#خاطرات خنده دار

آ
آبی یواش ۷ سال پیش
جوک

رفته بودم آزمون شهری گواهینامه موتور
افسره گفت: اونایی که با موتور خودشون اومدن یه گوشه برن تا زودی براشون امضا کنم و قبول شن
منم با موتور رفته بودم خوشحال و بشکن زنان رفتیم یه طرف
بعد افسره اومد گفت : شما که گواهینامه ندارین غلط میکنین بدون گواهینامه سوار موتور میشین
هممون رو رد کرد نامرد......

ت
تخته شاسی ۷ سال پیش
جوک

اون اوائل استفاده از ایموجی تو یاهو‌مسنجر یکی از سخت‌ترین کارها بود، یعنی ایموجی رو باید می‌ساختی.
می‌زدی D: اینتر می‌زدی می‌شد: ????
مثلا اگه گل رز درست می‌کردی که خیلی خفن بودی.
یکی زنبور می‌فرستاد دیگه خدا بود. می‌گفتیم تو رو خدا بگو چیا رو زدی شد زنبور!

ب
بچه تهرون ۷ سال پیش
جوک

چندوقت پیشا تولد همسرم بود خواستم مثلا سورپرایزش کنم.خلاصه رفتم ازین مغازه ها که وسایل جشن میفروشن و چندتا بادکنک قلبی برداشتم.حالا مکالمه من با فروشنده دلخوش
اون:خانوم بادکنکو بدین براتون باد کنم ببینین چه شکلی میشه
من: نه ممنون�
اون:نه بذارین نشونتون بد�
گذاشت لب دستگاه زارت ترکید.یکی دیگه گذاشت بازم ترکید.یکی دیگه،یکی دیگه..از رو هم نمیرفت.ینی پخش زمین شده بودم از خنده.میخواستم بگم بابا من متاهلم کل مغازتو نترکون ولی خنده نمیذاشت
آخرم بزور حساب کردم اومدم بیرون.فروشنده جو گیره و مخ زنه ما داریم؟! (((:

M
Mahdiyeh:) ۷ سال پیش
جوک

سره یه درسی یه معلم خیلی افتضاحی داشتیم . کلا بنده خدا یه جوری بود. همش کند و کشدار حرف میزد و عشقه تخته هم بود همه چیزو میخواست بنویسه رو تخته یا دیکته کنه بهمون.
القصه .یه روز اومد سر کلاس دیدیم عینک زده(هیچ وخت عینک مطالعه رو برای دیدن عادی نمیزد) پای چششم کبوده ،زیر چششم باد کرده . من با دهن بسته و زمزمه طور به دوستم: پیس پیس، پیسسسس.(کرَه یکم)
دوستم: هوم؟
_:قیافش عوض شده نه؟
+:هاان!؟
-:میگم پای چشش کبوده نه؟
دوستم با فریاد:کبودههههه؟؟؟؟؟
من:| تو چشای معلمه خیره شدم و لبخند زدم با ضایعگی تمام.
دوستم که تازه فهمید قضیه چیه زد زیر خنده.
حالا یکم که گذشت اون برگشت آروم گفت:زیر چشش باد داره ؟
منم نشنیدم با فریاد گفتم: بااااد داااارهههه؟؟؟
ینی قیافه ی معلم بنده خدا هر لحظهo_O تر میشد.

ت
تخته شاسی ۷ سال پیش
جوک

یه بار سر کلاس بودیم استاد به بغلیم گفت : آقای بهنامی حواست کجاست ؟ منم گفتم استاد داره به دخترا نگاه میکنه . یکی از رفقا هم گفت: استاد این روزه هست فکر کرده داره حوری هارو می بینه!
استاد هم کم نیاورد گفت : منم نگاه کنید دیگه ! من گفتم : شما هم شیطان رجیم! الان هم دارم پشت در می نویسم!

♠ɨℳ ⓢłŊⓖ£ℓ❤ ۷ سال پیش
جوک

♣♠♥♦み¤ⓢs£ɨŋ♦♥♠♣
آقا ما میریم کلاس هاپکیدو(تو گوگل سرچ کن میفهمی چیه)
یهروز دفاع شخصی داشتیم سه تا کمربند سفید تازه ثبت نام کرده بودند استاد ماهم خاست به اینا شماره اول دفاع شخصی رو بگه
به من گفت بیا که حرکتو رو تو بزنم
آقا من فکر کنم فقط دستم پیچ میخوره و یه درد سطحی هس(البته از قبل تجربه کرده بودم و اون قدر هم درد نداشت)
چشمتون روز بد نبینه به تازه واردا گفت اگه مقاومت کرد عصبشو فشار بدید نشد...یهو دیدم زانوشو آورد تو قفسه سین�
منم که لاغر پخ کنی میشکنم آقا انگار یه چیز سفت رو با ۱۵۰تا سرعت پرت کردن سمتم اونجوری درد داشت ولی نمیدونم چی شد یه کاری کرد دردم رفت
آخر کلاس هم گفت من هنوز پامو نیاوردم حسین آقا افتاد
من@_@
استاد ما هم دان ۵کمربند سیاه به آدمک مصنوعی میزد فوق فوقش ترک بر میداشت
من که دیگه جای خود دار�

