h

hamed 72

@راشا · ۱۴۹۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۰۱۶ رأی)

ı
ılıll Hamed 72 lılıll ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون تو چشماتون اگه دروغ بگم ^_^
رفیقم با مخاطب خاصش دعوا کرده بود بعد با ی تیریپ خسته وداغونی اومده بود پیش من ^_^
حالا من بهش میگم گوشیتو بده من باهاش صحبت کنم راضیش میکنم دوباره آشتی کنید ه_ه
دوستمم گوشیشو داد بهم حالا ساعت چنده ؟ یک ربع ب 12 شب ^_^
من: کیمیا خانوم مرتضی ناراحته ^_^ زشته بابا شما 3 ساله باهمید.این بچه بازیا چیه درمیارید ؟؟
کیمیا:نه آقا حامد من امشب خودکشی میکنم 0_0
من: دیونه شدی ؟؟ میگم مرتضی میمیره اگه این کار رو بکنیدO_o
کیمیا: دیگه نمیتونم راس ساعت12 خودکشی میکنم حلالم کنید0_0
من: موری داداش این زده ب سیم آخر تصمیم خودشو گرفته ^_^
حالا هی دختره 5دیقه ب 5دیقه اس میده من 5 دقیه دیگه خودکشی میکنم....من3دقیقه دیگه خودکشی میکنم ^_^
ساعت 12:59 دقیه بود که دختره اس داده من 1 دقیقه دیگه خودکشی میکنم به مرتضی بگید دوسش دار�
مرتضی هم سریع گوشی رو گرفت ازم گف: کیمیا منم میمیرم واست منم میرم خودکشی میکن�
کیمیا:مرتضی نه . اصن بیا بیخیال شیم. اشتباه از من بود و ..........
الانم ساعت 11 صبح این به اون میگه تو اول قطع کن اون ب این میگه نه تو اول قطع کن
اینا روانی اَن به پایه همین میز عسلیمون قسم ^_^

ı
ılıll Hamed 72 lılıll ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
خیلی مختصر و مفید کیلیپس دختر همسایمون تو حلقتون اگه دروغ بگم o_0
3 روز پیش خدا به عمم یه بچه کاکول زری داد خوشجیل موشجیلا ^_^
حالا من و نامزدم و بابام و مامانم و داداشم رفتیم خونه عمم اینا بهشون سر بزنیم @_@ حالا داشته باشید چه گذشت تو خونه عمم :
من: اَ گودی گودی گودی گودی اَ گودی گودی گودی چقد تو نازی کوشولو ^_^
داداشم: حامد قیافتو اونجوری نکن بچه میترسه @@ این حرکات چیه از خودت درمیاری ؟؟ O_o
من: هه هه هه !! سلسله جبال نمک ^_^ دارم بچه رو ناز میکنم ب تو چه ؟؟
نامزدم: حامد میدی بقلش کنم ؟؟
من: بفرمایددددددددددددددد خانوم جان @@ !!
نامزدم: حامددددددد! دوست داری بچمون شکل من باشه یا تو ؟؟
داداشم: ایشششش ^_^ خدا نکنه شکل حامد بشه !!
من:o_O
مامانم: نه بچه همیشه ب مامانش میره حامد آدم نیس که خخخخخ ؟؟
من: 0_o
بابام هم که دید دارن بدجوری شخصیتم مو متلاشی میکنن تیریپ طرفداریی برداشت برگشت گفت: بچم ب این خوشگلی !! خیلی هم دلتون بخاد نوه م شبیه حامد بشه @@
من ب داداشم:^_^ پایه میز عسلی تو حلقت!! حَقِّته ^_^ خوردی؟؟
بابام: قیافش ب حامد بره ولی هوش و عقلش نره چون حامد که عقل نداره خخخخخخخ!!
منO_o داداشم :^_^ مامانم :0_0 بابام: @_@ نامزدم: ^_^
بابالی ی ی من نخام شما ازم طرفداری کنی کی رو باید ببینم ها ؟؟
شاعر اینجور موقع ها میگه: من دلم افقو میخاد / من دل افقو میخاد افق منو نمیخاد / افق منو نمیخاد ^_^

