونم دیگه صداش در نیومد به ظاهر موفق شده بودم که مامانم اومد تو اتاق و گفت زهرا کو منم با لبخند گفتم گریه میکرد منم پیچیدمش زیر دشک صداش نیاد بعد مامانم اینطوری شد-_- بعدم با شتاب منو که رو دشک بودم انداخت اونور درش اورد بچه قیافش اینطوری بود :(ولی رنگش یه چیزی بین بنفش و قرمز بود بعدم همه از من قافل شدن رفتن اورژانس خبر کنن زنداییمم قش کرد منم با خیال راحت به بقیه بازیم ادامه داد�
البته الان پشیمونم ببخشید طولانی شد ولی برا خودم خیلی خنده داره:D

s
sediiiii divOoOneh ۱۰ سال پیش
جوک

عاقا این خاطره مال ۴ ،۵ سال پیش هس،ما یه معلم ریاضی داشتیم ایشون هروقت دیر میرفتی سر کلاسش واست غیبت میزد(حتی 30 ثانیه)از شانس منم همیشه سه شنبه ها زنگ اول باهاش کلاس داشتیم منم هردفعه دیر میرسیدم و غیبت میخورد�
یبار تا کلاس دویدم از شانس بدم همون لحظه رفت تو کلاس برگشتم که برم دفتر نامه بگیرم ناظممون از ته راهرو دیدتم گفت برو تو خودم میام میگم به دبیرتون
خلاصه من رفتم تو و ماجرا رو گفت�
معلممم گفت بیا بشین ولی غیبت میزنم:-&
خلاصه منم که چشم سفیییید،رفتم نشستم دفتر کتابم در نیاوردم اونم داشت تمرین حل میکرد یهو برگشت سمت من گفت خانوم ... شما نیاز به نوشتن ندارید؟منم با پررویی گفتم نه خانوم من غایبم:D
بیچاره از عصبانیت میلرزید و داد میزد منم ریلکس گفتم خانوم میخواین برم بیرون؟بیچاره این شکلی شد:o_O
منم اومدم بیرون،رفتم به ناظممون گفتم اون بنده خدا هم هرچی گفت برو عذرخواهی کن گفتم نمیرم ایشون به من توهین کرده°-°
خلاصه رفتم تو حیاط از درختا آویزون شدم:)
خانوم نبوی اگه اینجایی عذر میخوام:D خب بهم برخورد:|

s
sediiiii divOoOneh ۱۰ سال پیش
جوک

میرفتم کلاس زبان اونجا پله هاش دو طرفس به این شکل
____
/
بعد من خیلی تو فکر بودم اونروز و اصلا نمیفهمیدم چی میکنم خلاصه رسیدم به آموزشگاه و از پله هاش رفتم بالا دیدم دوباره پایینم سر جامم تعجب کردم گفتم حتما اصن بالا نرفتم حواسم نبوده خلاصه دوباره از پله ها رفتم بالا و(همچنان تو فکر و خیال بود) باز دیدم پایینم خلاصه که همینجوری مونده بودم که چرا اینجوری شد دوباره رفتم بالا و سه بار این اتفاق تکرار شد آخرش دیگه وایسادم فکر کردم ببینم چرا اینجوری شده که فهمیدم انقد تو افکارم غرق بودم که سه بار از یه طرف پله ها رفتم بالا و از یه طرفش اومدم پایین

s
sediiiii divOoOneh ۱۰ سال پیش
جوک

عاقا اين جريان برميگرده به كلاس اول و منم كه كلاس اول شوت بودمو كسى منو تو بازيا راه نميداد،يه روز معلممون خانم بلوکی ميخواست امتحان بگيره و گفت هر كى اسمشو رو برگه ننويسه برگشو پاره ميكنم...
منم گفتم اوو بابا گفتم حالا چى ميخواد بگه آخه كدوم الاغى يادش ميره اسمشو بنويسه..
خلاصه منم فكر كردم خر زدمو بيست ميشم...ولى زنگ بعد بلوكى برگمو گرفت بالا و گفت اين مال كيه منم كه خيلى ذوق كرده بودم خيلى با ناز و ادا اطفار:)پاشدم گفتم من خانومممم... تا اينو گفتم زد برگو از وسط پاره كرد اتداخت تو سطل آشغال بعد تا فهميدم جريان چيه سريع نشستم و بعدش كه بقل دستيام مى پرسيدن مال تو بود ميگفتم نــه..فكر كنم اشتباه كردم كى گفته مال من بود؟؟ :D

s
sediiiii divOoOneh ۱۰ سال پیش
جوک

بچه ک بودم 6.7 سالم بود پست یکی از دوچرخه های دختر همسایه ک آشنامونم بود میشستم و دوچرخه بازی میکردیم . یه بار دختره اومد پیچ بزنه یه موتوری هم داشت میومد
تصادف کردیم دیگه ...
دختره ک پخش زمین بود پسره هم ک این شکلی
منم خیلی شیک و مجلسی بلند شدم شبیه زامبیا رفتم خونه یه راست رفتم گرفتم خوابید�
خجالت میکشیدم ک تصادف کرد�
پسره بابامو میشناخت اومد خونمون به مامانم گف ک دخترتون چیزیش نشده ؟ مامانم گف دختر من خوابیده برا چی چیزیش بشه؟
گفت ک با موتور خوردم بهش
مامانم اومد زیر پتو بهم گف
موتوری بهت خورده ؟ گفتم :آره
گف چیزیت نشده گفتم ن
بعدش گف بخواب بخواب
منم خوابیدم
نمی دونم سر دختر همسایه چی اومد . فقط خوابیدم
همین

s
sediiiii divOoOneh ۱۰ سال پیش
جوک

دیروز دقیقه ی 92 از رو مبل بلند شدم و به مامانم گفتم حرص نخور من هر دفعه از مبل بلند شم و بیام اینجا همون لحظه گل میزنیم تاخواهرم اومد بگه ببند دهنتو و اینا همه خرافاته گل زدیم :دی این سومین باره ک این اتفاق می افته.ب مظلومی بگید بیاد منو ببنده ب مبل اونوخ بره با خیال راحت ببره :دی

د
دخمل بهمنی ۱۱ سال پیش
پیام

سلام آجی الهامم خوبی؟ دلم براتون تنگ شده تا دو ماه دیگه که من سکته میکنم میافتم رو دستتونا آآآآآآآآجی خاتونی منو یادت رفته؟
سلامممممممم ویکی جونم خوفی ؟
سلام داداش کامران شما خوبین؟
منو فراموش نکنیداااااااا
فعلا
خدا سعدی