بازگشت غرور آفرین پشه ها رو به همه تبریک عرض میکنم!!!!!!
@Mustafa yilmaz · ۷۵ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۲ رأی)
بازگشت غرور آفرین پشه ها رو به همه تبریک عرض میکنم!!!!!!
اِهممم خخخخ اِهمم
من مصطفی ییلماز فرزند محمد وقتی که دوم راهنمایی بودم معلم ادبیاتم به خاطر اینکه لحجه دارم و فارسی نمیتونم درست صحبت کنم بهم 0 داد و منو جلو بچه ها مسخره کرد من ایرانی نیستم به خاطر همین فارسیم زیاد خوب نبود منم چون قاطیم زنگ تفریح که خورد وقتی معلم میخواست ازپله ها بره پایین یه زیرپایی زدم اونم از 6پله افتاد فقط دستش شیکست تقصیر خودش بود می خواست جلو بچه ها منو مسخره نکنه ...^ـ^
من مطمئنم یه روز یخچال از من انتقام میگیره
و هر نیم ساعت یه بار میاد در اتاقمو باز میکنه،
چند دقیقه بهم خیره میشه بعد دوباره درو میبنده
می گم, ﺷﻤﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﮑﺴﺘﻮﻥ ﺧﻮﺷﮕﻞ میوفته ﻫﻤﺶ ﻣﯿﺸﯿﻨﯿﻦﻧﯿﮕﺎﺵمی کنینﯾﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻢ ... ؟؟؟؟
میگن یک فرشته هست به نام”بــیلـاخ”
که مسؤل رسیدگی به آرزوهای ما هاست !
هر كسی هم به ما رسید مال یکی دیگه بود
.
.
.
از مالكین محترم خواهشمندم معشوقه هاشونو جمع كنن از این وسط ها مسط ها!!! :D
رفتیم عروسی این فامیل مذهبیمون افتادیم دنبال ماشین عروس یهو سر از از قبرستون در آوردیم میگیم چی شده میگن میخوان یادی از اموات کنن
فامیله داریم؟
گوروم شیر دنیادا پیر اولماسین
گوروم تولکو جنگلده شیر اولماسین
ستمکار خلقه امیر اولماسین
بوتون پاک اورکللر گوروم شاد اولا
مقدس آذربایجان دائم آباد اولا
معنی :
ای کاش شیر در دنیا پیر نشود
ای کاش شغال هیچگاه در جنگل شیر نشود
ای کاش ستمکار برای مردم شاهی نکند
ای کاش تمام سرزمین های پاک شاد باشند
ای کاش آذربایجان مقدس همیشه آباد باشد
دیـــــروز داشــتم میرفتم اتاقم یهههوووو یه چیزی زیرپــــام خـــــِرچ صداداد منم نگاه نکردم ببینم چیه از صداش خوشم اومد دوباره رفتم روش بعد که دقت کردم دنیا جلوچشمام تیره وتار شد دوتا دستامو تاجایی که می تونستم بردم بالا محکم زدم روسرم بعله دوستان من ایـــپــــد بابامو داغون کرده بودم پدرمحترم بعد ازفهمیدن ماجرا با کمربند ش من را سیاه و کبود کرد
من الان دربیمارستان لبافی نژاد بستری هستم ای لاویو پی ام سی
داداش کامران داداش حامد بیاید ملاقاتم ^ـــــــــــــــــــــــــ^
صبح از خواب بیدار شدم حاضر شم برم کلاس..
داداشمم بیدار کردم بره مدرسه ..
پاشده حاضر شه شلوارشو درآورد یکم به این ور و اوون ور نگاه کرد بعد نشست زل زد به یک جا !!
:|
هرچی بهش نگاه کردم دیدم انگار نه انگار !
رفتم بهش میگم چته ؟ پاشووو حاضر شو دیگه !
میگه هرجی فکر میکنم نمیدووونم میخواستم چیکار کنم! تو میدوونی ؟ داداش روان پریشه من دارم ؟! :|
Gecedir seni mene xatirladan, Ulduzsan gecemi aydinlatan, bilki gece ulduzsuz, mende sensiz yasayamam..
