ا
اسی69 ۱۳ سال پیش
پیام

*ویژه اسی 69*
هشت ماه از تموم کردنمون میگذشت....
خبردار شدم دارن برای همیشه میرن شمال...
شمارمو از پسرعموم گرفته بود...
این اولین دردم بود...که حتی شمارمم از ذهنش پاک کرده بود.....!!!
4 روز طول کشید تا زنگ بزنه برای خدافظی....
همش پیش خودم فک میکردم چی بهش بگم؟؟!!!
اگه خواست برای آخرین بار همدیگه رو ببینیم،چی جوابشو بدم؟؟
برم پیششو عقده ی این هش ماه بی کسیمو...ناخوابیامو...فکرو خیالامو....خالی کنم!!!!؟
برم سکوت کنم!!!؟
برم بگمو بخندم که انگار اتفاقی نیوفتاده!!!!؟
.
گفت:دلت برام تنگ نشده؟؟؟
گفتم:اگه بگم نه بزرگترین دروغ زندگیمو گفتم...
.
رفتم پیشش...همون راهرو همیشگی.....
من با بغض صحبت میکردم...از دردام میگفتم.....از......!!!!!
اون نیشخند میزد....!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.