b
bnyamin. ۱۳ سال پیش
جوک

لیدی اند جلتنمن(خو چیه اینجوری نگاه میکنید گفتم یه خلاقیتی کرده باشم!)
خواهر گرامی 25 سال سن داره چهار روز پیش داشت با مامانم سبزی پاک میکرد که یه حلزون دید.حالا گرفتش گذاشتش تو یه بشقاب هر روز هم سبزی و کمی اب میاره واسش:l
اسم هم واسش گذاشته:l گذاشته میگ میگ!
امروز صبح دیدم خواهرم میگه سلام صبح بخیر بیا این غذا تو بخور تا زود بزرگ بشی اول که چشم بسته بود خیال کردم داره با من میحرفه بعدش که بلد شدم دیدم بلهههههههه داره با اقا میگ میگش حرف میزنه:l
(اره تعجب نکنید منم نمیدونم جچور فهمیده اقاست!)
بعدش هم میگه میخوام یه جفت واسش پیدا کنم تا بزرگ بشن ازشون کرم حلزون اصل درست کنم:l
خدایا امیدی به این خواهرمون هست؟
لایک=========نه متاسف�
لایک========شاید!

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.