h

hamed 72

@راشا · ۱۴۹۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۰۱۶ رأی)

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4جکی ها مخصوصا به داداش کامران و داداش Amiram21وداداشNima_Anzali
کیلیپس دختر همسایمون با زوایه½sin از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o
سر کلاس فارسی عمومی بودم و استاد هم داشت در مورد عشق مجنون ب لیلی میحرفید و میگفت:داخل این شعر لیلی رو دو دستی ب مجنون میدن@~@ ولی مجنون میگه من لیلی رو نمیخام^_^
ب مجنون میگن مگه تو رنج بسیار نکشیدی که به لیلی برسی حالا که ما لیلی رو اوردیم و بهت دادیمش ناز میکنی و میگی نمیخام؟؟0__0
مجنون هم میگه من آن چیزی ک در وجود لیلی مانند گوهر میتابد را میخاهم نه خود لیلی رو@_@
در همین حال ک استاد داش تعریف مینمایید ی دختره پاشد و خعلی عصبانی برگشت گف: مجنون غلط کرد که با احساسات لیلی بازی کرد×__×ما دخترا چقد بدبخت و زود باوریم ک هر کس و ناکسی با احساساتمون بازی میکنه =__=
و خعلی شیک و دوست داشتنی پاشد از کلاس رفت بیرون @_@ فکر کنم بعدشم پاشد رفت افق ی بادی به کله ش بخوره
من در اون لحظه: @_@
کامران تو همون لحظه: 0_0
امیر کمی پس از اون لحظه: ^__^
استاد:O_o

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4 جکی ها
کیلیپس دختر همسایمون با زوایه½sin از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o
دیشب هیئت محله مون بیرون رفت بد تمام دوستام زنجیر گرفته بودن میزدن
ولی من بصورت خعلی شیک و دوست داشتنی پشت دسته آروم آروم راه افتادم واسه خودم سینه میزدم( بابا شخصیتت تو حلق مون )
سرتونو درد نیارم همینجوری تو افکار خودم بودم به همین پایه میز قسم که سرمو آوردم بالا دیدم دختره صاف تو چشمای من داره نگاه میکنه مثل(بوووووق) داره آمار میده
منم نامردی نکردم با اجازه شما یه چشمکی چاقیدم واسش واسه دقایقی رفت تو افق
بعد شروع کردم شمارمو بهش گفتم ولی دو شماره آخرشو بهش نگفتم و صحنه رو با آرامش ترک کرد�
دختره از حرصش مثل آفتاب پرست رنگ عوض میکرد...
میخاست این شبا از این کارا نکنه که منم کاری نکنم ک انقدر حرص بخوره^_^
آخه داداش کامران این شبا آدم از این کارا میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟0_0

ı
پیام

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
یـه سـریـا هـم هـسـتـن کـه خـیـلـی شـیـک و دوسـت داشـتـنـی بــایـد بـهـشـون بـگـی:
آهــای آدم بـا فـرهـنـگ ایـنـجـایـی کـه داری روش پـیـاده روی مـیـکـنـی اعـصـابـه هـا نـه پـیـاده رو
@_@

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4جکی ها
دیروز رو تختم نشستم دارم فکر میکن�
آبجی کوچولوم اومده بهم میگه: داداچی ی ی چیه چلا نالاحتی؟؟
من: هیچی عشقم دارم فکر میکنم@_@
باران:به چی فکر میکنی؟؟
من:به هیچی
باران:دروغ نگو^_^ من که میدونم داری به چی فکر میکنی؟؟
من:عه راست میگی؟؟ خوب اگه میدونی بگو ببینم به چی دارم فکر میکنم؟
باران: داری به سارا (دختر همسایمون) فکر میکنی
من: نخیرررر ^_^
باران: کیلیپسش تو حلقت معلومه داری دروغ میگی@@ از چشات معلومه^_^
من: نـخـیـرررررر اشتباه گفتی عشقم م م اینطوری نیست ت ت
باران: میخای برم باهاش صحبت کنم زنت بشه^_^
من:باران برو بیرون خوابم میاد@@
باران: باشه میرم ولی میرم باهاش صحبت کنم^_^ من بهش میگم که تو عاشقشی@@ بهش میگم واسش زانوی غم بغل گرفتی@@ اینا همه رو بهش میگم@ به همین پایه میز میگم شوخی نمیکنم خدافظ
من:@~@
کامران: 0_0
داااداااش کامران برو جلوی اینو بگیر الان سارا کیلیپسشو میکنه تو حلق جفتمون به همین پایه میز قسم