a
agent233 ۷ سال پیش
جوک

این داستان کاملا واقعی :D
با رفیقام تو ماشین نشسته بودیم و اون راننده بود، یه خانومی رو با بچش سوار کردیم که تا یک مسیری برسونیمش. این رفیق ما هم که عقب نشسته بود حال ندار بود. بچه این خانومه هی اذیت میکرد، هی پاشو میزد به رفیق ما و.. مامانش بهش گفت: بشین سرجات انقد عمو رو اذیت نکن به بابا میگم اذیتم کردی ها!
بچه هم با یه حالت بغضی برگشت به مامانش گفت: منم به بابا میگم امروز تو شپزخونه گوزیدی
ما که ترکیده بودیم

گ
گل نعنا ۷ سال پیش
جوک

دوران دبیرستان یه روز حال نداشتم کلاسو ب بهونه دست ب آب پیچوند�
دم دسشویی چن نفر از اونایی ک ورزش داشتن وایساده بودن
من برا اینکه ضایع نشم رفتم داخل بعد ک اومدم برا اینکه طبیعی جلوه کنه خواستم دستامو بشور�
یکیشون اومد تو گفت زور نزن آب قطعه
:|

ɨ
ɨℳ ⓢłŊⓖ£ℓ ۷ سال پیش
جوک

♣♠♥♦み¤ⓢs£ɨŋ♦♥♠♣
یه بار یه توپ ژله داشت�
میزدم زمین ۷/۸جا رو میخورد
آقا خواهرم اومده بود خونمونو (منم چش حسودا کور یه سال و خورده ای بود که دایی شدم^_^)توپو گرفتیم همینجوری پرت میکردی�
که مامانم هی میگفت ول کنید ول کنید...
اما دور از جون تو گوش خر میخوند
آقا نمیدونم چی شد یهو توپ برگشت رفت سمت بخاری
خورد به شیشه بخاری خورد و خاک شیر شد
بابای ماهم عین یه پلنگ گرسنه که یه شکار قلمبه پیدا کرد افتاد دنبال�
اومدم آشپزخونه اونم اومد منم از اپن پریدم اونور(یع گلدونم شکوندم خخخخ)بعد رفتم تو اتاقو در قفل کرد�
آبجی ماهم که قشنگ پخش زمین شد از خنده
منم که مثل این استیکرای ترسیده،ترسیدم بعد رفتم از بابلم عذر خواهی کردم و بوسش کردم و یه کم نگاهم کرد(با خشم)
بعد بوسم کرد گفت عیب نداره ولی دفعه بعد جنازتو میار�
حقم داره خخخخخخ
این خواهرزادمم که گووووودزیلاااااا با زبون بچگی بهمون گفت بدبخت
خداییش اینو انتظار نداشت�
من@_@
خانواده(((((-:

د
دختر همساده ۷ سال پیش
جوک

چند وقت پیشا خونمون افطاری دادیم
لامصب همه طلسم شده بودن
اینارو انگار مجبور کرده بودن قبل از اینکه چیزی بخورن نماز بخونن|:
اینا نماز خوندن بعدش یادشون اومده امام جماعتشون از کرج اومده باید شکسته میخونده طرف
از اونور اونیکی فامیلمون بعد نماز زل زده به کنج دیوار میگه تو وضو گرفتی؟؟میگم آره چطو؟؟میگه من یادم رفته بود/؛
دِ آخه جلبک بگین اونا گشنشون بوده خون به مغزشون نرسیده تو که روزه نبودی چرا؟؟-_-

ر
رضا سمسون ۷ سال پیش
جوک

ی بارم خانواده رفته بودن مسافرت منم تو خونه تنها
که داییم بهم زنگ زد گفت میخوام بیام خونتون
حوصلشو نداشتم گفتم هیچ کس خونه نیست منم خونه دوستم�
قطع کردم دیدم داره صدایی از تو حیاط میاد رفتم نگاه کردم دیدم داییم داره همونجایی میگرده که همیشه میریم بیرون کلیدو میزاری�
حالا نمیدونم کدوممون بیشتر ضایع شدیم