#خاطرات خنده دار

A
Avolfazl1029 ۶ سال پیش
جوک

عاقا داشتم تو حال و هوای (مرسی سواد) خودم چت میکردم مامی هم داشت با هام حرف میزد یهو با اون یارو دعوام شد بلند گفتم خفه شو
مامیمم فکر کرد با اونم با آبدولیا چاکی ازم پذیرایی کرد
بابامم زنگ زده میگه نکشش خانم زنده میخوام اینو
من:(
کزت:|
اوشین:|
یتیم خونه آنشرلی و جودی ابوت:)

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

سر زنگ زبان بحثمون درمورد اختراعات بشر بود، رسیدیم به تلـــفـن!
یکی گفت :خانوم خدا "ادیـــسون" رو خیر بده واقعا وگرنه هنوز باید با دود باهم حرف میزدیم:|
اون یکی با افتخارگفت : پروفسور ادیسون که برقو "اختراع(!)" کرد[بیچاره تسلا فکر کنم از اون روز به بعد اومده توی سایت و زده تو کار کانال تلگرام ]
منم با ژسـت ترول مغرور ^_^ گفتم: ما تلفن رو مدیون کار گروهی برادران رایت هستیم:))
فقط نمیدونم چرا معلممون جیـــغ زد و از پنجره پرید بیرون :(
گراهام بل:(●__●)
پ.ن: بچه ها واقعی نبوداااا وگرنه من خودم میدونم برادران رایت سی دی رایت میکردن :)
خب دیگه من برم سراغ ادامه ی مطالعاتم اگه نباشم ناسا کارش لنگ میمونه^_^

A
Avolfazl1029 ۶ سال پیش
جوک

امروز تو فوتبال گل زدم اومدم حرکت (هرکت) کریس رونالدو رو بزنم پام لیز خورد از عقب خوردم زمین با ده تا پشتک پخش زمین شد�
هیچی دیگه بچه بعد از گاز زدن تیرکا دندوناشون کنده شد شروع کردن لیس زدن زمین
منم تو افق محو شدم پناهندگی گرفت�
من :(
بچه ها :)
رونالدو:|
حمید معصومی نژاد رم:|
پست اولم هست بهمایتیدم :)

ب
بچه تهرون ۶ سال پیش
جوک

‏بچه بودم داشتم قدم میزدم افتادم تو چاه، با خودم گفتم منم به سرنوشت حضرت یوسف دچار شدم،
گفتم خدایا چقدرما خوشگلارو اذیت میکنی؟؟؟!!
یهو یکی با یه آچار زد به پام گفت یوزارسیف برو کنار دهنم سرویس شد. تازه فهمیدم افتادم تو چاه مکانیکی...

t
tameshk 2030 ۶ سال پیش
جوک

سلام, دیدم یکی از دوستان نوشته که ,( واقعی)اگه میبینی تند میرم دیرم شده میخوام برم سرکار یاد یه خاطره افتادم اینم واقعی
یکبار صبح داشتیم میرفتیم دانشگاه خیابان احمد باد به طرف بزرگمهر شدید ترافیک ,یک مسیر 5 دقیقه 10 ,20 دقیقه طول میکشید ,آنقدر که همه استرس دیر شدن محل کارشون داشتن یکهو دیدیم یک ماشین که از قضا یک آقای 26,27 جوان. قابل قبول توش بود هی چراغ میزنه ,بوق میزنه لایی میکشه,, تند میره,اینقدر بد میرفت که ماشین دیگه برای اینکه باهاش برخورد نکنند میکشیدن کنار ,یک چیزی حرفی هم حواله اش میکردند,از جمله ما که گفتیم یک چیزی مصرف کرده,خلاصه طوری رانندگی میکرد که پلیس راهنما رانندگی هم افتاد دنبالش,پشت چراغ قرمز فلکه ایستاده بودیم تا سبز شه که این آقا رعایت چراغ. هم نکرد , یکی از دوستام گفت خیلی دلم میخواد ببینم این کجا میره?!! این قدر عجله واسه چیه؟
یکدفعه دیدیم اون طرف فلکه روی پل بزرگمهر. کنار پارک ماشین پارک کرد پرید بیرون از پله ها رفت پایین! باور کنید در ماشین هم قفل نکرد
بعد چند دقیقه که چراغ ما سبز شد
کاشف به عمل آمد که بیچاره دست شویی داشته میخواسته زودتر خودش برسونه به یک جا که سرویس بهداشتی داره! :-/
بعد کلی خندیدن بهش حق دادیم,:-)
اینکه اگر دیدید کسی داره عجیب رانندگی میکنه یه 5% احتمال این مورد هم بدید! ;-)

t
this is arsalan ۶ سال پیش
جوک

با فامیل دور فبر نشسته بودیم همه داشتن از خاطرات و ابنکه آدم خوبی بوده اینا تعریف میکردن
یهو دختر عمه ام در اومد گفت این همون دایی که مادر بزرگ تعریف میکرد معتاد بوده
حضار O_o
دایی مرحوم (◑‿◐)
تازه فهمیدم چرا کسی نمیره خواستگاریش

