ب

بنیامین

@bnyamin. · ۱۰۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۲ رأی)

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

داشتم نخود های خیس خورده رو واسه فلافل چرخ میکردم که دیدم مامانم بدو بدو اومد بالا سرم داد زد:هُشَشَشَششَششَشَشَ :l
من:l چی شده مگه؟
اومد ظرف نخود رو ازم گرف برد خالی کرد تو سینک:o
من: چی کار میکنی؟
مامان:بیا ببین:l
دیدم بعله اخرش گل و سنگ و ی دونه کرم بود:l
در حال شستنش میگه:اگه تو جای من بودی تا حالا تمام اعضای خانواده ایدز گرفته بودن مرده بودن:l
خودمونیم راستشم میگف=))=))=))

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

مخاطب من با کسای هست که گوشی های ساده نوکیا دارن!
که بازی کرم و توپ{بالانس} دارن^_^
رمز بازی توپ
787898===جون نامحدود
787899===رد کردن مراحل با استفاده از 1 و3^_^
بازی کرم اول میای مبارزشو انتخاب میکنی بعدش ی بار خارج میشی دوباره وارد میشی دوباره میزنی رو مبارزه خارج میشی بعدش میری تو بازی.میشه مرحله ای که چیزی تو محیط نیست و میتونی به راحتی امتیاز بگیری و بری مرحله بعد!
دوباره همین کارو انجام میدی تا امتیاز بیشتر بگیری^_^
خودم کشفش کردما:d
لایک==استعدادت تو حلقمo_O

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

***صرفن جهت خنده***
سر کلاس شیمی بودیم.
هی داشتم بغل دستیمو اذیت میکردم. از این بچه خرخونا بود! بلند شد اعتزاض کنه از دست من!
با صدای بلند گفت: واییییی مامانم اینا از دست این!
حساب کن ی پسره هیکلی اینو بگه=))
کلاس ترکید =))
دبیره هم اینقد خندید دیگه درس نداد! ^_^

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

***صرفن جهت خنده***
میدونید ما ی مزیت خیلی خوب داریم؟
اون چیه؟
وقتی که بزرگ شدیم.و به مامان و بابا تبدیل شدی�
سر زده رفتیم تو اتاق بچمون و دیدیم داره به صفحه دسکتاپ خیره میشه.
یکی میکوبیم پس کلش میگیم کره سگ بیا بالا ببینم چی داشتی میدیدی؟^_^
بهلههه اینطوریاس=))=))

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

دیشب ساعت 3 نصفه شب تو خواب احساس تشنگی میکردم.
بلند شدم تو خواب و بیداری رفتم سر یخچال اب بخورم!
همه جا تاریک بود لامپ یخچالم سوخته بود!
دست بردم ی لیوان پر اب پیدا کرد�
داشتم میخورد�
که احساس کردم لجز مانند و شوره!:l
گفتم من ک خوردمش فردا معلوم میشه چیه؟!
سر صبح با صدای داد مامان بزرگم بیدار شدم:
ننه تو لیوانی که پر اب کرده بودم و دندونامو همراه با نمک انداخته بودم توش رو خوردی؟
من تا شب هیچی کوفت نکردم حالت تهوع داشتم:l
من:l
مامان بزرگ:D
اعضای خانواده=))

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

پسر خاله اسکول بنده رفته خواستگاری.خعلی خجالتیه:l
با دختره رفته ی اتاق تنها صحبت کنه خیر سرش!
هر چی کرده چیزی ب ذهنش نرسیده گفته ببخشید
اب شما لوله کشیه ؟:l:l
عروس خانوم هم فک کرده اقا داماد داره باهاش شوخی میکنه
میگه نه! میریم از چاه اب میاریم.
تو زمستونا خیلی درد داره یخ حوض بشکنیم تا اب بیاریم:l
پسر خاله شنقل ما هم گفته اخی عیب نداره
رفتیم سر خونه زندگی مون لوله کشی اب میارم برات:)
خانواده عروس هم ریلکس خالم اینا رو بیرون میکنن=))
خالم اینا:l
اقا داماد:)

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

چند روز پیش سر خیابونمون وایساده بودم دیدم دختری با ارایش غلیظ اومد نزدیک گفت سلام اقا بنیامین!
من؟:l
سلام شما؟
دختره:منم دیگه مهسا
من:Oمهسا دیگه کیه؟
دختره:همسایتون!
من:O
پس سبیلت کو؟پس ابروخفنت کجاس؟:D
مهسا:بیشعور کصافط عوضی!
رفت در خونمون از مامانم شکایت کرد=))
لامصب سبیل و ابرو داشت شبیه این چینیا^_^
خو به ادم حق بین که نشناسش^_^

