م

مهربون

@khordad · ۵۶۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۰۳ رأی)

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

راهنمايي بودم براي جشن 22 بهمن گفته بودن هر كي خواهر برادر كوچك داره كه مي تونه سرود انقلابي بخونه مي تونه بياردش سر صف شعر بخونه . من يك هفته داشتم سرود اي ايران را ياد خواهر كوچولوم مي دادم خوب هم ياد گرفته بود روز چشن بردمش سر صف .معاون گفت خب كوچولو شعرتو بخون . خواهرم هم با اعتماد به نفس كامل خوند: " ديشب خواب مي ديدم عقدم مي كردن.......چادر گل گلي سرم مي كردن"

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

اعترا ف می کنم یه روز توی مد رسه امتحان فیزیک داشتیم. من هم هیچی نخونده بودم .زنگ اول قرار بود برگه ها را زیراکس بگیرن. من هم رفتم کنتور برق رایواشکی قطع کردم .همه فکر کردن برق قطعه .چون زیراکسی خیلی از مدرسه دور بود واگر می بردن بیرون زیراکس می گرفتن خیلی طول می کشید اون روز امتحان لغو شد.

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

بچه كه بودم نون وكره خيلي دوست داشتم. هر وقت كره مي خوردم و دايي جانم سر مي رسيد مي گفت: پنير بخور نه كره ي گاو!!!!!! من هم مي گفتم كره دوست دارم. نمي فهميدم چرا دايي مي خنده ،تا وقتي بزرگ شدم فهميدم مي گه:
"پنير بخور نكره ي گاو"
..... شمافهميديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (ô_ô)

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

یادتونه بچه بودیم در دوران مدرسه وقتی توی بچه های فامیل کسی هم سن خودمون داشتیم فوری ازش می پرسیدیم که درسشون کجاست. وای به زمانی که اونا درسشون جلوتر بود از حسودی جونمون می خواست در بیاد آخرش هم یه جورایی با هاش در
می افتادیم و یه کم دلمون خنک می شدیم.

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

بابام تعریف می کنه کلاس پنجم که بودم بچه درس نخونی بودم مامان بزرگم بهم گفت اگه امسال رفوزه نشی بهت پنجاه تومن پول می دم (اون موقع خیلی پول بود) اون سال هم رفوزه شدم توی کارنامه ام بزرگ نوشته بودن مردود . کارنامه را بردم نشونش دادم گفتم بیا نوشته مردود مادر بزرگم چون سواد نداشت رفت داد به دختر همسایه تا براش بخونه دید درسته از اونجا که معنی کلمه مردود را نمی دونست پنجاه تومن به من داد .من هم فرصت را غنیمت شمردم تا می تونستم خرج کردم آخر شب که برگشتم .بابام که موضوع رو فهمیده بود اونشب یه کتک مفصل بهم زد که خوش گذرونی اون روز از دماغم که هیچ از جفت چشامم زد بیرون.

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

يه دبير داشتيم هميشه عادت داشت نيم ساعت به زنگ مي گفت هر كاري دوست داريد بكنيد و خودش مي نشست برگه صحيح مي كرد وقتي كه پشت ميز مي نشست كفشاشو در مي ياورد من يه روز شيطونيم گل كرد يواشكي طوري كه كسي متوحه نشه يه لنگه از كفشاشو انداختم سطل آشغال. وقتي خواست كفشاشو بپوشه دنبال كفشش گشت وقتي اونو توي سطل آشغال پيدا كرد رفت دنبال مدير اون ترم دو نمره از امتحان همه بچه هاي كلاس كم شد .
بعله سالها گذشته ومن هنوز با اين دبيرمان در تماس هستم با هم دوست هستيم ولي من هنوز اون قضيه را لو ندادم.

