h

hasti

@pianist17 · ۳۹۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۰۶ رأی)

س
سومی از چپ!!!! ۱۰ سال پیش
پیام

اعتیاد چیه؟ من میگم اعتیاد مثل یه غوله. یه غول که با شروع اعتیادت به هرچیزی وارد اتاقت میشه و تو باید تا آخر عمر تحملش کنی.....
یه روز تصمیم میگیری ترک کنی..... بشی یه آدم عادی..... ولى خیلی دیره...... اون غول از اتاقت نمیره بیرون....... یه گوشه میخوابه و تو با کوچک ترین اشتباهی ممکنه دوباره غول اعتیاد رو بیدار کنی......
زندگیت تا آخر عمر همینه......
میدونید بد ترین اعتیاد چیه؟ بنظر من اعتیاد به عشق!!!
اینکه که معتادی به عشق، به محبت کردن و محبت دیدن، به فشردن دستی که گرماشو دوس داری....
خیلی سخته ترک کردنش.....
آسه میری، آسه میای...... نمیذاری کسی بهت دل ببنده..... نمیذاری نگاهی دلتو بلرزونه چون میترسی دوباره دلت زنده بشه و اون غول اعتیاد لعنتی......
هر ثانیه که فکر میکنی عاشقی به خودت تلنگر میزنی که هی! چته؟! یادت رفته چی کشیدی؟! با چه بدبختی عاشقیو ترک کردی؟! خودتو غرق میکنی تو کار و درس...... و پول!!!! که شاید مهم ترین عنصر زندگیته.
اره عزیزم، بدترین اعتیاد، اعتیاد به عشقه.
۱۳۹۵.۲.۱۹ هستی بانو

س
سومی از چپ!!!! ۱۰ سال پیش
پیام

I heard that your settled down​
شنیدم که یه جایی رو واسه موندن پیدا کردی​
That you found a girl and your married now​
اینکه با دختری آشنا شدی و حالا دیگه با هم ازدواج کردین​
I heard that your dreams came true​
شنیدم رویاهات به حقیقت پیوستن​
Guess she gave you things I didn’t give to you​
حدس میزنم چیزایی رو بهت داده که من هیچوقت بهت نداد�
.
.
هیچی جز خوشبختی برات نمیخوام. :-)
داماد شدنت مبارک عزیزم :-*

س
سومی از چپ!!!! ۱۰ سال پیش
جوک

صب کلاس فیزیولوژی داشتم. طبق معمول یه ربع دیر رسیدم!!! استاد این درسم یه استاد بداخلاقیه دومی نداره!(مدیر گروهمونه)
رفتم در کلاس باز کردم رفتم بشینم....
استاد: کجا؟! واسه چی اینقدر دیر اومدی؟!
مطمئن بودم بیرونم میکنه! یهو بهروز (یکی از پسرا کلاس) اومد خوش مزه بازی در بیاره!!! گفت استاد اگه اینو(منو!) را بدید تو کلاس من میرم بیرون -___-
استاد: خب برو بیرون...... پاشو گم شو بیرون..... من خودم شعور دارم میدونم کیو بیرون کنم به کی بگم بیاد تو.. خانم، تو هم دفعه آخریه دیر میای رات مید�
من ^____^ چشم استاد ببخشید.... بهروز گم شو بیرون :-D
کل کلاس :D
استاد -____-
یه همچین استاد لجبازی داریم!!!

س
سومی از چپ!!!! ۱۰ سال پیش
پیام

سلامتی ما بچه های تربیت بدنی که درسامون سخته ولی هر جا میشنیم بمون میگن شما که همش بازی میکنید سلامتی خودمون که صب به صب با یه ساک ورزشی پر از کفش و لباس میریم دانشگاه!!!!
سلامتی خودمون که چه دختر چه پسر، هوای همو داریم!!!
سلامتی همه تربیت بدنی ها.... دختر پسرای پاکار با استیلای باحال که وصلن همگی به جیبای پاپا :-P
اینم به افتخار همه اونایی که تربیت بدنی میخونن یکیشون خودم ;-)

