ر

رضوانه

@Rezvaneh20 · ۲۱۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۶ رأی)

والا ... ۱۱ سال پیش
پیام

آرزو دارم وقتی مردم ، مرا در تابوتی سیه تر از سیاه بگذارید ، چشم هایم را باز بگذارید که همه بدانند چشم انتظار بوده ام . . .
دستانم را بیرون قبر بگذارید که همه بدانند چتری با خود نبرده ام و به آنچه خواسته ام نرسیده ام . . .
روی قلبم یک قالب یخ بذارید تا همچون مادرم برایم بگرید . . .
اسمم را روی سنگ قبرم ننویسید تا بدست فراموشی سپرده شوم ، همچون او که مرا فراموش کرد . . .

والا ... ۱۱ سال پیش
پیام

یادش بخیر
یه رفیق داشتم که خیلی دوسش داشت�
از خواهر نداشتم بهم نزدیک تر بود
از خانوادم بیشتر مورد اعتمادم بود
از برادرم بیشتر روم غیرتی بود
همیشه هوامو داشت
باهام راه میومد
رفاقتمون الکی نبود
من براش هیچی کم نذاشته بود�
تو هیچی کم نذاشته بود�
اونقدر با هم مچ بودیم که آوازمون همه جا پیچیده بود
اما پایان رفاقتمون تلخ بود
خیانت کرد
از اعتمادم سوء استفاده کرد
بار اول ندید گرفتم و بخشید�
ولی باز تکرارش کرد
و باز تکرارش کرد
رفاقتمون رفت زیر سوال
حرمتارو از بین برد
شده بود اونی که دیگه نمیشناختمش
شده بود یه نارفیق
یه نارفیق خیانتکار
اون با خودش بد کرد ، درست
ولی نمیدونه چقدر منو تنها کرد
دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کن�
دیگه نمیتونم کسیو اونجوری دوست داشته باش�
گند زدی به تمام آرمانهای رفاقت�
آهای نارفیق
آخه کدوم خواهری در حق خواهرش اینجوری کرد که تو دومیش بودی ؟
اگه دیدی یه جایی ، بد خیانت دیدی
بدون آه من گرفتتت ...
خداحافظ نارفیق

والا ... ۱۱ سال پیش
جوک

آغو داشتیم برای دوستمون تعریف میکردیم که تو ی جنگل بودیم و خرس دنبالمون کرده بود !!
ما میدوییدیم و خرسه پشت سرمون هی لیز میخورد ...
دوستمون برگشت گفت : از ترس نریدی به خودت ؟
مام گفتیم پس فکر میکردی واس چی لیز میخورد خرسه !!!
.
.
.
.
من :-)))))))
خرسه :-((((((
دوستم o-OOOOO

ی
پیام

یادمه داشتم خاله بازی میکردم ... اما به خودم که اومدم دیدم دارم شوهرداری میکن�
یادمه داشتم عروسکمو میخوابوندم ... اما به خودم که اومدم دیدم بچم بغلمه و داره گریه میکنه .
یادمه داشتم قایم موشک بازی میکردم ... اما به خودم که اومدم دیدم قایم شدم و کسی پیدام نکرد .
یادمه داشتم تاس مینداختم تا منچ بازی کنم ... اما به خودم که اومدم دیدم دارم با زندگی بازی میکنم .
یادمه داشتم دکتر بازی میکردم ... اما به خودم که اومدم دیدم رو تخت بیمارستانم .
یادمه با دوستم قهر میکردم تا قیامت ... اما به خودم که اومدم دیدم خیانت بود .
یادمه .................
می بینی ، زندگی الآنم مثل دوران بچگیه ، فقط زمونه عوض شده

ی
جوک

آغا ما رفته بودیم خونه بابابزرگمینا ، از غذا اونجا یه سوسک بود ، اونوقت عمه ی ما که سوسک رو دیده ، جیغ زده که بیاین بگیرین سوسکو ، سوسکش بزرگه ، فکر کنم سوسک خانوادس !
د آخه مگه نوشابس خانواده باشه ؟!
من o-O
سوسک خانواده |->
اطرافیان :-l