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

*****صرفن جهت خنده*****
داییم شیرینی فروشی باز کرده مامانم نمیدونست
دیشب اومد با یه بسته شیرینی مامانمو سوپرایز کنه.
افطار که شد شیرینی رو باز کردن شروع کردن به خوردن!
مامانم یه دونه برداشت خورد نگاه جلد شیرینیه کرد دید نوشته
"به امید دیدار مجدد شما"
مامانم با یه خنده ملیح گفت"به امید دیدن قبر بابایه .شما اینم شد شیرینی ؟حالم به هم خورد چقد بدمزس!"
داییم:(
من:l
بابام:D
من با صدای بلد:مامان این مال شیرینی سرای داییه امروز افتتاحش کرده!
مامانم شیرینی گیر کرد تو گلوش!سرفه شدید!=))
بعدش که حالش خوب شد یکی دیگه خورد گفت نه خیلیی هم خوش مزس دفعه قبل حواسم نبود:)
خونه ترکید از خنده^_^

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

***صرفن جهت خنده***
دو روز پیش خالم اینا اومدن افطاری خونه ما.
این خاله ما یه دختر داره که تو ازدواج شانس نداره !هر دفعه خواستگار میاد یه جوری میپره!
من ک فهمیدم نیم ساعت دیگه میرسن به خونه اطلاع دادم بگن من مشهدم و در جا از خونه زدم بیرون!
وقتی ک رسدن خونمون به گوشی دختر خالم زنگ زدم گفت�
سلام من الان مشهدم نایب و زیاره شما بعد ی کم احوال پرسی گفتم گوشیمو سمت حرم میگیرم دعا هاتو بکن
گف باشه!
درجا گذاشتم رو ضبط گوشیمو ببینم چی میگه؟:D
اینم از سخنانش^_^:
سلام امام رضا جونم خوبی؟امام رضا من ی مشکل بزرگ دارم خواهش میکنم حلش کن!هرچی خواستگار دارم همشون میپرن!
ازت ی درخواست دارم.یه ادم با شخصیت و خوب نصیب من بکنی!
عاغا اینو ضبط کردم بدو رفتم خونه!
دختر خالم که درو باز کرد همونجا ی سکته ناقص کرد!^_^
وقتی نشستیم هی اشاره میکرد نگیا نگیا!
من:d
سر سفره گفتم میخوام ی دعا قبل غذا خوردن بزارم بگید امین^_^
بقیه هم خیال کردن واقعا دعا هستش!
صدای ضبط شده رو گذاشتم!....
در یک لحظه خونه رفت هوا!!!!
خالم اینا که داشتن سفره رو میجویدن.خونواده ما هم به زور داشن خودشونو نگه میداشتن!^_^
که ی دفعه همشون شروع کردن ب خنیدیدن=))
جاتون خالی خیلی کیف داد^_^

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
پیام

دیروز واسه سحری خواب موندم نه اب خوردم نه غذا.
ساعت5 بعدازظهر داشتم از تشنگی تلف میشدم.بیش از حد تشنه بودم.
گفتم برم بیرون چرخی بزنم شاید وقت بگذره یادم بره.
چند تا پسرو دختر دیدم تو بستنی فروشی داشتن میخوردن و میخندیدن.
پیش خودم فکر کردم:
خدایا این 17 ساعتو نمیتوینم تحمل کنیم میخوایم چطور جهنمو تحمل کنیم؟
خدایا به دادمون برس....

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

میخوام اعتراف بکنم!!!!!
روز اول رمضان:
سحر بلند شیدیم غدا خوردیمو بعد اذونم خوابیدیم.
ساعت 10 بیدار شدم بعد 2 ساعت باز خوابیدم^_^
ساعت 2بعد از ظهر بلند شدم.
به شدت تشنه و گشنه بودم^_^
منم اصلا اصلا(جدی میگما)یادم نبود که روزه هستم.
رفتم از یخچال سالاد الویه رو اوردم بیرون سیر خوردم!ی پارچ اب هم اوردم داشتم میخوردم.
که دیدم!همه خانواده داره با چشمای از حدقه دارن ومده منو نگا میکنن:O
من چیه؟؟؟
اونا :مرض و چیه!حالا روزه خواری میکنی؟؟:l
من :Oوای یا ابولفضل یادم نبود!!!
درجا بابام زنگ زد ب ی حاج اقا!
اونم گفت اگه ندونسته عیب نداره.
منم که به قران نمیدونستم.
روزم کامل بود^_^
داداشو ابجیم هی میگفتن:کوفتت بشه!خوش مزه بود؟:l
من^_^به به به به!
به به چه روزه ای بود جاتون خالی^_^

