نشــانه ی اصلـــی پیری زنــان در ســریال های ایـرانی چیســت؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
عـــــــــــــــــیـــــــــــــــــــنــــــــــک!!!!!
که کیمیا هم بــه جمع اونا پیوست:-)
^___________^
@Rastar · ۱۴۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۷ رأی)
نشــانه ی اصلـــی پیری زنــان در ســریال های ایـرانی چیســت؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
عـــــــــــــــــیـــــــــــــــــــنــــــــــک!!!!!
که کیمیا هم بــه جمع اونا پیوست:-)
^___________^
یکی از خاطرات یکی از دوستـــان از زبون خودشـــون:
یه بــار توی خـــونه با دختر خالم تنها بودیم حوصلمون سر رفت گفتیم بزار زنگ بزنیـــم به آتش نشانـــی یکم سربه سرشون بزاریم!
تلفنو برداشتیمو شماره رو گرفتیم وقتی برداشتـــن گفتیم ما غذامون سوختهــ
طرف پشـــت تلفنـــم نه گذاشـــت نه برداشت گفت بـــ/شـا/ش روش تا خـوب بشه -_-
تا حالا دقت کردین درست همون لحظه ای که دهنتو سه متر به اندازه ی غار باز کردی و میخوای یه خمیازه ی راحت بکشی همون لحظه یکی داره بهت زل میزنه؟؟؟؟
....
من نمیدونم دیدن لوز المعده ی یه نفر چه لذتی داره که همچینم با دقت نگاه میکنن --___--
اعتراف میکنم که من تا همین چند وقت پیش فک می کردم که خاورمیانه یه شرکت ساخت تن ماهیه!!!!!!!!!!!!
....
....
خیالتون تخت الان دیگه می دونم چیه^________^
داشتیم از سفر برمیگشتیم.....رادیوی ماشین روشن بود.....یه مردی بود داشت راجب خدا حرف میزد......یه حرفی زد که واقعن کلی لایک داشت.....گفت:
خدا هیچوقت مشکلی رو سر راه بندش قرار نمیده.....اگرم قرار بده مطمئنه که بندش میتونه اونو حل کنه....
فقط همگی باهم بگیم خـــــــــــــدایـــــــــــــا شـــــــــــکــــــــــرت......
هــیـــچ صـــدایــی لـــذت بــخــــش تـــر از صـــدای تـــرکـــیــدن بــمـــب ســـال تـــحـــویــــل نـــیـــســــت......
...
...
خداییش راس نمیگم؟؟؟؟
قبلن میخواستن مارو بخوابونن میگفتن زود باش بخواب الان لولو میاد میخورت ماهم از ترس به زورم که شده میگرفتیم میخوابیدیم امروزه برای خوابوندن بچه ها از جمله ی(بخواب تا صبح که از خواب پاشدی فرشته ی مهربان زیر بالشت شکلات گذاشته باشه) استفاده میشه!!!!!.....
هـــیـــچ کـــس تـــنـــهـــا نـــیـــســـت!!!
......
......
......
چند درصد واتساپ،وایبر،لاین اجازه بدن کسی تنها هم باشه --__--
کـــیــــا یـــادشـــونــــه؟؟؟؟
..
..
خـانـوم/آقـا اجازه فقط اولشو بگین.....به خدا نوک زبونمه فقط اولش یادم رفته......
روزی از روزها پیامبر (ص) برای رفتن به مسجد و خواندن نماز دیر کرده بودند. همه ی مردم منتظر آمدن ایشان بودند.چون پیامبر هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی آمدند. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. توی کوچه باریکی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، و با بچه ها بازی می کنند، آن ها دیدند که پیامبر بچه ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می کند.
یکی از یاران جلو رفت و به پیامبر گفت: از شما بعید است، نماز دیر شده است بیایید به مسجد برویم. پیغمبر با خوش رفتاری رو به بچه ها کرد و گفت: «شترتان را با چند گردو عوض می کنید؟» بچه ها مقداری را تعیین کردند. پیامبر رو به یارانشان کردند و فرمودند: بروید گردو بیاورید و مرا از این بچه ها بخرید. کودکان می خندیدند، و پیامبر هم با آن ها می خندید. پس از آن که یاران پیامبر گردو آوردند پیامبر گردو ها را به بچه ها دادند و خودشان به مسجد رفتند. مــیــلـــاد پــیـــامــبـــر(ص) مـــبـــارکـــــ ....
