#خاطرات خنده دار

ع
عباس شیییطون ۶ سال پیش
جوک

آغا یه بار کسی خونه نبود و من رفتم حموم حوله هم با خودم نبرده بودم بعد که کارم تموم شد همینجور لخت اومدم بیرون دیدم که واییی خواهرم که تو آشپزخونس سریع رفتم تو اولین اتاقی که دیدم درو بستم و از تو سوراخ قفل در بیرونو نگاه کردم دیدم خواهرم داره میدوه میاد و یه چیزی میگه من اهمیت ندادم و رفتم که یه چیزی دور خودم کنم که دیدم اومدم تو خواهرم و قسمت بدش اینجاس که دوستاش تو اتاق بودن
پ.ن:خدا نصیب گرگ بیابون نکنه چنین شانسیو

j
joker ۶ سال پیش
جوک

ترم قبل یه دختره تو کلاسمون بود اینقد خودشو میگرفت آدم فکر میکرد طرف از نوادگان قاجار هست...جواب سلام هم نمیداد !
همین دختر سر جلسه امتحان سیستم عامل افتاده بود جلوی من هرچی میگفت:تورو خدا سوال 4 رو برسون سوال 7 چند میشه
من میگفتم: نوموخوام من قهرم :)

T
THOR ۶ سال پیش
جوک

سلام یه بار که قرار بود داداش و زنداداشم از بیمارستان بیان (بله بچه به دنیا اورده بودن) پدر بنده تو صندوق عقب ماشین یه گوسفند گذاشته بود و من نمیدونستم وقتی خونه بودیم بابا بهم گف برو از تو ماشین گوشیمو بیار اقا ما رفتیم گوشیو بیاریم که یهو این گوسفنده بالا پایین پرید من که نمیدونستم فک کردم جن پریده رو سقف ماشین و داره بالا پایین میپره ینی جوری پریدم خونه که اهل بیت بعد از فهمیدن ماجرا مجبور شدن فرش جدید واسه خونه بخرن نکته جالبش اینه که من ۱۵ سالم بود

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

خونه سازی بره تو کف پام اگه دوروغ بگم .
اقا ما کلاس ششم یه ناظم داشتیم .
تپل و اخمو . یه کلیپسم داشت اندازه کره ی زمین .
منو دوستام همیشه زنگ تفریح والیبال بازی میکردیم . توپمون هم از اون سفت هاش بود .
بعد یبار که داشتیم بازی میکردیم توپمون خورد تو کله ی یه شاگردی . اونم رفت پیش ناظمه و شکایت کرد .
خلاصه این ناظمه اومد و گفت :شما توپ زدید به کله ی فلانی ؟ چرا ؟ خوبه بگم دیگه حق ندارید توپ بیارید ؟
ماهم الکی گفتیم : خانوم ما انقدر والیبالمون خوبه که یکبار هم خطا نمیره توپمون . چه برسه به اینکه بخوره تو کله ی یکی .
ناظممون یکم تهدیدمون کرد و رفت .
اقا ...... اقااااااا..... چشتون روز بد نبینه .
یه ساعد زدم به توپ . توپ رفت پیش زحل و برگشت .
حالا همه عین سیب زمینی تو حیاط میدوئیدیم که نذاریم گل شه و ... .
این همه جا ... توپ قشنگ صاف رفت محکم خورد تو کله ی ناظممون . ناحیه ی کلیپسش .
بد وقتی توپ باهاش برخورد کرد ، یه صدای تق اومد و بعد از زیر چادرش یه کلیپس قرمز میکی موس افتاد پایین اندازه ۱۰ تا گلابی .
هیچی دیگه مدرسه مثل نارنجک منفجر شد از خنده .
من :D
ناظم :(((((
حضار :]
توپ =/
کلیپس :|
من بعد از تنبیه •_•

د
دلارام ۶ سال پیش
جوک

یه بار توی امتحان ترم زیست سوال اومده بود چگونه چشم چپ و راستو از هم تشخیص بدیم . منم پشمام ریخته بود که عجب اوسکلیه این معلم ما، نکنه مسخره میکنه ؟ با خنده بقیه رو نگاه کردم دیدم خیلی عادی دارن جواب میدن بیشتر پشمام ریخت.
و اما جواب بنده:دست راست خود را بالا اورده(تشخیص:با کدوم دست می نویسی؟( و روی چشم سمت خودش می گذاریم . اون چشم راسته اون یکی چپ.
خلاصه اینکه ظاهرا چشم گوسفندو میگفت...و معلم برگه امتحانمو لوله کرد و.....بگذریم... کجا نذری میدن؟

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

دیشب رفته بودم دکتر(سرما خوردگی توی این گرماo_O) دیدم یه آقا پسری با کفشای سیندرلا اومد رفت توی اتاق پزشک در اتاقم باز بود یهو همه جا ساکت شد پسره بلند گفت:میشه قــرص شـــیــاف هم بنویسیددد؟؟؟
جاااان؟؟ قرص شیاف ؟! :||
همه بزور جلوی خنده شونو گرفته بودن فکر کنم از بازوهاش ترسیده بودن هر چی باشه محرمه دیگه و پسرا ورزشکااااار:||