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کـیـلـیــپـس دخـتـر هـمسایه مون تو روحم اگه دروغ بگم ^__^
دیروز ساعت 8 صبح تو عمق خواب بودم که مامانم صدام زده میگه:
حامددددد @@ حامدددددد !! برو مغازه وایتکس بگیر ^__^
من در عالم خواب و بیداری با یه قیافه اینجوری (-__-) گفتم:
چی بگیرم م م م ؟؟؟ (-__0) وایمکس بگیرم م م م ؟؟؟ (0__-)
مامانم: پفففففففف ^__^ وایمکس چیه ؟؟ 0__0
من: پس چی ؟؟
مامانم: ^_^ خخخخخخخخخ ^___^ وایتکس !!
من: آهاااا وایتکس ^_^ باشه !! @@ الان میرم @@
بعد رفتم دست و صورت خویش را شستم و لباس پوشیدم برم مغازه جلو درمون ب مامانم میگم:
وایتکس چی بگیرم ؟؟ ^__^ ( ینی مارکش چی باشه ؟؟)
برگشته میگه:رایتل بگیر سرعتش بیشتره ^_^ نشد ایرانسل هم خوبه ^_^
من: o_O
حالا من در عالم خواب و بیداری یه سوتی ریزی دادم حالا شما باید بزنی تو سرم عایا مادر من ؟؟ اصن من میرم افق خواننده شم @@
والاع ع ع ع به همین پایه میز عسلیمون قسم ^_^

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایه مون بیاد به خوابتون بعد کابوس ببینید اگه دروغ بگمo_O
دیروز تو اتاقم داشتم آماده میشدم برم بیرون اتو موم رو زدم به برق کرم مو و از این صحبت ها...
یهو گودزیلامون (دانیال_ پسر خالم 5سالشه) اومده تو اتاق بهم میگه:
حامدددددددددد !! موهای منم فشن میکنی ؟؟
من:O_O !! وخت ندارم دنی دیرمم شده اصن یه وضی بزار بعدا باشه ؟؟
دانیال: نوموخام !! فشن کن واسم ! 0_0 همین الان !
من: دنی دیرم شده ^__^ بزار یه وخت دیگه !!
دانیال: گمشووو @@ اصن خودم فشن میکنم موهای خودمو ^_^
من: اتو مو داغه میسوزیا ^_^ بعد گریه میکنی !!
دانیال: برو بابا فکر میکنی همه مثل تو دست و پا چلقتی اَن ؟؟
من:o_O
دانیال:الان موهامو فشن میکنم میرم بیرون 4تا شماره میدم هلو
فقط یه لدفی کن زنگ بزن 115 من که میرم بیرون بیان این کشته مرده هامو از رو زمین جمع کنن @@
من:o_O
ب همین پایه میز عسلیمون فقط 5سالشه ها ؟؟ لامصب میبینید چه زبونی داره ؟؟
اون وخت من تا دیروز فک میکردم اون وانتیه که پرتغال داره داد میزنه پرتغال سامسونگ @@ نگو میگفته پرتغال تامسون ^_^

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
اون روزی کــه مــا دو نــفــریــم هــوا ســه نــفــره ســت (O_o)
اون روزی کــه مــا ســه نــفــریــم هــوا دو نــفــره ســت (o_O)
امـــا لـــامــصــب وخــتــی بــخــای تــنــهــا بــری بــیــرونــا
اصــن هــوا جــوری اتــصــالــی مــیــکــنــه تــا خــوابــگــاه دانــشــجــویــی هــم پــیــش مــیــره لــانــتــوری (@_@)
اصــن یــه وضــیییییییییییییییییییییییییی ^__^

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون بیوفته دست بچه های 4جک باهاش وسطی بازی کنن اگه دروغ بگم 0_0
مامانم موقع ناهار یا شام که میشه وختی که سفره پهن میکنیم میشنیم سر سفره بهمون میگه بشقاباتون رو بدید واستون برنج بکشم ^__^
بعد با یه اعتماد به سقف بی نظیری میگه: هر چقد کافیه بگید ک دیگه نکشم واستون ^__^
بعد من هی میگم: بسه... بسه...مامان بسه ... بسسسسسسه 0_0
ولی مامانم خعلی شیک ودوست داشتنی ب کارش ادامه میده و هر چقدر خودش صلاح بدونه واسمون برنج میکشه و این کار هر شب و هر روز تکرار میشه o_O !!
من موندم اون حرف اولش دیگه واسه چیه O_O ؟؟
مامن های شما هم اینجوری هستن عایا ؟؟
والا به همین پایه میز عسلیمون قسم ^__^