ı
پیام

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
یکی از لذت هایی که کاش بیاد اینه که یه روز خانومم (که آزاده خانوم باشه) بعد از ظهر بیاد بگه حامد نمیخایم بریم خونه کامران اینا
منم با یه قیافه اینجوری ^_^ بهش بگم باشه خانوم زود آماده شو
بعد دخترم (که اسمش رو میخام بزارم خاطره)بیاد بگه: بابالی ی ی میخایم بلیم خونه عمو کاملان؟؟
من:آره عشق بابا^_^ آره نفس بابا بدو برو آماده شو
بعد همگی سوار 206خودم(که ایشالله در آینده میخرم)بشیم بد بریم جلو در خونه کامران اینا
زنگ آیفون خونشونو بزنم و الهام خانم گوشی رو برداره بگه: بفرمایدددد خوش اومدیدددد
بد از راه پله ها بریم بالا یهو الهام خانم در رو باز کنه بگه:بفرمایید خوش اومدیدد صفا اوردیددد
بد من بگم:الهام خانم کامران نیس؟؟
الهام خانوم هم بگه:نه بیرونه
بد من بگم:عجب آدمیه ها؟؟ خوبه بهش گفته بودم ما میخایم بیاما
بد کامران اینهو پلنگ جویبار از اتاقش بدو بیرون و روبوسی و سلام علیک و......

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
×سلام به همه مخصوصا به داداش کامران گل خودم×
دیشب من و داداشم خونه تنها بودیم شام هم نداشتیم شکممون هم قاروقور میکرد اصن یه وضی
بد به داداشم گفتم:علی پاشو برو ی چی بیار بخوریم دارم میمیرم از گرسنگی بدوووو
داداشم:الان میرم ی آب دوغ خیاری درست کنم که شصت پات رو هم بخوریo_O
حالا رفته آشپزخونه بد از نیم ساعت سفره پهن کرده میگه:دااااداااااچی ی ی @_@بیاااااا بیا غذا درست شددد
من:به به عجب چیزی شده علی ی ی@_@ دمت سوت بلبلی داداچی ی ی ^_^
حالا من از گرسنگی چشام درست حسابی جایی رو نمیبینه سریع نون خورد کردم ریختم توش یه لقمه گذشاتم دهنم !_!
.....من:علی ی ی ی^_^ کیلیپس سارا (دختر همسایمون) تو حلقت این چرا مزه شیر میده؟؟؟
داداشم:O_O
نگو بجای دوغ . " شیر" ریخته تو آب دوغ خیار @_@
ای خداااااااااا کیلیپس سارا تو چشمات علی تو فرق دوغ و شیر رو نفهمیدی^_^
ینی تا صبح حالت تهوع داشتم به همین پایه میز قس�
میبینی داداش کامران من دارم تو این خونه تلف میشم از دست این داداش روانیم

ı
پیام

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
››››¤¤¤ پـــــــــســـــــــت ویـــــــــــــــــــــــــــــژه
سلام بر حسین كه جانش را تقدیم نمود ، سلام بر آن كسى كه در نهان و آشكار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن كسى كه خداوند شفا را در خاكِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن كسى كه محلِّ اجابتِ دعا در زیرِ بارگاه اوست ، سلام بر آن كسى كه امامان از نسل اویند ، سلام بر فرزندِ خاتم پیامبران ، سلام بر فرزند سرور جانشینان ، سلام بر فرزند فاطمه زهراء ، سلام بر فرزند خدیجه كبرى ، سلام بر فرزند سدرة المنتهى ، سلام بر فرزند جنّة المأوى ، سلام بر فرزند زمزم و صفا ، سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنكه حُرمَتِ خیمه گاهش دریده شد ، سلام بر پنجمینِ اصحابِ كساء ، سلام بر غریبِ غریبان، سلام بر شهیدِ شهیدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساكنِ كربلاء ، سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گریستند ، سلام بر آن كسى كه خاندانش پاك و مطهّرند ، سلام بر پیشواى دین ، سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پیشوایانِ سَروَر، سلام بر آن گریبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكیده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته . سلام برآن بانوانِ بیرون آمده

