دیگه کار از ابرو برداشتن و شلوار رنگی جیغ پوشیدن پسرا و گوشواره گذاشتن گذشته
.
.
.
.
.
.
.
.
مورد داشتیم پسره حالت تهوع بهش دست داده خانوادش برای اینکه مطمعن بشن بردنش سونوگرافی :/
@مهدیــــه · ۶۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۰ رأی)
دیگه کار از ابرو برداشتن و شلوار رنگی جیغ پوشیدن پسرا و گوشواره گذاشتن گذشته
.
.
.
.
.
.
.
.
مورد داشتیم پسره حالت تهوع بهش دست داده خانوادش برای اینکه مطمعن بشن بردنش سونوگرافی :/
شعــری بـه دنیــا آورده ام ...
نمیدانـم "پــدرش" خـواهــی مانــد یا نــه ؟
..سارا کاظمی..
دو زانـــو نشستم و دست هـایـم را بــاز کـرد�
درسـت مـاننـد مـتـرسکـی کـه زانــو زده بـاشـد ...
از فــرط تنـهایــی شـایــد ...
ذهنــم تـب کـرده ، خـل شـده ام !
مترسکــ بـیـچــاره دو زانــویـش کـجـا بـود ؟؟
رعـد حـنـجـره اش خـانـه را لـرزانـد
از فـرط هیـجـان شـایــد ...
تـمـام طـول حـیـاط را دویــد و پنـاهنـده ی آغـوشـم شـد
مـرواریـدی زلال از بـادامــیِ چـشمــانـش روی پیـراهـنـم چـکـیــد...
از فــرط دلـتـنـگــی شـایــد ...
صـدای نـازکـــ و لحـن کـودکـانـه اش ضـربـان قلبـم را کنـد کــرد :
" مـامــان ، مـامــان دلـم بـراتـــ تنـگــ شـده بــود
حـالا دیگـه تـو رو خیلــی بیـشتـر از پـاستیـل هـام دوستـــ دارم ...
مامانــــــی ؟؟؟ "
طـرح لـبــانــم را روی دستــان کـوچـک و سفیــدش حـک کــردم ...
مهـربــان پـلکــی زدم ...
و سکـوت بیــن مــن و واژه هــا سـکـونـت کــرد ...
زبــانــم آلـزایـمــر گـرفتــه بــود !
از فــرط خـوشحـالـــی شـایــد ...
از اعــتــراف دخــتـرم شـایــد ...
" حــالا دیگـه تــو رو خیلــی بـیشـتـر از پـاستـیـل هــام دوسـتــ دارم "
(از خودم)
از بَــس کــه دل از تــــو مـــی رُبـــود�
وَقــتـــی بـــه خــود آمـــدم "تــــو" بــــودم ...
"نجمه زارع"
سـرسـری مـیـگــذری و مــن ؛
در مــه دود سـیـگــارتــــ گــمــ مــی شــومــ !
و صـبـح کــه درد دوبــاره طـلـوع مـی کـنــد ؛
نـیـسـتــی کــه تــه مــانـده هــای مــرا بـبـیـنـــی ...
راسـتـــی !
دمــ غــروبــــ بـیـــا !
مـن در ســرفــه هــای خـاکـسـتــری اتــــ پـیــدا خــواهــمــ شــد ...!
"احترام مطیعی جویباری"
به خواهرم میگم: آجـــــــــــی فــردا روز دخمـلـه...واسم کـادو خَـلیـدی؟؟؟
برگشته میگه: روز دختره! چه ربطــی بـه تـو داره میـمــون؟؟؟
ینـــی قشنـگ خاکشیـر شـدم :/
+ولـی شب بهم یه کادوی خوجل داد :)
بـعلــه آبجـیـم مهـربـونـه فـقـط یکــم شــوخ طـبـعـه ^_^
ایـن جـهانــی کـه هـمـش مـضـحکــه و تـکــراره
تـکــه تـکــه شـدن دل چــه تـمــاشـــا داره
"حسیـن پناهــی"
یـــادم نــرود کـــه :
مــن تـنـهـــا هـسـتــم ؛ امّـــــــــا ...
تـنــهــــا مـــن نـیــسـتــــم ...!
داییم بغل خونه مادربزرگم اینا سوپرمارکت داره..
یروز نبود مغازه رو سپرد به مادربزرگم!
