ش

شیوا

@سوسکی · ۷ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۲ رأی)

د
دختربهمنی 72 ۱۱ سال پیش
جوک

ی اتفاقی برام افتاد خیییلی بد بود؛دیروز از پله های دانشکاه با غرور خاصی پایین میومدم(بعله تو راهرو پر دختر و پسر بود)ی دفعه واااای پام سر میخوره 10تا پله رو با نشیمنگاه سر خوردم اومدم پایین.قیافه دانشجوهارو نمیگم چطوری بود خودتون تصور کنین تازه خودمم چشام از حدقه بیرون زده بود

د
دختربهمنی 72 ۱۱ سال پیش
جوک

اقا زمستون رفته بودم خونه مادر بزرگم؛دقت کنین خونه مادربزرگم(مامانه بابام)قرار بود شب اونجا بخوابم:اون شب به من فقط پتو با بالشت دادن منم رو فرش خوابیدم نصف شب دیدم خیییلی سردمه از شدت سرما بیدارشدم دیدم پتو سرم نیست صبحش از مادربزرگم میپرسم دیشب پتو سرم نبود بهم گفت میخواستم ازکمد پتو بردارم سرم بزارم حوصلم نگرفت از سرتو برداشتم منم سکوت کردم؛اگه تو این هوا سرد درکم میکنین بلاک لطفا

د
دختربهمنی 72 ۱۱ سال پیش
جوک

ی اتفاق بد:دوم راهنمایی بودم صبح دیر بیدار شدم به زور اماده شدم رفتم مدرسه نصف راه پیاده و نصف راه دیگه با ماشین؛بالاخره رسیدم مدرسه ولی وسط زنگ.همینکه رفتم نشستم معلمون گفت بیا درس جواب بده رفتم پاتخته سرمو بایین اوردم میدونین چی دیدم؟شلوارمو برعکس پوشیده بودم با دمپایی بابام اومده بودم خودتون تسور کنین دیگه چیشد بعدش!