M
Meleek. Z ۶ سال پیش
جوک

عاغا پارسال ما یه معلم ادبیات داشتیم از اونا. از کدوما؟
از همونا که کلاااا کتابی حرف میزنن.
یه بار قرار بود کوئیز داشته باشیم. یکی از اون خود شیرین های روزگار پرید وسط کلاس گفت: خانوم راستی اون کوییزه که فلان
یهو دوستم نامحسوس گفت : ببند
بعد معلم که میخاست بگه من شنیدم چی گفتی گفت : مبحثو منظورت بود دیگه؟!
عاغا ترکیدیم.
دوستمم کم نیاوردش. برگشت گفت : فرقی نمیکنه. بستنی ها رو باید بست!
منم ناخوداگاه یاد اون شعر سهراب افتادم که میگه چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید. حواسم نبود یهو بلند گفتم : جور دیگر باید دید.!!!
بچه ها هم دیگه رو گاز میزدن از خنده! دیگه اسن نطق سرایی ها از خصوصیات ما سمپادیاس. دی:
بعللللله دیگه نگم از نمره ترم منو اون دوستم

t
this is arsalan ۶ سال پیش
جوک

آقا با عموم نشسته بودم داشتیم اطلاعات بانکیشو تو سایت بانک میزدم
میخوند تی کوچبک دبیلیو بزرگ چهار کوچک O_o
ی ساعته دارم دنبال چهار کوچیک میگردم رو کردم سمت عموم بگم کامپیوتر ما نداره
o(╯□╰)o
دیدم از خنده افتاده رو زمین
~>_<~
با لبخند ملیح دنبال افق میگشتم #^_^

ح
حشمت مدیره ۶ سال پیش
جوک

ديروز سوار تاكسي بودم من عقب نشسته بودم با دوتا زن، جلو هم يه دختره نشسته بود.
ديدم دارم كنار اين زنا از خجالت آب ميشم به دختر جلويي گفتم ميشه بياييد عقب جاي من.
راننده زد بغل من از ماشين پياده شدم رفتم جلو نشستم دختره رفت در عقب رو باز كرد و در كمال ناباوري به راننده گفت :آقا ونك!

ع
عباس شیییطون ۶ سال پیش
جوک

آغا این خاطره ای ک تعریف میکنم مال همین امروز سر کلاسه.ادبیات داشتیم دبیر داشت داستانی تعریف میکرد ک یه جاش یاروعه سم میخوره.داستان تموم شد گفت کی میتونه این داستانو اجرا کنه.خلاصه چند نفر رفتنو اجرا کردن رسید ب جایی ک قرار بود سم خورده بشه(به علت کمبود امکانات به جای سم از دستمال کاغذی مچاله شده استفاده کردیم)بعد اون دانش آموزی ک قرار بود سم بخوره گفت من باید اینو بخورم.نخوردش و رفت کنار.دبیر بهش گفت کجا؟ اون تعجب کرد گفت یعنی بخورمش؟ دبیر گفت آره بیا بخورش.هیچی دیگه تا آخر زنگ داشتیم میخندیدیم ییععععنی مرردیم از خنده از در و دیوارم هیچی نموند همشو گاز زدیم.

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

یه روزصبح جلــوی دفتر دبیــرا ایستاده بودیم که موهام از زیر چونه ام از مقـنعه زده بود بیرون
دوستم بـــهم گفت بهار مثل بز شدی:|
ناظممـــونم شنیــد و هار هار هار خندیــد(قهــقهه میزدااا) و گفــت: عــاااااااره،راســت میگه! بلا نسبــت مثل بــــــز کــوهی شدی!
قیافه من •_•
حالا چرا کـــوهی؟! :|||
بعدشم از چاییش خورد و دوباره نگام کرد و خندیـــد و رفت تو دفتر:/
ناظم ضایع کنه ما داشتیم؟
فقط امیدوارم اون بلانسبـــت رو برای من گفته باشه نه بــزه :)))

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

زنگ ادبیات دوستم داشت شعر میخوند رسید به بیتی که میگفت" چو نخل باش کریم"(بخشنده باش)
بعدش اینجوری خوندش که انگار آقــا کــریــــــم مخاطبشه :
گَرَتْ ز دست بر آید،چو نخل باش؛کَــــــــــریــم !
انفجار کلاس تو این لحظه غیر قابل توصیفه:))
بعدش یکی گفت :کِریم؟ کودوم کِریــــم؟
منم گفتم: کِریــــم بروکــلـی:)
یکی دیگه ام گفت :کِریــــم کارامل!
دوباره یکی گفت: کِــــریـــم یخ زده(آیس کریــم)
معلممونم هیچی نمیگفت فقط میخندید :))
بعدش نوبت من شد بخونم، منم مثل همــیـشه از خنـــده نتونستم! رفت نفر بعـدی:)

t
this is arsalan ۶ سال پیش
جوک

آقا زنگ شیمی بود دبیر خبلی جدی داریم. ی کم دیر اومد
قبل اومدش داشتیم گچ بازی میکردیم
بعد که اومد میخواست درس شروع کنه دنبال گچ میگشت
من از آخر کلاس گچ دستم بود بردم سمتش نزدیک که شدم پرت کردم سمت دستش که بگیره صاف خورد وسط پیشونیش (º_º)
کلاس منفجر شد رفت روی هوا *^▁^*
دمش گرم هیچی نگفت
بعدش من هرچی گفتم میخواستم گچ زودتر بهش برسونم
باور نمیکردن
جون من شما باورکنین (~_~メ)