مشتری اومد(به چشم برادری خیلی هم خوش تیپ بود ^_^)
بنده خدا گفت: ماءالشعیر jojo دارین؟؟؟؟
چشتون روز بد نبینه مادربزرگم با مشت و لگد پسره رو از مغازه انداخت بیرون!
حالا بهش میگیم چرا اینجوری کردی؟؟
برگشته میگه: مگه ندیدی؟؟؟ پسره بی حیا اومده میگه جوجو دارین؟؟؟؟
من :)))
کفش کالج پسره :(
شرکت jojo :/
همه باهم دستارو سمت اسمون بگیریم: اللهی العفو ؛ اللهی العفو
اگر دروغ رنگ داشت ،،،
شاید روزی ده ها رنگین کمان ؛
در دهان ما نقش می بست...
"علـــی شریعتــــی"
انـگشـتـت فـقـط جـای یکـــــــــ حـلـقــــه دارد...
دلـــــت را دسـتـــــ بـه دسـتــــــ مـیـکنــــی بــرای چــــه...؟؟
رفته بودیم روستای یکی از اقوام!
صبح مامانم واسه نماز صبح صدام کرد هرکاری کرد بیدار نشد�
رفت داداشمو صدا زد اونم بیدار نشد
این فامیلمون تو حیاطشون یه الاغ داشت
همون لحظه خره چندبار عَـــرعَــــر کرد
مامانه خجسته دله من برمیگرده میگه: نیگا کن! خر داره ذکر میگه
شما یه خر هم نمیشین؟؟؟؟
تازه امروز داشتم از حیاط میرفتم بیرون!
با الاغه چشم تو چشم شد�
با تاسف سر تا پام و نیگا کرد نوچ نوچی کرد و رفت :/
انگار که سالهاست رفته اي..
از تابستان بگو از بهاري که رفتي..
تا من هم از زمستاني برايت بگويم..
که نشست بر موهايم و نرفت...!
با تـــــــــو نيستــم...
به خودت نگير، اصلا تـــو يکي نخوان...
دارم با خودم زمزمه ميکنم . . با خودم حرف ميزن�
دلگيـــــــــــرم ...
از آدم هايي که مي آيند و مي روند و پشت سرشان را هم نگاه نمي کنند ،
نميبينند پشت سرشان به جاي کاسه ي آب، اشک ريخته مي شود...
به جاي خداحافظي بغض مي کنند...
از تو دلگيــــــــــر نيستم عشقم، رفتن حق آدم هاست...
نیمه ی گم شده ی من ، از همینجا اعلام میکن�
سه روز وقت داری با یه دسته گل و یه جعبه شیرینی بیای خواستگاری�
وگرنه میام یجوری میزنمت که با ویلچر بیای!!
بــــا تشکــــر ^_^
گاهـی بـه سـرم مـیـزنـد بـزنـم زیـر هـمـه چـیـز و هـمـه چـیـز...!
امـــــــــــــا...
"سَـــر" کــه کــاره ای نـیـسـت...
ایـن "دل" اسـت کــه فـرمـانـروایــی مـیـکـنـد...
" اشهد ان لا اله الا الله "
کشته شد....
دلِ ساده ی من...
قاتلش را میخواهی..؟
همه ی آدمک های بی احساس این دنیا...
(از خودمه)
لعنـتـــــی هـــا
کــــاش یـکــی ســرشـــان داد بــزنــد:
دسـت بـه سیـنـــه یــک گــوشـــه بـشـیـنـیــد!!
خـــاطــراتـــت را مـیـگـویــمـــــــــ...
هـــی جــلـــوی چـشـمــانـمــــــ رژه مـــی رونــــد...
(از خودمه)
مــورد داشتـیــم طــرف از صــدای خـروپُـفِـــــ خــودش ، از خــواب پـریــد!!!!
مَدیونین اگه فکر کنین بـــابــام بوده :)))
دیروز پدر گرامی بنده یدفعه از خواب پرید میگه وای کابــــــوس دید�
گفتم: حالا چی دیدی؟؟خواب دیدی من مُردم؟؟
نه گذاشت نه ورداشت گفت: اونکه رویـــــــاست...خواب دیدم کولرمون 24ساعت روشن بود :/
منو تو بیمارستان عوض کررررررررررررردن :(
من بابای خودمو میخوااااااااااام :(