M
Mustafa yilmaz ۱۲ سال پیش
جوک

با فامیلا ریختیم خونه مامان بزرگم اینا؛ ھمه لَش و لوش نشستیم داریم اخبار 20:30 میبینیم. بعد این دختر دایی
گودزیلاااااام ( 100 % دھه ھشتادی) یکی از شعرای مھد کودکش یادش اومده؛ تا “صرفا جھت اطلاع” شروع شد،
تلویزیونو خاموش کرد نشست شعر خوند.
ھیشکی ھم ھیچی نگفت….
به قرآن ما ھم بچه بودیم موقع اخبار نفس میکشیدیم آر پی جی رو میکردن تو حلقمون…..
اینه وضع زندگی ما

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.