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

رفته بودیم عروسی ،ما فامیل داماد بودیم .عروس خانم چاق تشریف داشتند موقعی که عروس را می خواستن ببرن فامیلهای عروس و داماد داشنتد طبق معمول شعر می خوندن:
:نون وپنیر آوردیم دخترتونو بردیم.
:نون وپنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون .
. . .
یه دفه دختر خالم(8 ساله) داد زد:
جره ثقییل آوردیم دختر تونو بردیم.
اوضاع داشت متشنج می شد.که خالم گفت: اسکانیا آوردیم دخترتونو بردیم. و اوضاعو آروم کرد.

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

يه راه جديد كشف كردم براي اين بچه هاي پرحرف كه مياند خونمون و واقعارو اعصابن.
بچه خواهرم هر وقت مي ياد خونمون مي ياد توي اتاق من اينقدر حرف مي زنه كه كلافه مي شم.جديدا يه كاسه تخمه آفتابگردون مي ذارم جلوش مي گم اگه همه اين تخمه ها را بشكني و بخوري مثله ملوان زبل زورت زياد مي شه.يه دو سه ساعتي طول مي كشه تخمه ها رو بشكنه وساكت مي شه بعد مامانش مي ياد دنبالش.

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

بابا مامانم چند روزه با هم قهرند با هم حرف مي زنند ولي با گوشه كنايه.
ديروز مامانم براي اينكه لج بابامو در بياره ناهار نپخته بود. بابام كه از كار اومد گفت: مي بينم بوي غذا نمي ياد ناهار نپختي؟
مامانم: بعله جديدا اينجور شده!
نيم ساعت بعد
مامانم: چرا قبض تلفن رو ندادي تلفن قطع شده؟
بابام: بعله ديگه جديدا اينطور شده!
بعد از ظهر
بابام: چرا شلوار منو نشستي؟ با دوستام قرار دارم.
مامانم : جديدا اينجور شده!
شب بابام نيومد سر سفره شام بخوره براي خودش پيتزا سفارش داد
مامانم: چي شده تو كه از كالباس متنفر بودي
بابام: جديدا اين طور شده!
خلاصه اين لجبازيا ادامه داشت تا اينكه بابا مامانم جلوي تلوزيون منتظر سريال مورد علاقشون بودند داداشم(نه سالشه) با يه سيم چين اومد سيم آنتن تلوزيون رو چيد. هر دو شون داد زدن اين چه كاريه ديوونه شدي ؟!!!!!!!!!!!!!!
داداشم: جديدا اين جوري شدم.! اين برنامه هاي تلوزيون بد آموزي داره؟؟!!

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
پیام

خدايا از اين كه سالم هستم شكرت
خدايا از اين كه انگشتام توانايي تايپ كردن داره شكرت
از اين كه چشمام مي تونه اين نوشته ها را ببينه شكرت
ازاين كه دل و دماغ و حوصله دادي كه بيام اينجا و جوك بخونم شكرت خيلي ها اونقدر مشكل دارند كه حوصله و وقت جوك خوندن ندارند
خدايا شكر شكر شكر

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

بچه بودم با خواهرم نوبتي چشمامونو مي بستيم وبعد اون يكي يه خوراكي مي اورد ما هم با چشم بسته مي خورديم و مي گفتيم چيه .يه دفعه كه نوبت من بود خوراكي بيارم گفتم چي بيا رم كه نفهمه چيه؟ رفتم يك قاشق زردچوبه برداشتم خالي كردم توي دهن خواهرم........... بعدش را خودتون حدس بزنيد ..... بره خدا را شكر كنه ظرف فلفل خالي بود!!!!!!!!!

ب
بن تن ۱۲ سال پیش
جوک

كلاس دوم دبستان بودم امتحان علوم داشتيم يه سوال بود گفته بود يك حيوان وحشي نام ببريد . من نوشته بودم گوزن خانم معلم تا برگه من را صحيح كرد عصباني شد گفت بي تربيت فردا به مادرت بگو بياد مدرسه ! من هم با بهت برگه را گرفتم ديدم اي دل غافل نون آخر كلمه گوزن رو جا انداختم!!!!!!!!!!