ı
ılıll Hamed 72 lılıll ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
خیلی مختصر و مفید کیلیپس دختر همسایمون تو حلقتون اگه دروغ بگم o_0
3 روز پیش خدا به عمم یه بچه کاکول زری داد خوشجیل موشجیلا ^_^
حالا من و نامزدم و بابام و مامانم و داداشم رفتیم خونه عمم اینا بهشون سر بزنیم @_@ حالا داشته باشید چه گذشت تو خونه عمم :
من: اَ گودی گودی گودی گودی اَ گودی گودی گودی چقد تو نازی کوشولو ^_^
داداشم: حامد قیافتو اونجوری نکن بچه میترسه @@ این حرکات چیه از خودت درمیاری ؟؟ O_o
من: هه هه هه !! سلسله جبال نمک ^_^ دارم بچه رو ناز میکنم ب تو چه ؟؟
نامزدم: حامد میدی بقلش کنم ؟؟
من: بفرمایددددددددددددددد خانوم جان @@ !!
نامزدم: حامددددددد! دوست داری بچمون شکل من باشه یا تو ؟؟
داداشم: ایشششش ^_^ خدا نکنه شکل حامد بشه !!
من:o_O
مامانم: نه بچه همیشه ب مامانش میره حامد آدم نیس که خخخخخ ؟؟
من: 0_o
بابام هم که دید دارن بدجوری شخصیتم مو متلاشی میکنن تیریپ طرفداریی برداشت برگشت گفت: بچم ب این خوشگلی !! خیلی هم دلتون بخاد نوه م شبیه حامد بشه @@
من ب داداشم:^_^ پایه میز عسلی تو حلقت!! حَقِّته ^_^ خوردی؟؟
بابام: قیافش ب حامد بره ولی هوش و عقلش نره چون حامد که عقل نداره خخخخخخخ!!
منO_o داداشم :^_^ مامانم :0_0 بابام: @_@ نامزدم: ^_^
بابالی ی ی من نخام شما ازم طرفداری کنی کی رو باید ببینم ها ؟؟
شاعر اینجور موقع ها میگه: من دلم افقو میخاد / من دل افقو میخاد افق منو نمیخاد / افق منو نمیخاد ^_^

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.