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه مخصوصا به داداش کامران خود�
عاقا امروز خبرم صبح زود بیدار شدم گفتم برای یه بارم که شده برم نقش یه پسر خوب رو بازی کنم رفتم نونوایی و نون تازه گرفت�
حالا اومدم خونه همه خوابن ^_^
من:پاشید @@ کیلیپس سارا (دختر همسایه مون) تو حلقتون پاشیده شوید صبح شده@@
علی:خفه شو بابا @@ بگیر بتمرگ حالا اول صبح داره داد میزنه!_!
مامانم:پسرم میشه دهنتو ببندی ^_^
من در حال غرق شدن تو افق بودم بس که خانواده ب من لدف دارن
رفتم تو آشپزخونه و داشتم با خودم میحرفیدم:^_^
اومممممم! قوری کجاست یه چایی بزارم؟؟^__^ آهااااا پیداش کرد�
.....من بخت برگشته بیچاله جای چایی اسفند ریختم تو قوری (خو چیکار کنم خعلی شبیه هم بودن دیگه به پایه همین میز قسم)
چشتون روز بد نبینه قوری داشت منفجر میشد منم ترسیدم بردمش زیر آب سرد بد قوری به سه قسمت مساوی تقسیم شد
مامانم: کصافط میمردی امروز کپه مرگتو بزاری *_* قوریه نازنینمو ترکوندی@@
من در حال فرار کردن و رفتن تو حموم:^_^
تــکــیــه کــردم بــر وفــای او غــلــط کــردم غــلــطـ ^_^
داداش کامران تو بیا وساطت کن داره منو با دمپایی ابریه خیس میزنه

ı
پیام

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
چـنـد شـب پـیـش مـامـانـم تـعـریـف مـیـکـرد مـیـگـفـت:
وخـتـی3-4سـالـم بـود مـوقـع خـواب جـای شـب بـخـیـر بـابـا و شـب بـخـیـر مـامـان
هـمـش اول مـیـگـفـتـم: " شـب بــخــیــر روزگــار"
انـگـار اون مـوقـع هـم درد ایـن دنـیـای کـوفـتـی رو بـا تـمـوم وجــود حـس کـرده بـود�
بـچـه هـا و داداش کـامـران دلـم گـرفـتـه
دلـم واسـه حـال و هـوای بـچـگـیـام تـنـگ شـده

ı
پیام

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
سـلامـتـی پـدری کـه انـقـد بـدهـی و قـسـط داره کـه شـبـا وخـتـی از سـرکـار مـیـاد خـودشـو مـیـزنـه بـه بـی اشـتـهـایی و کـمـردرد و بـالـشـت خـودشـو بـرمـیـداره مـیـره اروم بـغـل بـخـاری مـیـگـیـره مـیـخـابـه
بــابــایــی فــدات شــم
عــاشــقــتــم نــفــســ�
داداش کامران و بچه ها بیاید واسه سلامتی پدرا صلوات بفرستیم

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
یه روز داشتم از سرکار برمیگشتم یهو دیدم یه سانتافه مشکی داره پشتم آروم آروم میاد و هی داره تک بوق میزنه@_@
منو میگی ب خودم گفتم: وا... این کیه داره میاد دنبالم؟؟دخترم نیستیم که بخاد بهمون تیکه بندازه یا بگه سوار شو^_^
آخر حوصلم سر رفت و دل رو زدم ب دریا برگشتم دیدم عه نیوشاست(نامزد سعید پسر عموم)^_^
من: به به به عروس خانم*_* شوما کجا؟؟ اینجا کجا؟؟
نیوشا: سلام آق حامد...چطوری چِقـِـر؟؟@_@(تو خانواده به من میگن چِـقِــر و شکر خدا دیگه همه میگن اینم یادم گرفته به من میگه@_@)
نیوشا:راستش کار داشتم اومدم کارمو انجام بدم ^_^ حالا کجا میری بیا برسونمت
من:مرسی مزاحمت نیمیشم بانوووو@_@
نیوشا: کوفت^_^ حالا با من تعارف میکنه! بدو بیا بالا
عاقا چشتون روز بد نبینه ما سوار ماشین شدیم در همین حال پسر عموم ب گوشی من زنگید
من:سلام چطورید؟؟o_-
سعید:سلام خوبی چِــقِــر؟؟^_^
من:به مرحمت شما بعله!!
سعید:کسی پیشته؟؟؟
منم که اصلا متوجه نبودم نیوشا داره بال بال میزنه که ب من بفهمونه نگم به سعید که پیشش�
گفتم: آره من پیش نیوشام^_^
نیوشا حالا مداد رنگی شده بود اصن ی وضی بعدم سعید گف:گوشی بده به نیوشا
و بعد با هم کمی اختلات کردن و من الان دارم پیاده میرم تا خونه
خو داداش کامران تقصیر من چیه قبلش باید ی هماهنگی بکنه تا من سوتی ندم دیگه!! والاع

