ا

احسان

@احسان69 · ۱۰۶ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
پیام

*ویژه اسی 69*
هشت ماه از تموم کردنمون میگذشت....
خبردار شدم دارن برای همیشه میرن شمال...
شمارمو از پسرعموم گرفته بود...
این اولین دردم بود...که حتی شمارمم از ذهنش پاک کرده بود.....!!!
4 روز طول کشید تا زنگ بزنه برای خدافظی....
همش پیش خودم فک میکردم چی بهش بگم؟؟!!!
اگه خواست برای آخرین بار همدیگه رو ببینیم،چی جوابشو بدم؟؟
برم پیششو عقده ی این هش ماه بی کسیمو...ناخوابیامو...فکرو خیالامو....خالی کنم!!!!؟
برم سکوت کنم!!!؟
برم بگمو بخندم که انگار اتفاقی نیوفتاده!!!!؟
.
گفت:دلت برام تنگ نشده؟؟؟
گفتم:اگه بگم نه بزرگترین دروغ زندگیمو گفتم...
.
رفتم پیشش...همون راهرو همیشگی.....
من با بغض صحبت میکردم...از دردام میگفتم.....از......!!!!!
اون نیشخند میزد....!

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
پیام

من صفحه تنهایی خیلی وقت بود نمیادم....ولی یه پستمو فرستادن تو این صفحه....منم اومدم دنبال پستمو با بچه های اینجا آشنا شدم...پاتوق خوبیه....برای همین دلم خواست دردو دلامو بزارم اینجا....هر چند که میدونم اگر دردودل نکنم زودتر فراموش میکنم....البته اینم میدونم که عاشقی فراموشی نداره......اینم میذارم برای دلتنگا یی که چن وقته معشوقه ی بی معرفتو نامردشونو ندیدنو نتونستن فراموشش کنن.....
تمام ترسم از این است...یک شب هم که بخواهی به خوابم بیایی...من بیدار نشسته باشم.....!!!!

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
جوک

ترم 5 دانشگاه بودم....یه کلاس عمومی داشتیم صبح زود شرو میشد...ساعت 9:30.....منم هر وخ میرفتم سر کلاس...نصف وقت کلاس گذشته بود....یه سری رفتیم نشستیم ته کلاس....دیدم استاد روی تخته وایت برد(واید برد،رایت برد)داشت مینوشت.....ولی رو نوشته های قبلی.....!!!!از پسره بقلیم پرسیدم چرا تخته رو پاک نمیکنه دوباره بنویسه...پسره گفت با ماژیک غیر مخصوص نوشتن... پاک نمیشه....منم کرم درونم گرفت:چن بار دستمو بردم بالا ولی استاد ندیدما...آخه کلاس شولوغ بود...پا شدم رفتم پیش استاد که داشت مینوشت...یهو استاد گفت تو اینجا چی میخوای...گفتم استاد اومدم تخته رو پاک کنم...استاد گفت پاک نمیشه...گفتم من بلدم...انقد اسرار کردم تا تخته پاکنو بهم داد....منم خیلی معمولی تخته پاکنو یه بار کشیدم روی تخته وایت برد....!!!بعدش خیلی ریلکس گفتم:استاد پاک نمیشه...!!!!!ترکیدن کلاس همانا...بیرون افتادن منم از کلاس همانا....!!!خخخخخخ

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
پیام

شما هم مثه منین....وقتی یه نفر تو نوشته هاش نوشته که...دوستاش با چشم وابرو اشاره میکنن بهش که طرف پشت سرته...خود به خود چشم وابروم تکون میخوره...تازه سرمم یه تکونی میدم؟؟؟.....ینی توهمم در این حده ها...ینی این همه غرق میشم تو نوشته هاتون.....حالا خدا میدونه واسه نوشتن این چن خط..چن بار ابروهامو بالا پایین کردم......!!!؟؟؟؟

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
پیام

دیگه یه جورایی همه فکرو خیالم شده4 جوک...امروز صبح خواب 4 جوکو میدیدم.....معتادش شدم...درست حال و هوای عاشقارو دارم...فقط اینسری خوبیش اینه که معشوقم 4 جوکه.... خداییش آدم خواب 4جوکو ببینه بهتر از اینه که خواب یه سری آدم نامردو ببینه....خواستم بگم دمت گرم 4 جوک...مرسی....