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون تو حلق پسرهای محله مون اگه دروغ بگمo_O
دیشب خواب دیدم داریم میریم مسافرت تو ماشینیم بعد تو یه جاده بیابونی اَم هستیم منم طبق معمول دستشویی دارم و دارم میترکم ^__^
بعد تو خاب به بابام میگم: بابالی ی ی !! WC دارم @__@
بابامم میگه: الان میزنم کنار تو همین بیابونی کارتو انجام بده ^__^
منم رفتم تو اون بیابونی و تا خاستم تمرکز کنم و وجدانم رو راحت کنم یهو دیدم یکی داره نگام میکنه 0__0
منم سریع شولوار خویش را بالا کشیدم و سریع از صحنه جرم متواری شدم ^_^
وختی بیدار شدم خدا رو صد هزار مرتبه شکر کردم ک اون شخص رو فرستاد تو اون بیابونی تا منو ببینه @__@ وگرنه خدا میدونه با 20 سال سن چه سیلی میخاست تو اتاقم راه بیوفته ^_^
بله دوستان اشاره میکنن مثل اینکه سوال داشتید 1 نفر تو اون بیابونی چیکار میکرده که بخاد تو رو ببینه O_o ؟؟
باید در جواب عرض کنم ک واسه خودمم جای سوال داشت واقعا ؟؟

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون تو کَبِدم اگه دروغ بگم o_0
این خاطره واسه من نیس ماها دختر عموم تعریف میکرد:
میگفت چن روزی با عموم میرن شمال و موقع برگشتن از عموم اصرار که امشب راه بیوفتیم و از ماها دختر عموم هم انکار ک فردا صبح زود حرکت کنیم @@
از اونجایی که تو خونه عموم اینا حرف حرفِ دختر عمومه . عموی ما هم به ظاهر قبول میکنه ^__^ اما وختی تک تک اعضای خونه میخابن عموی من هم طی یک حرکت ابزاری و تحت تدابیر شدید امنیتی تمام ساعت های موجود تو خونه رو( اعم از ساعت گوشی ساعت دیواری ساعت مچی ساعت ماشین و...)3 ساعت عقب میکشه ^_^
همه به ظاهر ساعت 6 سبح بیدار میشن واسه حرکت ولی وختی میرسن تو ی رستوران بین راهی تازه متوجه میشن چ یه دستی از عموم خوردن 0_0
یه همچین عموی انتقام بگیر و حرف به کرسی بنشون من دارم به مین پایه میز عسلیمون قسم

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون تو عَسن و عَشَرم اگه دروغ بگم o_0
سر کلاس فارسی عمومی بودم بعد استاد داشت راجع به عشق خسرو وشیرین میحرفید @@
بعد دختره برگشت گف: آخــی ی ی ی !! @_@ چه عشق پاکی ^_^ حالا استاد به هم میرسن یا نه ؟؟ 0_0
استاد هم نه گذشات نه برداشت برگشت گف: تو مسائل شخصی و زندگی افراد دخالت نکنید لدفا ( ینی خعلی شیک و دوستداشتنی ب دختره گفت به تو هوووچ ربطی نداره -_0 )
.....و همانا کلاس از چرخه طبیعی خارج شد و بچه ها شروع کردن Break Dance زدن @@ اصن یه وضی بودااااااا ^_^
دختره در حال محو شدن تو افق : @_@
من در حال دنده عقب زدن مایکل جکسون : ^__^
داداش کامران که دلم واسش تنگیده در حال هیلیکوپتری زدن: 0_0
بقیه بچه های کلاس در حال break dance زدن: O_o
استادم داشت ماژیک رو میکرد تو حلقش تا خندش بند بیاد: U_U
به همین پایه میز عسلیمون قسم راست بودددد V__v

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
یکی از بدترین ضد حال های تاریخ بشریت اینه که:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خودتو بُکُشی هونصد وبیست و بِش تا فرمول فیزیک حفظ کنی و دونه دونه مسئله های تشریحی رو بخونی بعد استاد سر امتحان بهت سوال های تعریفی بده U_U