ی
جوک

سر کلاس زبان بودیم استاد به بغل دستی گفت بگو سوت به چه معناست(منظورش از سوت کت و شلوار بود)
رفیقم:فارسی شو بگم ، ترکی شو بگم ، انگلیسی بگم ، کودومو بگم ؟؟
استاد :انگلیسی شو بگو نمک دون (لبخند عجیبی میزند )
رفیقم :تلفظو بگم نوشتن بگم کودومو بگم ؟؟
رفیقم منتظر بود استاد بگه همشو بده ده که از دنیا عزرائیل فرصت نداد(در واقع استاد فرصت نداد)
خلاصه که خدا رفتگان شما رو هم شفا بده

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

یه بارم تو محرم دیدم یجا دارن شیر کاکائو میدن پریدم خونه دو تا پارچ گنده ورداشتم اومدم دادم به طرف
یارو جلو جمع بلند گفت داداش شیر کاکائو تموم شده
دیدم دارم ضایع میشم گفتم عه مگه شیر کاکائو میدادین من فکر کردم چاییه ببخشید خدافظ
گفت وایسا داداش چایی داریم ممد پارچ های اقارو پر کن
خلاصه دو هفته چایی میخوردیم

س
سایه ۶ سال پیش
جوک

دیروز از شهرستان مهمون داشتیم امروز رفتن
2 ساعت بعد زنگ زدن گفتن کیف پولمونو جا گذاشتی�
مام یکم گشتیم دیدیم به جز کیف لب تاب و ساک و... رو هم جا گذاشته
بهش گفتیم اینارم جا گذاشتی
زنه هم نه گذاشت نه برداشت جلو شوهرش گفت : پس بگو فقط خودش اومده و اعضای تناسلسیش????????
من:????
زنه:????
طرف:????
اعضای تناسلیش:????
دوباره من:????

A
AKBAR57 ۶ سال پیش
جوک

الاﻥ ننه باباها اسم‌های قشنگی برﺍ بچه‌هاشون میزارﻥ
من یادمه رﻭز اول مدرسه به بغل دستیم گفتم ﺍسمت چیه گفت صفدر ، دﻭ ماه مدرسه نرفتم ، تب ﺩاشت�
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

I
Iranian Boy ۶ سال پیش
جوک

یکی تعریف میکرد:
چرا من طلاق گرفتم ...
حتمأ بخونید عبرت بشه براتون
امسال روز تولدم خيلي ذوق زده رفتم سر ميزه صبحانه زنم بهم تولدم رو تبريك نگفت، وقتي پسرم رو ميبردم مدرسه اونم بهم تبريك نگفت، وقتي برادر زنم كه بهترين دوست دوران كودكيم بود بهم زنگ زد تبريك نگفت، اما وقتي رفتم سر كار منشيم با لبخند گفت تولدت مبارك آقاي رءيس!! بعدش منو به نهار دعوت كرد. بعد از نهار من رو برد خونش، همينطور كه رو كاناپه نشسته بوديم روسريش رو برداشت و گفت صبر كن من الان بر ميگردم و رفت تو اطاق خوابش، وقتي در رو باز كرد يه كيك تولد دستش بود زن و بچه م و برادر زنم پشتش ميخوندن تولدت مبارک ....
.
.
.
.
منم لخت رو كاناپه در از كشيده بودم!!!!
یعنی ریدم تو مغز کسی که سورپرایز رو اختراع کرد

ک
کچل خسته ۶ سال پیش
جوک


آقو یروز تو خونه تنها بودم گفتم برای اینکه نترسم آواز بخونم.
وسطای آواز خوندن یهو جنه از تو حموم اومد بیرون گفت : داداش دفعه بعد که خواستی آواز بخونی یه بسم الله بگو ما ازاینجا بریم این صدای مزخرف تورو نشنویم
من:-)
جنه@_@
همایون شجریان:-(

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

پدر ما دو سال پیش رفته بود مکه
با تاکسی های اونجا چونه میزد
عربه میزنه تو سرش میگه خسارات خسارات! لا اله الی الله! محمد رسول الله!
بابام: علی ولی الله ^_^ علی حجت الله ._. کمتر بگیر =]
همسفراش میزدن رو شونش می گفتن : حاجی ما می خوایم زنده بمونیم ^~^
( این داستان: پدر بی باک )

~
~Afsa ۶ سال پیش
جوک

رفیق ما زنگیده بید خونمون مامانم گوشیو برداشت
رفیقم فکر کرد منم،
مامانم: با فاطمه کار داری؟ ._.
رفیقم: فاطی خودتو لوس نکن من می‌دونم تویی لعنتی :/
مامانم: بزا الان گوشیو میدم بهش -_-
چندین بار اتفاق افتاده :)
دیگه یکی زنگ میزنه باهام کار داره میگم خودمم بگو
ازم تست میگیره مطمئن شه بعد فحش بده :))))
( این داستان، شباهت اصوات )

گ
گل نعنا ۶ سال پیش
جوک

دیشب گودزیلامون اومده میگه عروس (تو عقدمون ب مامانش گفته عروس کدومه مامانش گفته اونه از اون روز تاحالا عروس موندم) ببین این بازیو یکم بازی کردم میگم خب برام بریزش
رفته تو شر ایت میگه وایسا این یکی بازیم بریزم میگم نه دوسش ندارم میگه نه بذار بریزمش مناسبه تو هست
:|||||