ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
یه روز داشتم از سرکار برمیگشتم یهو دیدم یه سانتافه مشکی داره پشتم آروم آروم میاد و هی داره تک بوق میزنه@_@
منو میگی ب خودم گفتم: وا... این کیه داره میاد دنبالم؟؟دخترم نیستیم که بخاد بهمون تیکه بندازه یا بگه سوار شو^_^
آخر حوصلم سر رفت و دل رو زدم ب دریا برگشتم دیدم عه نیوشاست(نامزد سعید پسر عموم)^_^
من: به به به عروس خانم*_* شوما کجا؟؟ اینجا کجا؟؟
نیوشا: سلام آق حامد...چطوری چِقـِـر؟؟@_@(تو خانواده به من میگن چِـقِــر و شکر خدا دیگه همه میگن اینم یادم گرفته به من میگه@_@)
نیوشا:راستش کار داشتم اومدم کارمو انجام بدم ^_^ حالا کجا میری بیا برسونمت
من:مرسی مزاحمت نیمیشم بانوووو@_@
نیوشا: کوفت^_^ حالا با من تعارف میکنه! بدو بیا بالا
عاقا چشتون روز بد نبینه ما سوار ماشین شدیم در همین حال پسر عموم ب گوشی من زنگید
من:سلام چطورید؟؟o_-
سعید:سلام خوبی چِــقِــر؟؟^_^
من:به مرحمت شما بعله!!
سعید:کسی پیشته؟؟؟
منم که اصلا متوجه نبودم نیوشا داره بال بال میزنه که ب من بفهمونه نگم به سعید که پیشش�
گفتم: آره من پیش نیوشام^_^
نیوشا حالا مداد رنگی شده بود اصن ی وضی بعدم سعید گف:گوشی بده به نیوشا
و بعد با هم کمی اختلات کردن و من الان دارم پیاده میرم تا خونه
خو داداش کامران تقصیر من چیه قبلش باید ی هماهنگی بکنه تا من سوتی ندم دیگه!! والاع

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.