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون از بالای برج میلاد ول بشه تو صورتم اگه دروغ بگم^_^
سارا دختر همسایه مون(همینی که کیلیپس داره) اومده بهم میگه: عاقا حــامــدددد !! برنامه Photoshop داری ؟؟ ^_^
من: ای شیطون !! میخای چیکار ؟؟ فیسبوک ؟؟ نچ نچ نچ !! واقعا برات متاصف�
سارا:O_o نه بخدا کار دیگه ای دارم باهاش
من: خخخخخخ تو گفتی و منم باور کردم ^_^
سارا: مگه هر کیphotoshop بخاد واسه فیسبوک میخاد ؟؟ 0_0
من: با این اوضاع 99/99% بهلهههههههههه ^_^
سارا: بسوزه پدر تجربه !! @@
من: من نیاز به این برنامه ندارم چون فیسبوک ندارم ^_^
سارا:خخخخخخ تو گفتی و منم باور کردم ^_^
من: به همین پایه میز عسلیمون قسم من فیسبوک ندارم ^_^
ساراo_O: بلاخره برنامه رو داری یا نه ؟؟ @@
من: نه ندارم ^_^
سارا: خو کصافط مرض داری 2 ساعته منو معتل خودت کردی بیشور یه کلام بگو ندارم خلاص !!
من: 0__0
ببین تحریما چه بلایی سر ملت آورده هیشکی اعصاب درس حسابی نداره
نچ نچ نچ کسی که کیلیپس بزنه انداره یه دیگ اوضاعش از این بهتر نمیشه دیگه نچ نچ نچ

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون گم بشه اگه دروغ بگم( اوه اوه خدا نکنه) 0_0
دیشب حدود ساعت 11 داشتم فیلم میدیدم
حالا بابام خوابِ خواب بوداااااا
بیدار شده خیلی شیک و دوست داشتنی میگه: حامد خاک تو سرت @@
منم ک اصن بهم ثابت شده هر وخت میشینم پای TV بابام ایران هم نباشه همون لحظه خودشو میرسونه خونه و کنال رو عوض میکنه گفتم :
جیگرتو خام خام بخورم یا بپزمش اول ؟؟ هان هان هان ؟؟
بابام: چاپلوسی ی ی ی ممنوع ع ع ع ^_^
من: بگردم وااای بگردم میخام دورت بگردم برم قربون تو من و دیگه برنگردم @@
بابام: اصن امکان نداره !! بدو کنترل رو بده من
من: اوممممممم! آهااااا ! عشق من باش جون من باش نزار این ی روزی دلو تنهاش ای دیونه دوست دارم نمیتونم از تو چشم بردار�
بابام: کیلیپس سارا رو میکنم تو حلقتا !! بده من اون کنترل تلوزیونو
من: آخه فیلمه ب جای قشنگش رسده بزار ببینم دیگه بابالی ی ی ^_^
بابام: نچ نچ نچ
حالا اومده کنترل تلوزیونو گرفته و خاموش کرده کنترل و هم بقل کرد و گرفت خابید
ااااااااای پروردگار عالم من اضافی هستم عایا ؟؟؟ هعیییییییییییی

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایه مون تو حلقم بعد تو گلوم گیر کنه اگه دروغ بگمO_o
دختر عموم(ماها) بهم اس داده: حامد اگه 10 میلیارد بهت بدن چیکارش میکینی ؟؟ @@
من: اومممممم! خوب باید فکر کنم^_^ همینجوری ک نمیتونم بگم^_^
ماها:خوب 1 2 3 ^_^ فکر کردی ؟؟ زمانت تموم شد !! بدووو بگووو
من:0_0 اومممممم!خوب اول یه مازراتی واسه خودم میخرم ^ _ ^ *_* بعد یه خونه تو نیاوران میگیرم میدمش اجاره @@ بعد یه خونه تو عظیمیه(کرج) میگیرم 5000متر خودم میرم میشینم توش^_^ میزنم تو کار ساخت و ساز @@ بعد میرم دور دنیا ی گشتی میزنم 0_0 بعدشم بقیه شو میزارم تو بانک سودش رو میگیرم خخخخخخخخخ ^_^
ماها: ای کصافط عاشقال بیشور عوضی گمشووو دیگه دوست ندارم0_0
من: یا امام زمان. چی شد؟؟ مگه من چی گفتم ؟؟0_o
ماها: گمشووو بیشور ینی من هیچ جایی تو برنامت ندارم !! پس عروسیمون چی میشه ؟؟ هان هان هان ؟؟ -__-
من: ای وااای ببخشید یادم رفت ^_^
ماها: خواهش میکنم نفسم شوخی کردم !!
من: ولی من منظورم این بود که یه 1میلیاردشم میدم بهت بری عشق و حال کنی ^_^ چون من میخام ادامه تحصیل بدم فعلا نمیخام ازدواج کنم ینی نه اینکه نخام آمادگیشو ندارم 0__0
ماها: حــامــددددد !! بگیرمت کشتمت ت ت ت
یا خدااا بچه ها کمکم کنید خوب من فعلا قصد ازدواج ندارم چیکار کنم ؟
بچه ها خونه ما امن نیست. دستشویی یا حمومتون خالیه من برم توش پناه بگیرم؟؟ فقط یک هفته قول میدم به همین پایه میز قسم@@

