بابام تعریف می کنه کلاس پنجم که بودم بچه درس نخونی بودم مامان بزرگم بهم گفت اگه امسال رفوزه نشی بهت پنجاه تومن پول می دم (اون موقع خیلی پول بود) اون سال هم رفوزه شدم توی کارنامه ام بزرگ نوشته بودن مردود . کارنامه را بردم نشونش دادم گفتم بیا نوشته مردود مادر بزرگم چون سواد نداشت رفت داد به دختر همسایه تا براش بخونه دید درسته از اونجا که معنی کلمه مردود را نمی دونست پنجاه تومن به من داد .من هم فرصت را غنیمت شمردم تا می تونستم خرج کردم آخر شب که برگشتم .بابام که موضوع رو فهمیده بود اونشب یه کتک مفصل بهم زد که خوش گذرونی اون روز از دماغم که هیچ از جفت چشامم زد بیرون.