ع

علی مزینانی

@mikaik.com · ۱۳۱ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۵۲ رأی)

ا
جوک

از خواب بیدار شدم دیدم کسی خونه نیست رنجیدم به مامانم دیدم صدای جیغ و سوت و .....میاد
گفتم مامان کجایی ؟
میگه شهر بازی دیگه مگه تو اینجا کنار من نیستی
گفتم نه
گفت پس این دیگه کیه؟
معلوم نیست مامانم پیش کی نشسته
من اصلا خونهسلام هستم
مگه میشهنه مگه داریمنه
البته در مورد پدربچه و مادرخانواده من. هم میشه و هم داریم

ا
جوک

خواهش میکنم تا آخر بخون
اگه به ویروس کورونا مبتلا شدید کافیست..
آویشن با نبات را دم کنید بخورید و
بعد از دو هفته تبات را از ان حذف کنید و در همین حال ویروس میاد بیرون میگه پ نباتش کو
و بعد تو هم با دمپایی بزن تو سرش و بکشش
تا اکتشافات بعدی بودورود

ا
جوک

دیروز دختر خالم داشت شوهرشو صدا میزد و میگفت:
پیشیه من!!
جوجو
موشی!!
دید شوهرش جواب نداد حالا به هر دلیلی
به من کفت که محمدو صدا بزن*-*
منم گفتم حیوون خانومت صدا میزنه
نمیدونم الان اصلا باهام حرف نمیزنه
مگه پیشی و موشی و جوحو هر سه حیوون نیستند؟

ا
جوک

اقا من رفتم لباس فروشی شورت بگیرم !!
رفتم تو روم نشد بگم شورت گفتم لباس زیر اخه چند نفر دیگه هم اونجا بودن روم نشد
خلاصه گفتم اقا ببخشید لباس زیر دارید
گفت منظورت شورته دیگه؟
یه دفعه همه ی نگا ها سمت من جلب شد نمیدونستم چی کار کنم
خلاصه گفتم اینا چند هست حالا ؟
گفت دونه ای 12هزار
گفتم 10هزار بده 5تا میبرم
گفت مگه ما چقدر از رو شورت میخوریم !!!
برامون سود نداره
همه با شنیدن این جواب داشتن لباسا رو گاز میزدن
من خیلی دلم واسش سوخت 15تومن دادم که بیشتر از رو شورت بخوره!!!

ا
جوک

دیروز توی رستوران نشسته بودم !!
دختره با دوست پسرش با کلی کلاس اومد تو ،
با کلی عشوه menu رو برداشت و با کلی مکث ،،،،،،
با یه لحن خاصی به گارسون گفت :
2 تا بام دریت جعفری برای من و عشقم لدفن...
گارسون بعد از شنیدن این صدا متواری شد
هنگامی که علت را جویا شدم فهمیدم
اون بام دریت جعفری نبوده !!!
اون با مدیریت جعفری بوده!!!؟؟
طفلکی اقای جعفری از رستوران استفا داد
گارسون هنوز متواریه
عشق اون زنه هم که خودشو از طبقه ی سوم انداخت پایین
منم الان تو بیمارستانم دکترا گفتن از بس خندیدی
خنده دونت پاره شده!!!!
خدایا با کیا شدیم 80 و عندی میلیون نفر!!!!

ا
جوک

مردی چشم درد گرفت و رفت پیش حکیم و از وی تقاضای شفا کرد !!!!
از انجایی که حکیم مرد دانایی بود ..
حکیم تخم مرغی را آورد ،ان را در ظرف کوچکی ریخت خون آن را جدا کرد سپس روغن را در ظرف ریخت و گذاشت روی آتش و گفت :
تو هم میخوری؟؟؟*-*
خخخخخخخخخخ
مردهo_O

ا
جوک

روزی مردی میخواست بره از بازار خر فروشان خر بگیره اخه شنیده بدود که شیر خر خیلی قیمتش بالایه
زنش اونو دید گفت کحا با این عجله ؟
مرد گفت میخواهم به بازار خر فروشان بروم تا یک خر بخرم
زنش گفت :بگو ان شا ان لاه
مرد گفت :
ان شا ان لاه!!!!!!!
چیه انتظار داشتی نگه ان شا ان لاه
این دفعه فرق میکنه
خختخخخخخهخهخ
خلاصه مرد ان شا ان لاه رو گفت و راهی شد تا خری بخره !
و قتی رسید دید یه دزدی واستاده داره بهش نگاه میکنه
مرد پرسید تو کی هستی هان؟
دزد گفت من همانم که در حکایت ها من خر تورا میدزدید�
مرد گفت اما این بار من ان شا ان لاه گفتم!!!!
مرد رفت و خر را خرید خر هرچه منتظر ماند تا یکی بیاید اورا بدزذ اما کسی نیامد خر داشت خسته میشد و با لگد محکمی به کمر مرد کوبید و اوراکشت(نفله کرد)
و ان دزد هم که دید آن خر بی صاحب است آمد و خر را دزدید
خخخخخخخخ
اینگونه داستان به خیر و خوبی تمام شد