اقا زمستون رفته بودم خونه مادر بزرگم؛دقت کنین خونه مادربزرگم(مامانه بابام)قرار بود شب اونجا بخوابم:اون شب به من فقط پتو با بالشت دادن منم رو فرش خوابیدم نصف شب دیدم خیییلی سردمه از شدت سرما بیدارشدم دیدم پتو سرم نیست صبحش از مادربزرگم میپرسم دیشب پتو سرم نبود بهم گفت میخواستم ازکمد پتو بردارم سرم بزارم حوصلم نگرفت از سرتو برداشتم منم سکوت کردم؛اگه تو این هوا سرد درکم میکنین بلاک لطفا