س
سومی از چپ!!!! ۱۰ سال پیش
جوک

با رفیقم رفته بودیم خرید تو راه برگشت گرسنه شدیم رفتیم یه پیتزا بزنیم حالمون جا بیاد...
رفتیم یه جا خیلی با کلاس بود، ازون شیک و پیکا که دختر پسرا میرن. سر هر میزی یه دختر پسر نشسته بودن و.... خلاصه که خیلی جو سنگین بود!!!! منو پریا هم دیییووونه!!!! هی میخندیدیم و حرف میزنیم همه چشما به ما دوتا اسگل بود!!!! ی جوری نگا میکردن انگار ما رو گردن اونا نشستیم:////
سفارشو آوردن و منم نوشابه رو ریختم تو لیوان داشتم میخوردم یهو چشمم افتاد به پری، ادا یکیو در آورد.... منم خندم گرفته بود دیدم یا باید نوشابه رو تف کنم تو صورت پری یا رو میر بغلی!!!! صورتم چرخوندمو چشمتون روز بد نبینه...... نوشابه مثه فواره ریخت رو میز بغلی!!!! کف کرد!!!!! صدا داد جیییییییززززززززز!!!!! حالا نگاها دختر پسرا بماند منو پری دیگه خندمون بند نمیومد که!!!! شانس آوردیم میز بغلی کسی نبود! وگرنه پرتمون میکردن بیرون!!!
حالا تو این اوضاع پری میگه هستی فقط نش....اشی اونو دیگه نمیشه کاریش کرد!!!! هر هر هر :||||||
نصفشون داشتن بالا میاوردن از حرکت من!!!! خو چیه؟! پیش میاد دیگه!!!!!
گند زدیم تو حال همشون و اومدیم بیرون!!!!
تا اینا باشن قرتی بازی واسه منو رفیقم در نیارن!!!! یه همچین دخترای با کلاسی هستیم :-P

س
سومی از چپ!!!! ۱۰ سال پیش
جوک

گریه کردن خارجیها
@Kheshtakpare
خیره میشن به چشمات و بغض میکنند بعد یک قطره اشک میلغزه رو گونشون!!!
اونوقت گریه کردن ما
1- تغییر سایز دماغ از خیار قلمی به کدو حلوایی
2- تغییر سایز چشم از الو برغونی به ماش له شده
3- مخلوط شدن اشک و مخاط بینی بگونه ای که قابل تشخیص نیست
4- تازه اخراش از شدت گریه حالت تهوع بهمون دست میده
این جک رو من خودم ساختم وقتی دیدمش هیجان زده شدم. حس خوبی بم دست داد، تصمیم گرفتم بازم جک بسازم ;-)

س
ساعت شنی ۱۰ سال پیش
پیام

رو به روی هم.... همین نگاهای همیشگی... خب آخرش یکی باید سکوتو بشکنه.... نمیشه که تا شب خیره به هم نگاه کنیم... میدونم..... میفهمم چرا ساکتی.....خب تو مردی.... میترسی لب باز کنی و این بغض لعنتی که سعی میکنی قورتش بدی کار بده دستت...... اما من دیگه از شکستن نمیترسم..... باشه.... تو فقط نگاه کن..... بذار من بشم آدم بده ی قصه......
خب هردوتامو میدونیم دیگه نمیشه ادامه داد.... باید تمومش کنیم...... اما سخته...... سخته گرمی دستاش دلتو گرم کنه اما مجبورت کنن ترکش کنی...... سخته دلت پیشش باشه و بزور ازش دوری کنن......
من حرف میزنم....... تو فقط سکوت کن...... یجوری میگم که ازم دلخور بشی.... ازم بدت بیاد تا رفتنم اذیتت نکنه...... فکر میکنی من سنگ دلم؟! میدونی بغض نگاهتو که دیدم آتیش گرفتم؟! میفهمی حرفامو؟!
تموم شد چون باید تموم میشد..... زندگی لعنتی هم یه روزی تموم میشه..... بیخیال...... دیگه فکرشم نکن...... سختم نیست...... تو با دو نخ سیگار یادت میره..... من با دو شب گریه......
زندگی خیلی بالا و پایین داره..... شاید یه روز اسم همدیگه رو هم فراموش کنیم..... کی میدونه شاید همین الانم تو فراموش کردی......
اره....... تو دو نخ سیگار.... من دو شب گریه....
..1394.11.16 هستی بانو

