•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| ê |/|/ @ # •••°•••°•••°
یکی از لذت هایی که کاش بیاد اینه که یه روز خانومم (که آزاده خانوم باشه) بعد از ظهر بیاد بگه حامد نمیخایم بریم خونه کامران اینا
منم با یه قیافه اینجوری ^_^ بهش بگم باشه خانوم زود آماده شو
بعد دخترم (که اسمش رو میخام بزارم خاطره)بیاد بگه: بابالی ی ی میخایم بلیم خونه عمو کاملان؟؟
من:آره عشق بابا^_^ آره نفس بابا بدو برو آماده شو
بعد همگی سوار 206خودم(که ایشالله در آینده میخرم)بشیم بد بریم جلو در خونه کامران اینا
زنگ آیفون خونشونو بزنم و الهام خانم گوشی رو برداره بگه: بفرمایدددد خوش اومدیدددد
بد از راه پله ها بریم بالا یهو الهام خانم در رو باز کنه بگه:بفرمایید خوش اومدیدد صفا اوردیددد
بد من بگم:الهام خانم کامران نیس؟؟
الهام خانوم هم بگه:نه بیرونه
بد من بگم:عجب آدمیه ها؟؟ خوبه بهش گفته بودم ما میخایم بیاما
بد کامران اینهو پلنگ جویبار از اتاقش بدو بیرون و روبوسی و سلام علیک و......