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
راستش خاستم ازتون تشکر کنم بابت لایک هایی که کردید
امروز تولد مامانم بود و من دیروز یه پست گذاشتم ک تولد مامانم رو از همین تریبون تبریک بگم بهش و ضایع بود اگه ازتون تشکر نکن�
ممنونم که این پست رو با لایک هاتون پشتیبانی کردید.عاشقتونم.مرسی
کیلیپس دختر همسایمون با زاویه 180درجه تو حلق همتون
امروز واسه مامانم تولد گرفتم در حد مراسم Grammy
بد مامانم وختی سورپرایز(سورپیریز - بقول داداش کامران سوپ قارچ) شد خیلی ازم تشکر کرد بد گودزیلامون گریه میکنه که من میخام شمع ها رو فوت کن�
من:باران بشین بزار مامان شمع ها رو فوت کنه تولد مامانه ها؟؟
باران:به من چه من میخام فوت کنم@@
من با ی نگاه خبیصانه ب افق یاد خاطره کامران افتادم و گفتم:باشه فوت کن^_^
عاقا تا گودزیلامون فوت کرد کلشو کردم تو کیک
و همه حضار هار هار هار هر هر هر میخندیند و دنبالم میکرد�
داداش کامران متچکرم با این ایده های عالی و خوبت

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
عاقا دیشب ساعت3 صبح ماها (دختر عموم) بهم اس داده:
حامد بیداری؟؟؟؟؟؟؟؟ ^_^
چون گوشیم سایلنت نبود صداش بیدارم کرد و جوابشو دادم=_=:
ماها؟؟
ماها:جانم؟؟
من:چراغ اتاقتو روشن کن@_@
ماها: واسه چی؟؟ اینجا همه خابن!^_^
من:کار دارم چراغو رووشن کن!#_#
ماها:بیا روشن کردم چیه؟؟چیکار داری؟؟
من:ساعت اتاقتو نگاه کن چنده؟؟ ببین من حاضرم قسم بخورم به همین پایه میز که الان هر انسان عاقلی الان خابه@@
ماها:مسخره^_^!! ی سوال داشتم ازت بی مزه^_^
من:خو عجقم این سوالو فردا نمیتونستی بکنی؟؟+__+
ماها: نع کیفش ب الان بود! الان باید بپرسم ازت فردا یادم میره!
من: خو جانم بپرس عجقم@@
ماها:میخوام بدونم این ماهی ها زیر آب چطوری نفس میکشن ک آب تو دهنشون نمیره؟؟
منو باش ساعت 3 صبح بیدار شدم دارم ب حرفای این روانی با دل و جون گوش مید�
داداش کامران ن ن ن ن ن ن به پیشی بگو بیا منو وردار ببر از اینجا

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون با زاویه قائم تو چشمام اگه دروغ بگ�
رفتیم خونه عموم اینا بد این پسر عموی ما 23سالشه اسمش هم سعید داداش ماها ک راجع بهش ی سه چهارتایی پست گذاشته بود�
عاقا این آقا سعید ما تو اتاقش یه سوسک میبینه یهوی ما ک تو پذیرایی نشسته بودیمو گرم صحبت بودیم یهو دیدیم ی صدای زنونه جیغ بنفششششششش داره از اتاق سعید خان میاد
بدو بدو رفتیم تو اتاقش ب پایه همین میز قسم دیدیم رفته بالای تختش جیغ میزنه: سوسک سوسک@@
من: خرس گنده خجالت بکش با 23 سال سن رفتی بالای تخت و جیغ میزنی؟؟^__^
سعید: من بدم میاد از این موجود اینو از من دورش کنید زود تند سریع
@@
ماها(خواهرش): عزیزم سوسک نه سوکس$_$
من:حالا بیا اینو وردار پرتش کن بیرون
ماها:ب من چ؟؟؟ اگه راست میگی خودت ورش دار
سعید: دیدی هر دوتاتونم مثله بوووووق از سوسک میترسید
من: من؟؟ من از سوکس میترسم^__^ وبعد با یه حالتی چندش این سوکس رو پرت کردم از پنجره بیرون
داداش کامران من فقط حس فردین بازیم گُل کرده بود همین
ایششششششششششششششش