اگه من تو زندگیم به اندازه ی گـــــــــــرگ توی کارتون مـــیـــگ مـــیـــگ و ســـنـــجـــاب توی کارتون عـــصـــر یــخـــبـــنــــدان اراده و پشتکار داشتم و هیچ وقت امیدمو از دست نمی دادم .....
.....
.....
.....
الان دنیارو فــــتــــــح کرده بودم!!!!!!!!!.............^____^
گـــاهــــی اوقــــات بـــزرگـــتـــرا از کـــوچــیــــکـــتــــرا یــــه ســــوالــــایــــی مــــیـــپـــرســـن کــــه.......
....
....
....
....
جـــوابــــش فــقــــط نـــگــــاه عــــاقــــل انــــدر ســـفـــیـــهــــه!!!!!!!^____^
یادمه زمان مدرسه بود............اون موقع ها ابتدایی بودم......بعد قرار بود من برای اولین بـــــار مجری برنامه های صبح گاهی سر صف بــــشـــم.....خلاصه با کلی شوق و ذوق رفتم مدرسه....از شانس بــــدم
بارون شروع کرد به باریدن.....هیچی دیگه مدیرمون اومد سر صف گفت امروز مدرسه تعطیله برید خونه هاتون!!!!!!
.....
.....
اون روز به معنای واقعی کلمه کمرم شکست....تا صبح خوابم نبرد منم از اون روز به بعد تصمیم گرفتم دیگه هیچ وقت تو برنامه های صبح گاهی شرکت نکنم......به قولمم عمل کردم خوشبختانه!!!!!!
شما هم اینجوری بودین و هستین؟؟؟؟؟
..
..
..
تو زمان ما توی مدرسه همیشه دو نفر بودن که همیشه بیرون از کلاس یا دم در کلاس بودن و اخبار روز مدرسه رو وارد داخل کلاس میکردن!!!!!!
^__--
نشسته بودم کنار خواهرم.......سرشو گذاشت رو شونمو با حسرت آهی کشید و گفت:هوس یه چیز ترش کردم.....مثل لیمو شیرین!!!!!!!!!!
..
..
..
..
مـــــــن O__o
خـــواهـــرم --___--
اینا همه اثرات گرونی گوجه و نونه!!!!!!!
آقـــــــــــــــا میتونیم از این پسرایی که گوشواره گوش میندازن و تی شرت صورتی میپوشن و موهاشونو رنگ میکنن بگذریم.....
...
...
...
ولی از ایــــنـــــایــــی که ناخناشونو بلند میزارن دیگه نمیتونیم بگذریم --__--
..
..
^___^
اعتراف میکنم فقط اون دو سه روز اولی که تازه مسواکمو خریدم با عشق و علاقه مسواک میزنم...^__^
وگرنه دیگه بقیه ی روزا از سر اجباره.....^__^
خـــــــــــدایـــــــــــا...!!!!!!
من فقط از تو یه خواسته دارم!!!!!......
ایـــنـــکـــه......
یه روز بشه که همه ی مامانای عزیز متوجه بشن که سلیقه ی غذایی اونا با ما فرق داره.....-_-
همگی بگین آمــــــــــــیــــــــــن....^_^
داشتم فیلم می دیدم.....
حالا داشته باشین یکی از دیالوگای فیلمو:
آهای گوسفندا چرا مث بزغاله پریدین وسط ماشین؟؟؟؟O_o
من فقط موندم یه شخص چطور میتونه هم زمان هم گوسفند باشه هم بزغاله
نه شما بگین اصن مگه داریم؟؟؟؟؟
یه نادونی میره نانوایی نون بگیره......صف خالی خالیه.......میره به آقای نانوا میگه: لطفا بیست تا نون برام آماده کنین.....نانوا هم میخواد سربه سرش بزاره میگه این همه آدم برو آخر صف نوبتت شد بهت میدم....بعد از چند لحظه صدای برخورد سنگی رو با شیشه ی مغازه میشنوه بر میگرده میگه: بیشعور...این چه کاری بود که کردی.......مگه مرض داری؟؟؟نادونه هم با یه لبخند ژکوند میگه:از بین این همه آدم تو از کجا میدونی من بودم؟؟؟؟؟؟......................واقعا دمش گــــــــــــــرم.........لایک فراموش نشه ^_^