یکی از فانتزیام اینه یه شب از خواب بیدار بشم برم تو شهر ببینم تو شهر حتی یه دونه پراید هم نباشه ...
چیه بابا این پراید هم قیافه شهرو خراب میکنه هم این که خیلی نا امنه هر وق میخوام سوارش بشم سه بار آیت الکرسی میخونم.....
یکی از فانتزیام اینه یه شب از خواب بیدار بشم برم تو شهر ببینم تو شهر حتی یه دونه پراید هم نباشه ...
چیه بابا این پراید هم قیافه شهرو خراب میکنه هم این که خیلی نا امنه هر وق میخوام سوارش بشم سه بار آیت الکرسی میخونم.....
خرزو میگه :
فانتزی من اینه ی بار ک میخوام 4jok تایپ کنم 4تخن !!! نوشته نشه ...
عایا شما هم همین مشکلو دارین ... عایا؟!
تازه خداروشکر 4jol نیست !!!!!!!!!
یکی از فانتزیام اینه که برم تو گروه های لاین بعد بپرسم مدیر کیه وقتی جواب داد از گروه پاکش کنم،
خیلی حال میده ..
یکی از فانتزیای دوران مدرسم این بود:زلزله بیاد مدرسمون نزدیکای اخر سال خراب شه بعد دفترنمره بره زیر اوار معلمون نتونه نمرهامو ببینه تو کارنامه نمرهای بالا برام بزاره.خخخخخ
قرار بود پارچه ی کت و شلواری اهدایی به مدرسه،
میان شاگردان قرعه کشی شود.
معلم گفت تا هر کس نامش را روی کاغذ بنویسد تا قرعه کشی کنند.
وقتی نام حسن درآمد، خود آقا معلم هم خوشحال شد.
چرا که حسن به تازگی یتیم شده و وضع مالی اش اصلا خوب نبود.
وقتی معلم به کاغذ اسامی بچه ها نگاه کرد؛
روی همه ی آنها نوشته شده بود: حسن...
فانتزیمه که..."مهربانیهای صادقانه ، کودکی هایمان را از یاد نبریم"
یه شب مهمون بودیم،خواستم پلو بکشم با کفگیر، که مثل همیشه یه خورده از پلو ریخت توسفره، تو ذهنم خواستم بگم که یکی از فانتزی هام اینه که وقتی بخوام پلو بکشم نریزه تو سفره،اما حواسم نبود وباصدای بلند گفتم،بعد دیدم صاحبخونه گفت،بیشتر تلاش کن!!!
زنش هم گفت،لایککک
فک کنم همه عضو فورجوک بودن دیگه خودتون قیافه ها رو تصور کنین.
فانتزی من اینه کیبوردم بفهمه من قصدم انگلیسی نوشتنه یا فارسی نوشتن خودش زبان رئ تغییر بده....لامصب یه صفحه پست میذارم سرمو بلند میکنم می بینم به زبان سانسکریت نوشتم و باید رمزگشایی بشه....
یکی از فانتزیام اینه که استاد دانشگاه بشم بعد به پسرا بگم هر وقت دلتون خواست بیان سرکلاس هر وقت هم نخواستین نیان بعد به دخترا بگم یه جلسه غیبت مساوی با حذف بعد آخر ترم نصف دخترا رو بندازم ..... التماس هم قبول نیست..استااااااد گفتن با عشوه هم قبول نیس..
هر کی از تبعیض دختر وپسر تو دانشگاه خسته شده لایک کنه............
یکی از فانتزی هام اینه که وقتی شماره یه دوست قدیمی رو پیدا میکنم،سریع میرم تو وایبر ببینم وایبر داره یانه؟
شمام اینطوری هستین عایا؟؟
لایک: آره منم اینطوری�
لایک:خخخخخخخ
یکی از فانتزیام اینه که بدونم هیئت ژولی 4جوک ازچه نوع جوکایی خوششون میاد؟؟! بگن تا تکلیف مامشخص شه بدونیم چی بفرستیم!!
.
.
.
.
.
.
لابد الان میخای بگی بیشتر تلاش کن!!
يكي از فانتزيام اينه مدير 4جوك ك همش ميكه بيشتر تلاش كن مستأجرمون باشه (الان فهميدين مايه داريم يا بيشتر توضيح بدم ؟) بعد عاشق دخمل ناز دم بختم بشه بعد هي بياد خاستكاريش من هي بكم بيشتر تلاش كن بعد ك 100 بار اومدو رفت منم دخملمو ندادم و از خونم شوتش كردم بيرون اسباب اثاثيشو ريختم تو خيابون معتاد شه بعدم زير بارون بميره ! بي رحمم خودتونين !