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
دیشب داشتم با گودزیلامون میحرفیدم کیلیپس دختر همسایمون از زاویهSin45رو به افق . عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم دیدم ناخون هاش خیلی بلنده بهش میگم:
باران چرا انقد ناخونات بلنده؟؟ برو ناخون هاتو کوتاه کن ! @_@
میدونید به من چی میگه؟؟نع دیگه نمیدونید ب من چی میگه؟؟
برگشته به من میگه: به تو چه؟؟0_0 ما روایت داریم سر نماز موقع قنوت حتما باید ناخون هاتو ببینی!^__^
من:O_o
گودزیلا:^__^
ناخون:@_@
قنوت:0_0
تا ب حال تو زندگیم به این قاطعیت قانع نشده بودم ب همین پایه میز قسم

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
عــــــشـــــــــــق یـــــعــــنــــــی:
.
.
.
.
مـــــــــادر
..
مامان خوشگلم دوست دارم تولدتم مبارک امیدوارم 120 سال سایه ات بالا سرم باشه
مــامــان جــونــم تــولــدت مــــبـــارکــــ عــشــقــ�

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
عاقا امروز جمعه خاستیم یه مقدار بیشتر از روزای دیگه بخابیم و دیشب ک شب جمعه بود به همه سفارش کردم منو فردا بیدار نکنید . سروصدا هم نکنید بزارید بخابم^__^
حالا امروز صبح ساعت7 بابام اومده بالاسرم بهم میگه:
حامد بیدار شو! بیدار شو دیرشد!!@@
من با حالت گریه و یه همچین قیافه ای =__= گفت�
:جانم آقاجون؟؟کیلیپس دختر همسایمون زاویه دار تو کلیه هام چی شده؟؟ تو رو ب همین پایه میز قسم بزار بخابم:000
بابام: پاشو تو مگه دانشگاه نداری؟؟
من:O_o آقــــاجــووون امروز جمعست
بابام:^__^ آها حواسم نبود باشه بابا بگیر بخاب^_^
من:O_o یا 0__0 یا @_@ یا ^<>^
میبینی داداش کامران اینا اصلا نمیترسن از روز رستاخیز
..
راستی داداش کامران شرمنده یادم نبود تولدتم مبارک داداشی

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــــامـــــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
عاقا با داداشم بحثم شد بعد وسط دعوا به من میگه:
استغفرالله نمیخام تو کار خدا دخالت کنما ولی اخه خدا جونم اینم آدمه تو آفریدی؟:000
من:خیلی دلتم بخاد بچه به این باحالی:00 تو باید کیف کنی ک داداشی مثل من داری^__^
در همین حال ک ما داشتیم مجادله میکردیم مادر گرام من وارد شد
حالا مامان منو داشته باشید: چی شده علی؟؟چرا دعوا میکنید؟؟
علی(داداشم):مامان دارم با خدا درد و دل میکنم آخه اینم آدمه خدا آفریده؟؟:000
کیلیپس دختر همسایمون از زاویهSin45رو به افق . عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم مامانمم ن گذاشت ن برداشت برگشت گفت:
اینو احتمالا فرشته ها میخاستن گِل بازی کنن ی چیزی سر هم کردن شده اینی ک میبینی^__^
ینی جوری تخریب شخصیتم کرد در حد حادثه 11 سپتامبر ب همین پایه میز قس�
مــــــــــــــــــــامـــــــــــــــــــــان و بــــــــــــــــــابــــــــــــــــــــای
واقعیم پس کوشید؟؟؟چرا ی میسکالم ندارم از گوشیم؟؟؟ چرا اصلا ب من هیچ حسی ندارید؟؟چرا سعی نمیکنید ازم حسی درارید؟؟؟؟
اگه منو نمیخاید نداره عیبی!ولی بدون عزیزم من هنوزم دوست دارم خیلیییییییی