رفته بودیم روستای یکی از اقوام!
صبح مامانم واسه نماز صبح صدام کرد هرکاری کرد بیدار نشد�
رفت داداشمو صدا زد اونم بیدار نشد
این فامیلمون تو حیاطشون یه الاغ داشت
همون لحظه خره چندبار عَـــرعَــــر کرد
مامانه خجسته دله من برمیگرده میگه: نیگا کن! خر داره ذکر میگه
شما یه خر هم نمیشین؟؟؟؟
تازه امروز داشتم از حیاط میرفتم بیرون!
با الاغه چشم تو چشم شد�
با تاسف سر تا پام و نیگا کرد نوچ نوچی کرد و رفت :/