س
ساعت شنی ۱۰ سال پیش
پیام

دمش گر�
اینقداضافه کاری این اواخر داشت که نمیشد جمعش کرد
رفت رابطه رو کمش کرد
ولی باز دمش گر�
وجودمو پر از تنش کرد
گفت نمیخوامت من عشق�
اوایل سخت بود برام ولی بعد افتاد از چشمم
اولا خوب تهش بعد
هی منو سرزنش کرد
خدا میدونه که این روزا با کیا میشه اون سرش گر�
واسه دعوا میکرد سرش درد
منو عاشق کرد بعدش رفت......
.
رسماً رو همه ی آدما چشامو بستم......
آهنگ دمش گرم. آرمین2AFM.

س
ساعت شنی ۱۰ سال پیش
پیام

رفتن یا ماندن!
ما همیشه رفتن رو از این جنبه نگاه کردیم که کسی که تا دیروز کارمون بوده حالا رفته و ما تنهاییم....
و همیشه هم انتقاد کردیم از اونی که رفته و بش میگیم بی معرفت! نامرد!
اما بیایید از این نظر نگاه کنیم که چی شد که طرف رفت؟!
باور کن اون از ما تنها تر بوده که رفته....
خیلی سخته کسی کنارت باشه ولی باز احساس تنهایی کنی...
سخته دل بسته باشی و اون دلش یه جا دیگه باشه.....
شاید بتونی خودتو به حماقت بزنی و بگی نه منم دوست داره اما یه روز خسته میشی.... از مقایسه... از حسرتی که تو حرفا و نگاهش میخونی..... خب مگه یه آدم چقد تحمل داره؟! یه روز با تمام حسی که داری با اینکه دلت میخواد بمونی اما میری..... دل میکنی..... چون تلاشی برای موندن نمیبینی.... راستش میبینی به جایی رسیدی که حتی اگه تلاشم بکنه دیگه نمیتونی بمونی و هی مقایسه بشی..... و اون نگاهای لعنتی...
پا میذاری رو دلت..... میگی بیخیالش و میری......
اونی که تا دیروز نمیخواستت یهو میشه عشقت! و جار میزنه تو با رفتنت خیانت کردی!
فاز برمیداره که نباشی دوستام هستن تازه دوستاتم هستن! :| هرزگی خودشو جار میزنه و.....
اینا همش 4تا نوشته بود
اما حقیقت همینه هم اونی که رفته و اونی که تنها مونده هردو هم ظالمن و هم مظلوم.....
فقط با فکر میشه فهمید..... هرکی پیش خودش فکر کنه میفهمم چیکار کرده و چیکار باید میکرده و نکرده
فقط میخوام بگم همدیگه رو مقصر فرض نکنیم بدون فکر کردن رو اعمال خودمون......
تو چه میدونی؟؟؟؟ شاید اونی که رفته از اونی که مونده تنها تر باشه....

س
ساعت شنی ۱۰ سال پیش
پیام

وقتی فهمید پيانو میزنه مهربون شد.... پدر رو دید و عاشقش شد.....
چهره.... شغل پدر و یه سری مهارت لعنتی شدن احساس..... شدن وسیله برا روانی کردن یه آدم.... شدن عذاب.....
یه چند وقتی گذشت تا دختر فهمید این حس هایی که میگن دروغه..... فهمید عشق با دوتا سوال شروع میشه..... خوشگله؟ باباش چیکارس؟ بگو ببینم می ارزه یا نه؟!؟!
خلاصه، دختر گریه کرد..... باورش نمیشد.... هی به این در و اون در میزد...... آدمای جدید و امتحان میکرد اما فایده نداشت.... کسی اونو واسه خودش نمیخواست......
یه روز رسید که فهمید وقتشه بیخیال بشه و تنها ادامه بده..... از اون روز دیگه گریه نکرد..... چسبید به درس. و کار.... رفت تو فکر پول جمع کردن.....
شاگرد خصوصی شنا گرفت..... تابستونا تو مهد کودک ارف یاد داد...... زندگی براش شده بود درس و پول.....
فکرش خرید یه آپارتمان بود..... یه جای آروم.... دیگه فرقی نداشت کجای شهر باشه.... بالا پایین.. هرجا..... تنهایی میخواست......
اره....... هنوزم داره ادامه میده.... تنها..... برای زندگی تنها....... خونه ی تنها..... و سفر..... آینده براش اینه دختر کوچولوی داستان که یه روزی زندگی با همسر و دخترش واسش آرزو بود......
حالا آینده رو تنها میبینه و خودشو آدمی که کار میکنه و هر ماه میره سفر..... سعی میکنه تنهایی لذت ببره.....
چون به هر دری زد کسی اونو نخواست..... تصمیم گرفت تنها ادامه بده.......
اره...... جامعه و آدمای کثیفش که دخترک قصه رو به دیوانگی کشیدن....
94.11.7 هستی بانو