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون سر پیچ لوزالمعده م گیر کنه اگه دروغ بگم0_O
زن همساده مون موهاشو مش کرده اومده به مامانم نشون بده بعد منم تو اتاقم بودم(بله یه همچین پسر خوب و چشم پاکی هستم من)
بعد دختر عموم بهم زنگیده میگه: حــامــددد میخام موهامو رنگ کنم@@
من:حق نداری موهاتو رنگ کنی بهت گفته باشمم�
ماها: حــامـــدددد گیر نده دیجه...فقط همین ی بال گول مید�
من:امکان نداره
ماها: پس موهامو بولوند میکنم ^__0
من در حال دادا زدن :نمیدونم...ولی باشه همینی که میگی بکن من بیام موهاتو ببینم... و بعدش گوشیمو قطع کردم و از اتاق زدم بیرون^_^
عاقا من این تیکه آخرشو داد زدم این زنه همساده مون فک کرد میخام برم موهای اونو ببین�
هیچی دیگه این بنده خدا هم روسری نداشت سَرشو کرد زیر مبل
من 0_0 : مامان ناهید خانوم چرا کلشو کرده زیر مبل ؟؟ @@
مامانم: بخاطر اینکه شما یا الله نگفتی از اتاق یهویی اومدی بیرون
هیچی دیگه من تا نیم ساعت رفتم تو اتاقم لباس هامو میجویدم ^_^

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4 جکی ها(
""کــیــلــیــپـــس دختر همسایه مون"" مستقیم بخوره تو چشمام اگه دروغ بگم^_^
نشستیم سر سفره شام بعد من دارم با غذام بازی بازی میکنم و نمیخورمش
بابام برگشته میگه: چرا نمیخوری حامددد ؟؟ @@
من: اشتها ندارم بابالی ی ی 0__0
داداشم: من میدونم چرا اشتها نداره بابالی ی ی ^_^
من:O_o
بابام: چرااااا ؟؟؟ @@
داداشم: بخاطر اینکه سارا اینا( دختر همسایمون) ی هفته ست رفتن مسافرت خونه نیستن..این حامدم یک هفته ست سارا رو ندیده دلش واسش تنگ شده ^__^
من: گه ه ه ه نخور 0__0 چرا چرت میگی ؟؟؟
بابام: مودب باش پسرم ! طاقت حرف راست رو نداری لااقل انتقاد پذیر باش @@
من: بابالی ی ی داره مزخرف میبافه آخه 0__0
بابام: اگه دروغ میگه پس چرا جوش اوردی ؟؟ هان هان هان ؟؟
داداشم: بابالی ی ی بقول شاعر عاشقی بد دردیه ^__^
من در حال پرت کردن قاشق سمت داداشم: گوسفند میکشمت ت ت 0_0
داداشم:^_____^
بابام:o_0
خلاصه هیچی دیگه آبروم جلو بابام رفت به همین پایه میز قس�
آدم این جور جاها ک بدجوری داره ضایع میشه باس بگه:
ی برنامه ببینیم ... ی برنامه ببینیم ... ی برنامه ببینیم...

