م

مهربون

@khordad · ۵۶۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۰۳ رأی)

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

یه بار تو خونه با خونواده بحثم شد حسابییی!!!
من هم داد و هوار رو را ه انداختم.و برای اینکه بترسونمشون الکی گفتم من اصلا خودمو می کشم!
باورتون نمی شه مامانم رفت چاقو آشپزخونه رو اورد داد دستم بابام برام طناب آورد خواهرم مرگ موش . داداش گودزیلام هم گفت ببخشید داداش من چیزی ندارم تقدیم کنم بیا این پشت بوم راهش ازین وره
یعنی من هاج و واج که با این دریای محبت چه کن�
ولی دیگه آدم شدم.

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

بابام هر ماه تا وقتی یارانه ها رو به حسابش واریز کنن از استرس اینکه مبادا یارانش قطع بشه استرس می گیره مریض می شه تا جایی که کارش به دوا و درمون می کشه کلی هم خرجش می شه چندین برابر پول یارانه!!!!!!!!!!
یکی نیست به مسئولین بگه یارانه ها رو قطع کنن و خیال ملت رو راحت کنن خدا رو خوش نمی یاد.

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
پیام

دوستان من پیشنهاد میکنم
در شکستای عشقی به حامد پهلان اقتدا کنید
ایشون میفرمایند:
همگی دست بزنین دس دس دس
اونیکه میخواستمش رفت ازدست
خبری نیستش ازش چندهفتست
موبایلشم خاموشه،دیگه نیست در دسترس
همه دست بزنین دس دس دس
شکست عشقی شادی رو برای شما آرزومندم!

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

این رو دوستم تعریف می کرد می گفت واقعیه:
می گفت یه دوماهی باعهد وعیال رفته بودیم لندن پیش داداشم که اونجا زندگی می کنه من انگلیسیم فوله فوله . یه روز با ماشین داداشم که می خواستم کنار خیابون پارک کنم .من با قلق ماشینش آشنا نبودم دنده عقب زدم به ماشین عقبی و سپرش رو خرد کردم صاحب ماشین دوید اومد وشروع کرد داد و هوار . من هم از ماشین پیاده شدم و شروع کردم به داد و هوار . بعد دیدم کار داره بالا می گیره با خنده دستم رو گذاشتم رو شونه صاحب ماشین و اشاره کردم به رو برو و گفتم که دوربین مخفیه لطفا لبخند بزنید. این رو که گفتم یارو از خنده غش کرد کلی هم خرکیف شده بود .خلاصه با شوخی و خنده از هم خداحافظی کردیم و رفتیم.
بعله دیگه هوش و نبوغ ایرانیها رو دست کم نگیرین و این رو بدونین که وقتی می گن هنر نزد ایرانیان است و بس درست گفتن

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از تفریحات سالم من و دوستم اینه که می ریم تو فروشگاهای بزرگ و هایپر مارکت ها دو تا سبد پر از لوازم و اجناس می کنیم نمی دونین چه کیفی می ده جنس برداشتن از غرفه خوراکی ها اونم از نوع خارجیش. خلاصه وقتی دوتا سبدمون پر شد سبد رو آروم و آهسته یه گوشه ای از فروشگاه رها می کنیم و می یایم بیرون .
یه دو ساعتی ژست آدمای پولدار رو می گیریم

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

فقط توی ایرانه که کسی از یه خونواده مرحوم بشه وقتی می خوان برن سر قبرش می گن خدا بیامرز خورشت فسنجون (برای مثال) یا مثلا املت گوجه خیلی دوست داشت . بعد این غذا رو می پزن و می رن سر قبرش اونجا و خودشون یه دلی از عزا در می یارن که یعنی برسه به روحش !!!!!!
خب خواهر من با این کارت که داری روح اون بنده خدا را عذاب می دی اون که نمیتونه بیاد بخوره بیچاره !!!!!!!!!

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

پسر خواهرم مریض شده بود بردیمش دکتر . دکتر سر صحبت رو با هاش باز کرد
:عزیزم اسمت چیه ؟
:پوریا
:آفرین چه اسم قشنگی!!!
:می خوای بزرگ شدی چه کاره بشی؟
:لواشک فروش
:چرا لواشک فروش؟
:به خاطر اینکه بچه ها بخورن مریض بشن بیان پیش شما تا کار و کاسبی شما از رونق نیفته!!!!
:باشه حالا که اینقدر بی ادبی منم برات آمپول می نویسم تا حالت جا بیاد.

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

یه شب مهمون داشتیم از اون مهمونایی که باهاشون خیلی رودر بایستی داشتیم .نشسته بودیم روی مبل و خیلی خشک و مصنوعی یا به هم میوه تعارف می کردیم یا موضوعات تکراری مثل آب و هوا و گرانی مورد بحث ما بود تلوزیون هم روشن بود و داشت پیام بازرگانی پخش می کرد. در همین حین پسر مهمون اومد از ظرف میوه سیب برداره یهو یه صدای ناجوری ازش خارج شد . بنده خدا از خجالت سرخ وسبز شد ما هم زیر زیرکی داشتیم می خندیدیم که از تلوزیون پخش شد:
"یه دونه دیگه, یه دونه دیگه, یه دونه دیگه"
ما هم دیگه نتونستیم جلوی خودمون روبگیریم. وهمه از خنده منفجر شدیم .
و اینگونه بود که جو عوض شد و مجلس شادو صمیمی شد.

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

مشاجره لفظی حافظ با زنش( ورژن جدید)
گفتم که پول ندارم گفتا جانت در آید
برو دو شیفته کار کن تا پول بیشتر آید
گفتم بوتاکس گرانست رحمی به جیب ما کن
گفتا ز شوهر خوب این حرف کمتر آید
گفتم که بینی تو خیلی قشنگ و زیباست
گفتا اگر ببینی بعد عمل چه آید!!!
گفتم ز تزریق ژل روی لبت که زشت شد
گفتا مگوی با کس ,تا چشم تو در آید.!!!!
خوب بیییید؟
5تومن وَشِد....تچکر

ص
صادق . خندان ۱۰ سال پیش
جوک

دوستان عزیزم،
تو رو خدا این شبا خونه هاتونو خالی نذارین، خیلی شرایط بدی شده، آدم از اتفاقی که قراره بیفته خبر نداره، دیشب خدا به ما رحم کرد...
دیشب حدود ساعت 11 در خونه ی ما رو زدن، من پاشدم گفتم: کیه؟
یه خانومی گفت تشریف بیارید دم در، من رفتم دم در، گفتم بفرمایید؟ زل زده بود تو چشام..
گفت بفرماييد و یك دفعه، جوری که من نفهمیدم از کجا، سه تا ظرف یکبار مصرف پر از باقالی پلو با گوشت گذاشت تو بغلم!
خیلی لحظات نفسگیری بود، حسابی هول شده بودم و ذوق زده!
فکرش رو بکنید اگه ما خونه نبودیم واقعا چی میشد؟ ميداد در يه خونه ی ديگه!
تو رو خدا مواظب باشید.