س
ساعت شنی ۱۰ سال پیش
پیام

حالا که کسی اینورا نیست یه اعتراف میکنم:
حالم از شعار دادن به هم میخوره: فراموشت کردم و دیگه دوست ندارم و لیاقتمو نداشتی و....
از کل کل کردن بیزارم: نباشی دوستام هستن و دوستات هستن و این چرت و پرتا.....
.
صادقانه میگم: یه روزی رو حساب تنهایی اومدم تو دنیای مجازی، بعد بخاطر همون تنهایی وابسته شدم. الان که بزرگتر شدم میفهمم عشق نبود. همین الانشم نمیدونم عشق چیه!!! وابستگی روزی یه ساعت شد روزی بیستو یه ساعت!!!
یه روز متوجه شدم حماقته. دیدم ری.... شد تو اعصاب و احساساتم.
حالا وایسادم یه گوشه بقیه رو نصیحت میکنم.....
نه شعار میدم نه چرت و پرت میگم؛ هنوزم فکر میکنم به گذشته..... حب یقیناً 100%بد نبوده.... یه جورایی تجربه امروز رو به دیروزم مدیونم.یه روزای خوبی هم بود. گفتیم و خندیدیم و خیلی هم حال داد. اما یکم سبک سنگین که میکنم میبینم نمی ارزید..... به از دست دادن اعتمادم به آدما. خب....
حالا تریپ نصیحت برداشتم واسه اونایی که میخونن اینو.....
فقط یکم سبک سنگین کن.... ببین چی میگیری چی از دست میدی.....
زندگیم بد نیست بیام ناله کنم اما میتونستم شاد تر باشم ولی خود کرده را تدبیر نیست....
یکم هوشمندانه تر زندگی کنیم..... گاهی اوقات یکم فکر رو کاری که انجام میدهیم جلو یه فاجعه رو میگیره....

س
ساعت شنی ۱۰ سال پیش
پیام

ساعت 1.20 شبه چشمام از خستگی باز نمیشه.... یادم افتاد یه روزگاری تا 5 صب بیدار میموندم چت میکردم با کسی که دوسش داشتم...... خسته بودم اما بیدار میموندم...... این یعنی حماقت!
یه آهنگ پلی کردم....... لامصب خیلی خرابم کرد...... بوی اون دوران پیچید تو اتاقم...... یادم افتاد یه روزگاری کلی تو تنهایی با این آهنگ گریه میکردم....... این یعنی حماقت!
رو کاناپه لم داده بودم یا گوشی ور میرفتم بابام رد شد گفت ببین چطور داری عمرتو هدر میدی...... یادم افتاد سه سال از بهترین سال های عمرم رو به گ... دادم..... این یعنی حماقت!
الان یه جوونم که 20 زندگی کرده، با این آدما....... آخرین باری که گریه کردم یادم نیس!
الان که دقت میکنم میبینم زندگی اینجوری باحال تره..... بیخیال چرت و پرت اطرافیان......
من که قراره آخرش برم...... نمیخوام 3 سال دیگه بگم عمرم به... رفت...... دور و برمو خالی کردم از یه مشت آشغال.... دیگه با کسی حال نکنم رک میگم بای! حس کنم حرف کسی خستم میکنه رک میگم خفه!
دوست نداشته باشم تل کسیو ج نمیدم. لبخندامو گذاشتم تو گنجه وجودم....
چند سال دیگه زندم؟؟ 20؟؟30؟؟ 20 سال مردم دار بودم و مهربون..... میخوام 20 سال دیگه رو بم بگن روانی و مردم گریز. اره من اینم.... به سبک خودم زندگی میکنم. راحت.... بی دغدغه..... دور از حماقت!
94.10.25 هستی بانو

