اعتراف میکنم اون من بودم که نصفه شبی زدم چراغ جلوی بستنی فروشی شهر ----------- رو انداختم !!!
الآن دیگه درستش کردن وگرنه نمیگفتم . . .
@Rezvaneh20 · ۲۱۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۶ رأی)
اعتراف میکنم اون من بودم که نصفه شبی زدم چراغ جلوی بستنی فروشی شهر ----------- رو انداختم !!!
الآن دیگه درستش کردن وگرنه نمیگفتم . . .
اصولا از اونجايي که هميشه چپ و راست قاطي ميشه ، يه بار داشتيم ميرفتيم جايي که فقط يه بنده خدايي آدرس رو بلد بود . از قضا رسيديم به يه دوراهي و اوشون با دست سمت چپ رو نشون دادن و گفتن برو راست ! ما هم رفتيم راست ولي بعدش گفت چرا اينوري نرفتي ، منکه بهت نشون دادم !
من ديگه حرفي ندارم
آخه فک و فامیله ما داریم !!!
والا . . .
خوشحال�
.
.
.
.
.
.
همانند روزی که دور از چشم مادرم خمیر دندون ژله ای میخوردم !
استقلال است دیگر
.
.
.
.
.
.
.
نمیدانست اگر مارا مسخره کند سرش می آید !
حالا تو آسیا بودم حسرت کیه ؟!!
پرسپولیسیا پرچمو بگیرین . . .
میگم یه وقت زشت نباشه من بازی سابوی (سکه خور) رو ندارم ؟!!
اگه زشته بگین برم دانلود کنم . ولا . . .
آقا ما خیلی شیک و مجلسی داشتیم با خانواده کنار ساحل قدم میزدیم که چندتا مرغ دریایی دیدیم . منم ک ذوق زه برگشتم به داداشم میگم : عه ، ببین مرغ مگس خوارو !
داداشم : چیا !
- مرغ مگس خوار !
- اینا چین واقعا ؟
آهان ببیخشید اشتباه گفتم ، مرغ دریا خوار !
کلا حرفی ندارم ، اصن داغونم . داداشم انقد ساحل خورده رودل کرده ! والا . . .
در زندگی به جایی رسیده ام که مرا با pou (پو) مقایسه میکنن . والا . . .
قانون دوم تنبلی : اگر من به وسیله ای احتیاج نداشته باشم و آن وسیله نزدیک من باشد ، قطعا به آن احتیاج پیدا خواهم کرد !
بله ، اینطوریاس . والا . . .
اعتراف میکنم تا همین چندوقت پیش فکر میکردم اگه میوه رو به قسمت های بیشتری ریز کنم ، بیشتر میتونم بخورم !
الآن دیگه فکر نمیکنم ، مطمئنم . . .
پشت یه پراید نوشته بود : من سوسول بازی در نمیارم و پشت ماشینم چیزی نمینویسم !
.
.
.
اصن من دیگه حرفی ندارم . والا . . .
زندگی تلخ است ، شیرینی هایش کم است . پس از هرشیرینی باید مسواک زد و مزه شیرین آنرا برد ، وگرنه خراب میشود زندگیت ، آن هم برای ماندن طعم شیرینی .
اعتراف میکنم اصولا از اونجايي که تو آدرس دادن اصلا مهارت ندارم ، آدرس خونمونو که داشتم ميدادم به يه ينده خدايي (شدیدا رودبایستی دارم) ، به جاي چپ همش ميگفتم راست . تازه اصرارم ميکردم راسته . بعدش مامانم اومد درستش کرد !
هیچی دیگه ، عمرا اگه اینورا پیداش بشه .
به ظرف میگن با جیش جمله بساز . میگه غضنفر با آبجیش رفت بیرون !
بهش میگن خنگ ، منظورم شاش بود .
میگه : خب با داداشاش رفت بیرون !!!
اصن یه وضی
اعتراف میکنم اولین بار که گوشی گرفتم ، ذوق اینو داشتم که همه بفهمن من گوشی دارم ، منم تنظیمش کرم تو آلارم که هر 5 دقیقه زنگ بزنه ! (اونم تو مترو و اتوبوس و . . .)
تازه هر وقتم زنگ میزد ، میگفتم مزاحمه که هر چند دقیقه یه بار میزنگه . . .
عقده ایم خودتون بودید ، الآن دیگه بزرگ شدم ، میزارمش 3 دقیقه یه بار !!!
اصن یه وضی
اصن یه وضی چیست ؟
اندر احوالات همه 4 جوکیاست !
استقلال است دیگر
.
.
.
.
.
.
.
.
خسته شده از بس 4 نشان داده ، گفته بذار 4 تا بخورم تا بقیه هم به من 4 نشون بدن .
به افتخار پرسپولیسیا
مورد داشتیم طرف واسه ولنتاین یه پراید واسه زنش خریده !
چندسال پیش رفته بودیم کربلا و وقتی برگشتیم ، بابابزرگم داشت برامون چوشی میخوند که به داداشم گفت حالا تو بخون . داداش ما هم نه گذاشت نه برداشت گفت : بلند بگو لا اله ال الله !!!
همه اینجوری بودن o-O
قدیما پشت کامیونا مینوشتن عاقبت فرار از مدرسه . . .
اما جدیدن مینویسن عاقبت اومدن 4 جوک !
از کارو زندگی میندازیمون . والا . . .
مورد داشتیم طرف تو وصیت نامش نوشته درایو C کامپیوتر رو ندیده دیلیت کنید .