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
پیام

واقعا به یه سری از بچه ها به خاطر پستایی که میزارن باید بگی ایول.....دمتون گرم...حرف ندارین خداییش ....
اینجا واقعا همه جور آدم داریم...یه جورایی جنسمون جوره....عاشق مثل کیان...لوتی مثل حبیب....شیطون مثل شیطونک....خیال پرداز(راوی فانتزی)مثل عباس...و خیلیای دیگه....اینا رو فقط برا مثال گفتم...وگرنه همه ی بچه ها باحالن...
برا سلامتیه همه بچه های 4 جوک یه صلوات.....

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
جوک

داشتیم با اقوام اسم فامیل بازی میکردیم....نوبت من شد...گفتم از "ع" بنویسیم.....همشو چرتو پرت نوشتیمواستپ کردیم...برگه ها رو عوض کردیم....برگه دهه هشتادی فامیل افتاد دست ما....اسم و فامیلو اینا رو خوندیم تا رسیدیم به گل....یهو بلند زدم زیر خنده....گلو نوشته بود عرعر....منم چند بار با حالت تعجبو خنده...خوندم...عرعر؟؟؟عرعر!!!آخه عرعر...همینجوریم میخندیدم..که یهو گودزیلا برگش گف...خودم میدونم نداریم...فقط چون تو قیافت خیلی بهشون میخوره...نوشتم که صداشم در بیاری......حالا ما دیگه خنده به لبمون خشکید...کل فکو فامیل زدن زیر خنده....ینی حاضر جوابیت تو حلقم،بچه....هیچی دیگه بخار شدیم رف.....

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
جوک

یارو برداشته نوشته...داشتم میرفتم دست شویی(بعد توی پرانتز توضیح داده...الان فهمیدین که دانشجوءم دیگه)....!!!!
هیچی دیگه...واقعا از توضیحش ممنونم....که قشنگ درکمون کرد.....که خوب فهمیده که ما دانشجوها(الان فهمیدین منم دانشجویم دیگه)همیشه در حال ری.........!!!!از همین تریبون ازش تشکر میکنم....دمت گرم......

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
پیام

*عاشقونه های خودم*
تو راه پله ی خونشون نشسته بودیم.....
جای همیشگی قرارامون.....
مامانش توی خونه بود.....
بهم گفت:میخوام صدای قلبتو بشنوم.....
گفتم:تابلویه که تند تند میزنه...
گفت:میخوام....
گفتم:خب گوش کن.....
گوش کرد....خندید.....
گفت:میدونستی قلب هر کسی اندازه مشتشه....
گفتم:نه....واقعا میگی؟؟؟
گفت:آره.....دستشو مشت کرد،گفت این قلب منه.....
مشتشو گرفتم توی مشته خودم...بهش گفتم...اینم قلب منه......چون تو توشی.....
از ته دلش خندید...گفت:هیچ وخ تنهام نزار....
گفتم باشه دیوونه..این چه حرفیه.....
فقط نمیدونستم که خودش یه روزی تنهام میزاره......!!!!

ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
پیام

داش عباس این اولین پستمه...
شیش هف ماهی هس میام اینجا...ولی عضو نشده بودم.....
الان فقط به عشق بچه های 4جوک عضو شدم....
چون همتون عشق منین.....
اومدم فقط بنویم داداشمی عباس جون....
ایشالا زود خوب بشی....
غده مده که چیزی نیس داداش من...
تو اگه پار آجرم تو کلت باشه خوب میشی....
چون مطمعنم همه بچه های 4جوک عاشقتنو دعات میکنم....
داداش منتظرتم زود خوب بشی....ما را نزار تو انتظار...دمت گرم....