والا ... ۱۱ سال پیش
پیام

آرزو دارم وقتی مردم ، مرا در تابوتی سیه تر از سیاه بگذارید ، چشم هایم را باز بگذارید که همه بدانند چشم انتظار بوده ام . . .
دستانم را بیرون قبر بگذارید که همه بدانند چتری با خود نبرده ام و به آنچه خواسته ام نرسیده ام . . .
روی قلبم یک قالب یخ بذارید تا همچون مادرم برایم بگرید . . .
اسمم را روی سنگ قبرم ننویسید تا بدست فراموشی سپرده شوم ، همچون او که مرا فراموش کرد . . .

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.