ساعت 1.20 شبه چشمام از خستگی باز نمیشه.... یادم افتاد یه روزگاری تا 5 صب بیدار میموندم چت میکردم با کسی که دوسش داشتم...... خسته بودم اما بیدار میموندم...... این یعنی حماقت!
یه آهنگ پلی کردم....... لامصب خیلی خرابم کرد...... بوی اون دوران پیچید تو اتاقم...... یادم افتاد یه روزگاری کلی تو تنهایی با این آهنگ گریه میکردم....... این یعنی حماقت!
رو کاناپه لم داده بودم یا گوشی ور میرفتم بابام رد شد گفت ببین چطور داری عمرتو هدر میدی...... یادم افتاد سه سال از بهترین سال های عمرم رو به گ... دادم..... این یعنی حماقت!
الان یه جوونم که 20 زندگی کرده، با این آدما....... آخرین باری که گریه کردم یادم نیس!
الان که دقت میکنم میبینم زندگی اینجوری باحال تره..... بیخیال چرت و پرت اطرافیان......
من که قراره آخرش برم...... نمیخوام 3 سال دیگه بگم عمرم به... رفت...... دور و برمو خالی کردم از یه مشت آشغال.... دیگه با کسی حال نکنم رک میگم بای! حس کنم حرف کسی خستم میکنه رک میگم خفه!
دوست نداشته باشم تل کسیو ج نمیدم. لبخندامو گذاشتم تو گنجه وجودم....
چند سال دیگه زندم؟؟ 20؟؟30؟؟ 20 سال مردم دار بودم و مهربون..... میخوام 20 سال دیگه رو بم بگن روانی و مردم گریز. اره من اینم.... به سبک خودم زندگی میکنم. راحت.... بی دغدغه..... دور از حماقت!
94.10.25 هستی بانو