رفتن یا ماندن!
ما همیشه رفتن رو از این جنبه نگاه کردیم که کسی که تا دیروز کارمون بوده حالا رفته و ما تنهاییم....
و همیشه هم انتقاد کردیم از اونی که رفته و بش میگیم بی معرفت! نامرد!
اما بیایید از این نظر نگاه کنیم که چی شد که طرف رفت؟!
باور کن اون از ما تنها تر بوده که رفته....
خیلی سخته کسی کنارت باشه ولی باز احساس تنهایی کنی...
سخته دل بسته باشی و اون دلش یه جا دیگه باشه.....
شاید بتونی خودتو به حماقت بزنی و بگی نه منم دوست داره اما یه روز خسته میشی.... از مقایسه... از حسرتی که تو حرفا و نگاهش میخونی..... خب مگه یه آدم چقد تحمل داره؟! یه روز با تمام حسی که داری با اینکه دلت میخواد بمونی اما میری..... دل میکنی..... چون تلاشی برای موندن نمیبینی.... راستش میبینی به جایی رسیدی که حتی اگه تلاشم بکنه دیگه نمیتونی بمونی و هی مقایسه بشی..... و اون نگاهای لعنتی...
پا میذاری رو دلت..... میگی بیخیالش و میری......
اونی که تا دیروز نمیخواستت یهو میشه عشقت! و جار میزنه تو با رفتنت خیانت کردی!
فاز برمیداره که نباشی دوستام هستن تازه دوستاتم هستن! :| هرزگی خودشو جار میزنه و.....
اینا همش 4تا نوشته بود
اما حقیقت همینه هم اونی که رفته و اونی که تنها مونده هردو هم ظالمن و هم مظلوم.....
فقط با فکر میشه فهمید..... هرکی پیش خودش فکر کنه میفهمم چیکار کرده و چیکار باید میکرده و نکرده
فقط میخوام بگم همدیگه رو مقصر فرض نکنیم بدون فکر کردن رو اعمال خودمون......
تو چه میدونی؟؟؟؟ شاید اونی که رفته از اونی که مونده تنها تر باشه....