ع

علی مزینانی

@mikaik.com · ۱۳۱ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۵۲ رأی)

ا
جوک

تو جلسه خواستگاری:
دﺧﺘﺮﻩ به ﭘﺴﺮﻩ ﻣﯿﮕه: ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻦ !
پسره ﻣﯿﮕﻪ: ۲۸ ﺳﺎﻟﻤﻪ ! ﭘﺰﺷﮑﻢ، ﺩﻭ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻡ، ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ لکسوس
ﻣﺸﮑﯿﻪ! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﺎﺭﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻩ، ﺗﮏ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ !
و ﺷﻤﺎ ؟
دختره چشماشو می بنده میگه: به ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ، ﻫﻤﺴﺮت

ا
جوک

ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺷﺮﻋﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﻮﻟﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺯﻣﯿﻦ !!!
ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺻﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩﻡ : ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻮﻡ ! ????✋
ﻫﻨﻮﺯ ﺣﺮﻓﻢ ﺗﻤﻮﻡ ﻧﺸﺪ ﮔﻔﺖ :
ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﮐﺼﺎﻓﻄﻪ آﺷﻐﺎﻟﻪ ﻋﻮﺿﯿﻪ ﭼﺸﭽﺮﻭﻥ !!
ﺑﺪﺷﻢ ﺭﻓﺖ ????
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺪ ﻣﻦ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻤﻮ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺷﯿﺮ ﻣﻮﺯ ﺧﺮﯾﺪﻡ !! ????
آﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺮ ﻣﻮﺯ ﺣﻼﻟﻪ؟ ????خداییش حقم اینه

ا
جوک

دختره تو پروفایلش نوشته دوست داشتم اگر قرار بود شی باشم، قلم می شدم. اگر قرار بود حیوان می شد�
عقاب می شدم. اگر قرار بود حس می شدم، محبت می شدم…
بش گفتم اگه قرار بود آدم میشدی چی میشدی؟؟؟
:| هیچی دیگه در عرض ۳ ثانیه بلاکم کرد :|

ا
جوک

یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﻧﺎﺳﺎﻟﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺷﻬﺮﺑﺎﺯﯼ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﭘﯿﭻ ﻭ ﻣﻬﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺒﺮﻡ
ﻫﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﯿﻢ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﻢ که ﺍﺻﻮﻻ ﺁﺩﻡ ترسوییه
ﻣﯿﮕﻢ : ﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ؟
اونم که مثل سگگگگگ میترسه

ا
جوک

يك هواپيما داشته از ایران ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از بلندگوها مياد: اَتِنْشِن پليز! خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم واردم، هواپيما رو سالم ميشونم. يك مدت ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور راست هواپيما هم از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم كلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو سالم ميشونم. باز يك مدت هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! همين الان دم هواپيما كنده شد، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم هواپيما رو ميشونم. يك ده دقيقه مي‌گذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! خلبان اسپيكينگ... مسافران ريپيد افتر مي! خلبان :اَشهداَن‌لااله‌الله!...

ا
جوک

زن در ICU بود.
شوهرش نمیتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد
دکتر گفت ما همه تلاشمان را میکنیم اما هیچ چیز رو تضمین نمی کنیم.
بدن اون هیچ عکس العملی از خودش نشون نمیده، به نظر میرسه که به کما رفته.
شوهر: دکتر بهتون التماس میکنم که همسرم رو نجات بدین. اون فقط 36 سالشه، خانواده بهش نیاز دارن.
ناگهان معجزه ای رخ داد.
دستگاه ECG قلب دیوانه وار شروع به زدن کرد، یکی از دستانش تکان خورد، لبانش شروع به حرکت کرد و ....
او شروع به صحبت کرد : عزیزم من 34 سالمه نه 36 سال