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4 جکی ها(
""کــیــلــیــپـــس دختر همسایه مون"" عمودی بره تو حلقم اگه دروغ بگم^_^
رفتیم یه کتاب از کتابخونه دانشگاه گرفتیم بعد دیدید این کتابهایی ک از کتابخونه میگیریم کُد داره حالا من و دختره( بابا فکر بد نکنید همکلاسیم^_^ فدای ذهن های منحرفتون) رفتیمیه کتاب گرفتیم@@
دختره به من میگه: آقا حــامــد بزار کُدش رو یادداشت کنم ک اگه بازم خاستیمش سریع بریم بگیریم×__×
بعد این دختره کُد کتاب رو مینویسه رو جلد همون کتاب و میبره تحویل میده^__^
حالا بهش میگم: خوب کُد کتابو کجا نوشتی ؟؟0__0
بد از ی ربع خیره شدن ب افق برگشته میگه: ای وااااای خاااک تو سرم@@ کُد کتابو نوشتم رو جلد همون کتابو بردم تحویل دادم6__8
ینی مدیونید اگه فک کنید من با چنین نوابغی دارم زیر یک سقف تو یک کلاس درس میخون�
خدایا چنین همکلاسی های 6و8ی ک باعث خنده و شادی ما میشن رو حالا حالا ها از ما نگیر^__^

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4جکی ها مخصوصا به داداش کامران و داداش Amiram21وداداشNima_Anzali
کیلیپس دختر همسایمون با زوایه180 درجه از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o
شام غریبان بود بد من خعلی شیک و دوست داشتنی واسه خودم شمع روشن کرده بودم و تو حال و هوای آرزوهام و نیت هام بودم @@
دختره اومده ی شمع روشن کرده دقیقا بقل شمع من گذاشته^_^
از اونجایی ک معلوم بود اینکاره نیس شمع قاااررت افتاد بقل شمع ما هم شمع من افتاد هم شمع اون دختره0_0
بد دختره ب من میگه : وااااای تو نیت هامون تداخل پیش نیاد ی وقت؟؟؟@@
من:0_0
کامران:O_o
امیر:^_^
نیما:@_@
بقیه بچه های 4جک:&_&
کیلیپس دختر همسایمون:#__#
ینی رو نیس که سنگ پاست ب همین پایه میز قسم

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4جکی ها مخصوصا به داداش کامران و داداش Amiram21وداداشNima_Anzali
کیلیپس دختر همسایمون با زوایه½sin از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o
روز عاشورا تو محله ما تعذیه برگزار کردن بد خیمه ها رو آتیش زدن
حالا حال و هوای معنویش بماند
دختره داشت زار میزد و از ته دل گریه میکرد و آروم میگفت:
خدایا تو رو به همین ماه عزیز قسمت میدم ی شوهر خوب گیرم بیاد^_^
من مونده بودم -_-
آخه ینی کمبود شوهر تا این حد داره بیداد میکنه عایا؟؟؟؟؟؟؟؟

ı
پیام

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون با زوایه½sin از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o
پــشــت یــه مـاشـیـنـه نـوشـتـه بـود:
مــرگـــ دســت خــداســت " کـــیـــلـــیــپــس" فــقــط یــکـــ وســیــلــه ســت ^_^

ı
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
درود به همه 4جکی ها مخصوصا به داداش کامران و داداش Amiram21وداداشNima_Anzali
کیلیپس دختر همسایمون با زوایه165 درجه از افق. عمودی تو حلقم اگه دروغ بگم0_o
دختره بدبخت از بقل ما رد شده بنده خدا دستشم مقداری کمی تا قسمتی تو دماغش بود^_^
این رفیقای ما هم فرصت طلب @@
تا این صحنه رو دید از فرصت نهایت استفاده رو کرد و ب دختر برگش گفت: عه عه عه این چه کاریه؟؟@@ خوب بگو من بهت دستمال میدم چرا دستتو تا آرنج کردی تو دماغت؟؟^_^
دختره هم ی نگاه عصبانی ب رفیقم کرد و میخاست بره تو کلاس(( دیدید این در ورودی کلاس ک میخای داخل کلاس بشی ی برامدگی رو زمین داره@@)) این دختره هم بنده خدا همینجوری که تو چشمای دوستم داشت نگاه عصبانی میکرد حواسش ب اون برآمدگی کف زمین نبود پاش گیر کرد چنان با مغز رفت کف زمین ک مثل کتلت رو زمین ولووو شده بود ^_^
حالا من یکی مونده بودم بخندم یا برم از بنده خدا عذر خاهی کنم بابت دوستی با چنین آدمای بی فرهنگ بیشوری@@
ولی خداییش ته صحنه بود هنوزم ک هنوزه وختی یادش میوفتم اعضا و جوارح خودمو گاز میگیرم از خنده
اصن یه چی میگم ی چی میشنویدااااااا به همین پایه میز قسم^_^