گئجه دیر سنی منه خاطیرلادان* اولدوزسان گئجه می آیدیلادان * بیلکی گئجه اولدوزسوز * منده سنسیز یاشایاما�
ترجمه فارسی:
شب است که تو را به یاد من می اندازد* ستاره ای هستی که شبم را روشن کردی*بدان شب بدون ستاره*و من بدون تو نمیتوانم زندگی کن�
Uchurumdan dusherken tusdugum yerde olsan olmekden deyil seni qirmaqdan qorxaram...
اوچورمادان دوشنکن توشدوغوم یرده اوسان اولمکدن دئیل سنی قیرماخدان گورخیرا�
ترجمه فارسی:
وقتی از صخره میفتم وقتی تو اونجا باشی من از مرگ نمیترسم از شکستن تو میترس�
تلویزیون بچهه رو نشون داد حافظ کل قرآن بود . بابام گفت یاد بگیر نصف توئه . یهو باباشم نشون دادن که اونم حافظ کل قرآن بود بابام کانالو عوض کرد
فک و فامیله داریم
تلفنی که پیغام گیر داشته باشه چقدر بده !
از روزی که خریدیم وقتی خونه نیسیم اقوام زنگ میزنن
یکیشون شعر میخونه ، یکی صدای حیوون از خودش در میاره ، یکیشون مسخره بازی در میاره …
آرزوی شنیدن یک پیام درست و داشتن فک و فامیل مناسب تو دلمون موند !
داشتم رانندگی میکردم یهو مامانم که بغل دستم بود جیغ زد...
من گفتم حتما الان یه تریلی میاد میزنه بهم تند فرمونو پیچوندم و ترمز کردم در همین حین جهاربار فاتحه خوندم.توبه هم کردم.اما خبری نشد.به مامانم گفتم چرا جیغ زدی؟
گفت نگاه چه آسمون قشنگه!!
من:’(
آسمون:-!
مخترع ماشین:-
لایه ی اوزون:-$
مامانم:-
وقتی با فک و فامیلا اسم فامیل بازی میکنم :
اسم : غلا�
فامیل : غلامی
غذا : غلام پلو
میوه : غلام سبز
شغل : غلام فروشی
شهر : غلام رود
کشور : غلامستان
گل : غلام بو
اشیا : غلام پلاستیکی
ماشین : همونی که غلام سوار میشه ! (اسمشو نمیدونم)
دیشب دنبال چیپس بودم تو خونه ، توی یکی از قابلمه هایی که معمولا مامانم خوراکی ها رو اونجا قایم میکرد گشتم یه کاغذ پیدا کردم روش نوشته بود :
“عزیزم تلاشتو تحسین میکنم ولی متاسفانه این دفعه به بن بست خوردی گامبو”
آغاجلارا یازدیم آدینی*یاندیردیلار*گوی اوزونه یازدیم یاخیش اولوب آخدیلار*بو دفه قلبیمه یازیرام اولوم آنجاق سیلر آدینی اوردان
ترجمه فارسی:
اسمتو روی درخت نوشتم سوزوندن روی آسمان نوشتم بارن شده و باریدند این دفعه رو قلبم می نویسم که تنها مرگ اونو پاک میکنه
با فامیلا ریختیم خونه مامان بزرگم اینا؛ ھمه لَش و لوش نشستیم داریم اخبار 20:30 میبینیم. بعد این دختر دایی
گودزیلاااااام ( 100 % دھه ھشتادی) یکی از شعرای مھد کودکش یادش اومده؛ تا “صرفا جھت اطلاع” شروع شد،
تلویزیونو خاموش کرد نشست شعر خوند.
ھیشکی ھم ھیچی نگفت….
به قرآن ما ھم بچه بودیم موقع اخبار نفس میکشیدیم آر پی جی رو میکردن تو حلقمون…..
اینه وضع زندگی ما
چند وقت پیش میخواستم خط موی پشت گردنم رو درست کنم ، در ضمن حسش نبود برم آرایشگاه !
بابام کلاس گذاشت که زمون جنگ اون یه مدت آرایشگر ارتش بوده و راضیم کرد پشت سرم رو درست کنه !
خدا نصیب کافر نکنه ، نشست ماشین و تیغ گرفت دستش ؛ اول کار که پس کله ام رو زخم کرد بعدشم هی میگفت کج شد بزار درستش کنم … کارش که تموم شد خط رو آورده بود وسطای کله ام ، مجبور شدم برم سرم رو تیغ بندازم !