یکی از فانتزیهام اینه که یه روز بیام ببینم چندتا از پستهام که منتظر تایید شدنشون بودم همه با هم منتشر شدن
و سایت هم یه یک ماهی به روز رسانی نشه همه مطالب منم همون صفحه اول بمونن کلی لایک بخورن
منم ذوق مرگ بشم بمیرم هم شماها هم دانشجوهام از دستم راحت بشید
ولی خب همیشه چندتاشون با هم تایید نمیشه من میدونم مدیر سایت می خواد من ذوق مرگ نشم و از نوابغ مملکت کسی کم نشه (اعتماد به سقف حال کنید فقط) وگرنه همه پستهای منو تایید می کرد;-)
فانتزی من اینه که:
دکتر :خب اینطور که از آزمایشت پیداست،,سرطان گرفتید.
بیملر:وای خطرناکه؟
دکتر:خطرناک؟اصلاً ! روزی 10نفر با همین بیماری رو ما ویزیت میکنیم.چیزی نیست جونم...
اگه میخوای زود خوب بشی یه ۲ تا آمپول بنویسم،اگه آمپول نمیزنی یه هفته باید قرص بخوری.حالا چی بنویسم؟؟
فانتزی من اینه که دستو پای یه نفر که خیلی ازش متنفرمو به صندلی ببندم و یه سطل اب بریزم رو سرش.....
آخخخخخخخخخخخخخخخخخ که چقد حال میده دیدن اون لحظه ای که داره از ته دل تلاش میکنه آبی که تو چشاش رفته رو پاک کنه ولی نمیتونه....
ســادیــســمــم خــودتــون داریـــن ^_^
فانتزی من اینه که:
مارکوپولو بره مسابقات اینچؤن،توی یکی از رشته های دو و میدانی شرکت کنه.
بعدش گزارش این اقای کیهانی گزارشگر رشته های دو و میدانی شنیدن داره..
یکی از فانتزی هام اینه که وقتی پیر شدم و در بستر مرگ بودم(ادبیاتم دوباره تو حلقتون)
به یکی از نوه هام که خیلی هم دوسش دارم نام کاربری و رمز عبور 4جوکمو بدم به امید این که شاید به دست اون بتونم کاربر برتر بشم ^_^
نکته:دوست عزیز هر لایک شما کمکی بزرگ است به منه عقده ای (._.)
پس لایک فراموش نشه!!
یکی از فانتزیا و آرزوهای قلبیم اینه که وقتی آقامون امام زمان(عج) ظهور میکنه منم زنده باشم و ببینمشون و اگه بشه و لایق باشم جزء سربازاشون باشم خدایا ینی میشه.
تعجیل ظهور اقا امام زمان (عج) صلوات
هر لایک=یک صلوات
یکی از بزرگترین فانتزی های معکوس من اینه که بازیکن فوتبال بشم....تیم ملی ایران رو یه تنه به فینال جام جهانی ببرم.....اونجا کار به ضربات پنالتی بکشه.....اونا 5 تا پنالتی رو گل کرده باشن و تیم ما هم 4 تا رو گل کرده باشه و فقط مونده باشه ضربه ی پنالتی من!!!!
منم با نهایت خونسردی برم و توپ رو خراب کنم(مثل روبرتو باجو و دیوید ترزگه) بعد از اون دراز بکشم روی زمین و افسوس بخورم و شادی بازیکنای رقیب رو با حسرت تماشاگر بش�
ناموسا خیلی باکلاسه.....اصلا غیر قابل توصیفه بخدا ^ـــــ^
لایک=خدا شفات بده :)
فانتزی من اینه که
یه روز شیطونه رو صورتم جیش نکنه تا صبح نرم صورتمو بشور�
بابام به جز خاموش کردن کولر به اینم گیر میده
لایک میخوام لطفا
یکـــی از فــانتـــزیــام میــــدونـــی چیــــه ؟!
.
.
.
.
اینـــــه کــــه ایــــــن " علـــــی صـادقــــــی " واسـه یـه بــارم کـــه شــــده شلــوارشــو بکشــــه بـالا ...!!