ع

عرفان

@ka pala · ۱۰۰ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

خواستم از دستشویی بیام بیرون با خودم گفتم منم برای اولین بار دمپایی هارو خیس کنم ببینم چه حسی به آدم دست میده
همین که خواستم بیام بیرون بابام پشت دربود که با داد و هوار همه رو خبر کرده که بیایید که مچشو گرفتم عرفان بود که دمپاییا رو خیس میکرد
خداوکیلی فک و فامیله من دارم؟...........

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

با گوشی دوستم به مخاطب خاصش اس دادم که: دو روز گوشیم دست داداشمه یه موقع اس نفرستی
اونم جواب داد ok
منم شمارشو حذف کردم و شماره خودمو به اسم اون ذخیره کرد�
اما جالب اینه دوستم که ادعاش میشه به مخاطب خاصش رو نمیده از دیروز دوتا شارژ5 تومنی برام فرستاده
اما شارژ به کنار این دو روز اونقدر به دوستم گفتم عزیزدلم و دوستم فدای من شده که حالم از جفتمون بهم میخوره

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

خواهرم گوشیشو رو کابینت خونمون جا گذاشته بود مامانم میگه عرفان به خواهرت خبر بده گوشیش اینجاست که دنبالش نگرده.
منم یه پیام نوشتم که آبجی گوشیت رو خونه ما جاگذاشتی وقت کردی بیا ببرش و فرستادم.
یه دفعه از آشپزخونه صدای اس ام اس اومد,بلند شدم رفتم ببینم کیه/
باورتون نمیشه وقتی اسم خودمو دیدم که برای گوشی آبجیم اس فرستادم که بیاد گوشیشو ببره به مغز پربار خودم آفرین میگم.....

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

خسته و کوفته اومدم خونه داداشم رو در پذیرایی یادداشت گذاشته یه نوشته گذاشتم تو اتاقت برو بردار...
رفتم تو اتاق دیدم نوشته سرت کلاه گذاشتم یادداشت اصلی پشت همون برگه ایه که رو در بود...
رفتم یادداشت رو درو کندم پشتش نوشته یه یادداشت تو یخچاله زیر ظرف میوه ها...
منم حرصم گرفت بدون توجه به یادداشت یه نیمرو درست کردم و خوردم...بعد ناهار یادداشت زیر ظرف میوه رو خوندم دیدم نوشته ما رفتیم خونه خاله اما مامانم برات پیتزا که دوست داری درست کرده گذاشته تو فر...اما اگه نیمرو خوردی دیگه پرخوری نکن بذار اومدم باهم میخوریم...
خداوکیلی من سرم رو کجا بکوبم با این فک و فامیل؟

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

خدا شاهده خدمت که بودم بابام هر شب زنگ میزد که کی مرخصی میگیری بیای خونه؟
من پیش خودم فکر میکردم دلشون برام تنگ شده
آخر سر یه شب گفتم بابا جون منم دلم برای شما تنگ شده اما آموزشی مرخصی نداره
برگشته میگه پسرم فقط خواستم ببینم کی میای آخه لامپ دستشویی سوخته آدم که میره از بس تاریکه یادش میره که بایدکارشو چجوری شروع کنه
خداوکیلی یه لحظه باورم شد که سر راهیم

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
پیام

عاشقانه هایی که برای او نوشت�
مهربانم روزی خواهد رسید که اس ام اس های شب بخیر گفتنمان را آرام درآغوش هم و در گوش هم نجوا کنیم....
آری روزی میرسد که دیگر برایم اس ام اس صبح بخیر نمی فرستی...آرام لب هایم را بر گونه هایت میگذارم و بوسه بارانت میکنم...چشمانت را که باز میکنی خیر ترین صبح من است...

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
پیام

عاشقانه هایی که برای او نوشت�
دیروز زبان فارسی را تجدید آوردم و امروز ریاضی را:چراکه معلممان گفت حتی بلد نیستم انگشتان دستم را بشمار�
شما که غریبه نیستید اما گاهی حتی هفت و هشت را هم جابه جا مینویس�
آری میدانم که شمردن بلد نیستم اما تا دلت بخواهد دوست داشتن بلدم یک وقت هایی هم میشود که یک نفر را دو بار دوست دارم

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
پیام

عاشقانه هایی که برای او نوشت�
باور کن لحظه هایم بی تو نخواهند گذشت حتی باور نمیکنم گذشته هایم نیز بی تو گذشته باشد
شاید سخت باشد اما میان گذشته و حال و آینده تنها فعل قابل صرف برای من فقط تویی حتی اگر معلم زبان فارسیمان به تمسخر بگوید:خاک بر سرت با این درس خواندنت.
آری مرا ترسی نیست از فلک شدن و خودکار لای انگشتانم گذاشتن
بگذار همکلاسیهایم بگویند که من هنوز فرق فعل و ضمیر را نمیدانم اما حقیقت این است که تو قشنگ ترین فعل زندگی من هستی آن هم گذرا و استمراری
مهربانم تو که کنارم باشی حتی از تجدید آوردن زبان فارسی هم نمی ترسم

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
پیام

وینستون چرچیل یکی از سیاستمداران بزرگ انگلیس بود.
روزی در کوچه ای بسیار تنگ که فقط یک نفر میتوانست رد شود با یکی از سرسخت ترین رقبایش برخورد کرد
رقیبش گفت من هیچوقت این کار را نمیکنم که خودم را کناربکشم تا آدم احمق و بیشعوری مثل تو رد شود
چرچیل با کمال خونسردی گفت اما من این کار را میکنم و خود را کنار کشید