س
ساعت شنی ۱۰ سال پیش
پیام

عِب نداره
بالاخره که چی ؟
یه جایی هر رابِطه‌ای باید تموم شه دیگه
نه؟
یکی دار میزَنه خاطِراتو
یکی خاطرات دارِش میزنه:)
در هَر صورت یه جایی تموم میشه
عصبی میشی
میری کانوِرسِیشنارو پاک میکنی!
همه چیو ،
عکسشو از والِ گوشیت ور میداری
یه نفس عمیق میکشی
دستت میره سمت بلاک
خدایا بلاک کنم؟ نکنم؟
نکنه کارم داشته باشه بلاک باشه نتونه بگه؟
نکنه دلش تنگ شه نتونه بگه؟
بعد دوباره یادِ حرفاش می‌افتی
میزنی بلاک!
چن ساعت بعد از بلاک درش میاری
دلت طاقت نمیاره
پیش خودت میگی یه تکستگرافی هایی هست
که حَرفِ دِلمه
اونارو میذارم عکس پروفایل که ببینه
با خودت کلنجار میری هِی
اسمشو پیدا میکنی
یه اسمایل با یه علامت تعجب
عه آنلاینِ
انقد وای میسی ببینی چی میشه
تو دلت میگی،
تورو خدا تکست بده
جون من تکست بده..
میگذره
هَر دو دقیقه یه بار چِشمات اشک میشه
بغضتو میخوری که مامامت نفهمه..
تو دلت میگی خدایا؟
چرا انقد آدمات بی رَحمَن؟
یه نفس عمیق و چند دقیقه‌ای که عمری واست میگذره..

س
ساعت شنی ۱۰ سال پیش
پیام

سال ها بعد.
شاید من مادری باشم از جنس ترس!
ترس از چشم هایی که میدانم،دل و دین دخترم را میبازد.
ترس دستی که احساس دخترکم را زیر و رو میکند.
ترس از لبخند ها و شادی های عجیب و غریبش...
ترس از روزی که به دیوار زل میزند، و لبخند نمکینی روی لبش جا خوش میکند،و میدانم که عشق لحظه هایش را شیرین کرده.
اری!
من مادری ام از جنس ترس،شک و شبهه...
خوب میدانم پس از ان هق هق های نیمه شبش،دلم را ریش ریش و بارها ریش خواهد کرد.
خوب میدانم با نیمه ی دیگر وجودم اشک خواهم ریخت.
مدت ها بعد.
خواهم دید که باز به دیوار زل زده،اما جای لبخند،اشک صورتش را نمناک میکند!
موهای بلندش به کوتاه ترین حد معمول خواهد رسید...
ناخن هایش شده ،خوراک هر روزش!
میگذرد...
و عاقبت یک روز میخندد،هرگز اشکی راه به چشمهایش پیدا نمیکند و دیگر غمی در چشمهای زیبایش لونه نخواهد کرد.
خدا میداند،که میفهمم خنده های مصنوعی اش چقدر دلش را به درد می اورد!
غرور و سردی رفتار و کلام،و چشم هایش را میبینم،
و،
لبخند میزنم.
دخترکم مانند مادرش،تاوان سختی را برای بزرگ شدن پس داد....
94.9.12 هستی بانو

س
سومی از چپ!!!! ۱۰ سال پیش
پیام

هوای خونه از دوریت داره هر لحظه میگیره
بیا برگرد با من باش همین الآنشم دیره
کناره پنجره هر روز میشینم تا تو برگردی
ببین با طعم آغوشت منو عاشق ترم کردی
یه جوری عاشقت هستم که بی تو ساده میمیر�
هنوزم با خودم میگم یه روز دستاتو میگیرم...
هوای خونه. معین