b
bnyamin. ۱۲ سال پیش
جوک

***صرفا جهت خنده****
بابا بزرگم(مادریم) فوت کرده بود
شبش همه بعد از سر خاک رفتیم خونه مامان بزرگم.به جز بابام کار داشت رفت.
همه تو خونه نشستن ساکت!
هیچکدوم جیکشون در نمیومد!
ی دفعه اس ام اسی واسه من اومد^_^
صداش زیاد بود همه چهار چشمی داشتن منو نگا میکردن!
اس از بابام بود.مامانم گفت کیه؟
منم ی لحظه با خواهرم اشتباه گرفتم گفتم باباته!^_^
من:)
مامانم:l
حظار همه قرمز شده بودن داشتن خفه میشدن از فشار خنده!
جمعیت ساکـــــــــتتتتتتتتتتت
یه دفعه مامانم ترکید از خنده!
بله دیگه خونه رفت رو هوا!
عموم هم گفت :اس داد نگفت فشار قبرش چ طور بوده؟
دیگه بد تر خونه ترکید از خنده!
فردا که رفتیم سر قبر همسایه ها اینطور نگامون میکردن:l:l
این از سوتی دادن من^_^

b
bnyamin. ۱۳ سال پیش
جوک

سر کلاس فیزیک بودیم.
هیچکی به درس معلم گوش نمیکرد!
منو سه تا از دوستام هم داشتیم نفر جلویی رو اذیت میکردیم!
اینقد این بیچاره رو اذیت کردیم که صبرش تموم شد با صدای بلند میخواست بگه اقا معلم نگ اینا کن دارن اذیتم میکنن.گفت مامانم اینا....!
همه بچه ها قرمز شده بودن از خنده نزدیک بود بترکن.
معلم هم جلو خودشو گرفته بود که یهو ترکید از خنده!!!!
در یک لحظه کل کلاس رفت رو هوا:D
تا زنگ خورد خندیدم!
بیچاره هر وفت میخوایم صداش کنیم میگیم هوییی مامانم اینا:))))

b
bnyamin. ۱۳ سال پیش
جوک

لیدی اند جلتنمن(خو چیه اینجوری نگاه میکنید گفتم یه خلاقیتی کرده باشم!)
خواهر گرامی 25 سال سن داره چهار روز پیش داشت با مامانم سبزی پاک میکرد که یه حلزون دید.حالا گرفتش گذاشتش تو یه بشقاب هر روز هم سبزی و کمی اب میاره واسش:l
اسم هم واسش گذاشته:l گذاشته میگ میگ!
امروز صبح دیدم خواهرم میگه سلام صبح بخیر بیا این غذا تو بخور تا زود بزرگ بشی اول که چشم بسته بود خیال کردم داره با من میحرفه بعدش که بلد شدم دیدم بلهههههههه داره با اقا میگ میگش حرف میزنه:l
(اره تعجب نکنید منم نمیدونم جچور فهمیده اقاست!)
بعدش هم میگه میخوام یه جفت واسش پیدا کنم تا بزرگ بشن ازشون کرم حلزون اصل درست کنم:l
خدایا امیدی به این خواهرمون هست؟
لایک=========نه متاسف�
لایک========شاید!

b
bnyamin. ۱۳ سال پیش
جوک

یه ســـــــــــــــــــــــــــــــوتی وحشت ناک دادم در حد المپیک
دیشب اینترنتم قطع شده بود اعصاب نداشتم داداش وپسر خاله و خواهرمم هم هی اذیت میکردن.دوستمم هی به گوشیم زنگ میزد حوصله جواب دادن نداشتم ور نداشتم.تا اینکه به خونه زنگ زد
دوستم:چرا گوشیت رو ور نمیداری بیا بیرون الان میام در خونتون کارت دارم.گفتم نه نیا نمیشه کار دارم نمیتونم.گفت مگه چی میکنی.
از دهنم پرید گفتم بیرونم:l خیر سرم میخواستم درستش کنم گفتم خونه عمه ام هستم!:l
دوسته بیچارم ده دقیقه تو هنگ بود:)))
داداش و خواهرو پسر خالمم داشتن میز کامپیوتر رو میجوریدن!!
خلاصه اینقد خندیدم جاتون خالی!:D