م

مهربون

@khordad · ۵۶۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۰۳ رأی)

ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

یه بار با دوستم رفته بودم رستوران من کوبیده سفارش دادم دوستم کباب برگ سفارش داد .وقتی غذا رو آوردن برای دوستم هم اشتباهی کوبیده آورده بودن .دوستم گفت آقا من که کوبیده سفارش نداده بودم من نکوبیده می خواستم. گارسون اینقدر خندید که پهن شد کف زمین . بعد که بلند شد رفت غذا رو بیاره من و دوستم دیدیم آبرو برامون نمونده از پنجره رستوران در رفتیم.

ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

یه آقایی زنگ می زنه دفتر یکی از علما می پرسه:
من داشتم تو اشپزخونه راه می رفتم یهو پام لیز خورد و یه لیوان اب و دوتا دُلمه برگ مو و دوتا زولبیا و یه دوتا خرما رفت تو دهنم و قورت دادم ( ناخواسته )
حاج اقا الان باید چی کار کنم؟
..حاج اقا میگه:
یه چای هم بخور بهت بچسبه

ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

بابام می گه اگه تحریما برداشته بشه می ذارم روزی 2ساعت کولر رو روشن کنین .کنترل تلوزیون هم روزی 2 ساعت دست مامانت که سریالاش رو ببینه .سوییچ ماشین هم روزی نیم ساعت دست داداشت باشه یه دوری با ماشین بزنه.
گفتم بابا پس من چی؟ می گه تورا می زارم روزی 2 ساعت روی مبل لم بدی چیزی بهت نمی گم هرچی هم دلت می خواد باد در کن.

ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

روزی شخصی پریشان حال نزد شیخ آمدندی و گفتندی یا شیخ یاریم فرما تااز این پریشانی رهایی یابم .
شیخ پرسید چه شده
شخص جواب داد چند روز پیش از جانب مزرعه گندمی همی می گذشتمی به ناگه اسیر وسوسه شیطان شدمدی و دانه گندمی را از خوشه ای گندم چیدمدی و میل فرمودمدی. از آن روز به بعد از عذاب وجدان مرا رها نمی کنندی به گونه ای که شبها نمی توانم سر به بالین نهم و لحظه این گناه که شاید صاحب آن مزرعه راضی نبودندی از خاطر مظطربم نمی رودندی .حال با این درد چه کنم یا شیخ؟
شیخ گفت: نسخه تو نزد من است به پیش عطار برو و200 گرم داروی مسهل بخر و سپس به منزل برو و آنرا همراه با مقداری عسل میل بفرما . چنان بیرون روی می گیری که فرصت فکر کردن به این مقوله را نداری.
مرتیکه ی عوضی بعضیا میلیاردی اختلاس می کنن و دارن آنسوی دنیا حال می کنندی و ککشان هیچ نمی گزندی تو با خوردن یک دانه گندم چنین زار و پریشان گشتندی ای کارد به شکم خورده وقت ما را هم گرفتی
و چنین بود که مریدان از این نسخه شفا بخش حیرت کردندی وجامه ها دریدندی وسر به بیابان گذاشتندی

ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

ﺩﯾﺸﺐ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ
ﻫﺎﺗﻮﻧﻮ
ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ
ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ
ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﻣﺎﻝ ﻭ ﻣﻨﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻤﻮﻥ
ﺑﺰﻧﻪ
ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﻃﺮﺡ ﺯﻭﺝ ﻭ ﻓــﺮﺩ ﺗﻮﯼ
ﺧﻮﻧﻪ
ﺍﺟﺮﺍ ﻣﯿﺸﻪ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟
ﮔﻔﺖ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺭﻗﻢ ﺍﻭﻝ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﺸﻮﻥ
ﺯﻭﺟﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﻭﺝ
ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﻓــﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﻧﻦ ﺑﯿﺎﻥ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ
ﻏــﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﻥ
‏( ﺷﯿــﺐ ﻣﻼﯾﻢ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ‏)

ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

یه مزیتی که ما ایرانیا نسبت به خارجیا داریم دستشویی هامونه ...یعنی قشنگ می شه موقع عملیات دستمون را بزاریم زیر چونمون و فکر کنیم ولی دستشویی فرنگی این قابلیت دست زیر چونه رو نداره . برای همینم هست که فکر ما ایرانیا باز تره.
.........به افتخار ما ایرانیهای متفکر...........

ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

هی!رفیق دهه شصتی و پنجاهی !
میدونم تو جوونی, پیرشدی!!!
میدونم واسه دوچرخه و آتاری, معدل ۲۰ آوردی و هرگز برات نخریدن…!
میدونم کلاسای درست با نیمکتای سه نفره بود و تخته سیاه و گچای رنگی...
میدونم واسه شانسی خریدن و هفت سنگ بازی کردن تو کوچه, چقدر دعوات کردن…!
میدونم اسکناسای ۲۰ تومنی و ۱۰ تومنی رو مینداختی تو قلک که پولاتو جمع کنی…!
میدونم تابستونا بستنی کیم دوقلو میخریدی و با دوستت نصف میکردی …!
میدونم بایه مداد سیاه, عکس یه سکه ۵ریالی رو کپی میکردی رو کاغذ, واسه سرگرمی...
میدونم دفتر خاطراتت, سر کلاس, زیر میزا میچرخیدو همکلاسیات توش خاطره مینوشتن...
حالا………
باید همکلام نسل جاستین بیبر بشی!!!!
کسایی که شلوارشونو تا نصفه میکشن بالا و افتخار میکنن! سخته برات میدونم …
سخته فهمیدن کلمه عجیجم !!!
سخته حفظ کردن آهنگای سلنا و جنیفر…
ببین منو!!! سرتو بگیر بالاو افسوس نخور!!!
درعوض همه ی اینا, تو , یه مرد, یا زن واقعی بار اومدی!!!! باوفا'''با وقار''''مهربون وساده دل
به افتخار همه ی شماكه، هنوز كه هنوزه بوي رفاقتتون مثل قهوه تازه به آدم نشاط ميده!
دم همتون گر�
غم همتون کم

ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

نحوه درس خواندن من در ایام امتحانات:
ساعت 9 صبح:حالا تازه از خواب بیدار شدم بزار یه چی بخورم تا مغزم کار کنه بتونم درس بخون�
ساعت 10:30بعد از خوردن صبحانه :یه نیم ساعتی برم تو اینترنت ببینم دنیا چه خبره بعد ..
ساعت 12 :وای چقدر گشنمه با شکم گرسنه که نمی شه درس خوند. ناهار بخورم بعد..
ساعت 2 بعد از خوردن ناهار:واای چقد سنگین شدم یه کم می خوابم بعد... فقط نیم ساعت
ساعت 5:30با صدای داد و قال مادر بیدار می شم . بالاخره کتابم رو باز می کنم می بینم حسش نیست . با خودم می گم بزار خواب از چشام بپره بعد.. کتاب رو می ندازم کنار و گوشیم رو بر می دار�
ساعت 7:بادلهره یه برنامه ریزی فشرده برای خودم می ریزم که تا ساعت 12 همه کتاب رو بخونم
ساعت7:35:بزار سر ساعت شروع می کنم تا برنامه ریزیم بهم نخوره ساعت 8 بشه بعد..
می رم سراغ تلوزیون:یه کم تلوزیون ببینم بعد..
ساعت9 :بزار شام بخورم بعد.. امشب حتما حتما تا صبح بیدار می مونم.
ساعت 10 :حالا تا صبح خیلی وقت دارم بعد...
ساعت 12: یه کم بخوابم بعد.... ساعت رو می زارم برای 3 نصفه شب
ساعت 3 نصفه شب :گور بابای امتحان کی نصفه شبی درس می خونه و می خوابم
..... به همین راحتی.....
کجا می ری لایک کن بعد..