M
Meleek. Z ۶ سال پیش
جوک

عاغا پارسال ما یه معلم ادبیات داشتیم از اونا. از کدوما؟
از همونا که کلاااا کتابی حرف میزنن.
یه بار قرار بود کوئیز داشته باشیم. یکی از اون خود شیرین های روزگار پرید وسط کلاس گفت: خانوم راستی اون کوییزه که فلان
یهو دوستم نامحسوس گفت : ببند
بعد معلم که میخاست بگه من شنیدم چی گفتی گفت : مبحثو منظورت بود دیگه؟!
عاغا ترکیدیم.
دوستمم کم نیاوردش. برگشت گفت : فرقی نمیکنه. بستنی ها رو باید بست!
منم ناخوداگاه یاد اون شعر سهراب افتادم که میگه چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید. حواسم نبود یهو بلند گفتم : جور دیگر باید دید.!!!
بچه ها هم دیگه رو گاز میزدن از خنده! دیگه اسن نطق سرایی ها از خصوصیات ما سمپادیاس. دی:
بعللللله دیگه نگم از نمره ترم منو اون دوستم

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.