با فامیلا ریختیم خونه مامان بزرگم اینا؛ ھمه لَش و لوش نشستیم داریم اخبار 20:30 میبینیم. بعد این دختر دایی
گودزیلاااااام ( 100 % دھه ھشتادی) یکی از شعرای مھد کودکش یادش اومده؛ تا “صرفا جھت اطلاع” شروع شد،
تلویزیونو خاموش کرد نشست شعر خوند.
ھیشکی ھم ھیچی نگفت….
به قرآن ما ھم بچه بودیم موقع اخبار نفس میکشیدیم آر پی جی رو میکردن تو حلقمون…..
اینه وضع زندگی ما