ع

عرفان

@ka pala · ۱۰۰ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

خداشاهده پارسال
خاله شادونس کیه مجری برنامه کودک بود
چشم بچه هارو می بست پرتقالی توپی سیبی چیزی میداد دستشون که حدس بزنن چیه
آغا اونا هم یه خط در میون اشتباه میگفتن
تا اینکه یه دختر5شیش ساله همه حدساش درست بود خاله شادونه ذوق کرده بود و چشماشو باز کرد و گفت آفرین دخترم از کجا می فهمیدی که همه حدسات درست بود؟
دختره هم با کمال آرامش پایین چشمشو نشون داد وگفت خاله از این زیر میدید�
یعنی خاله شادونه ک هیچ کل صداسیما غش کردن از خنده

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
داییم تو اصفهان چراغ قرمز رو رد کرده بود افسره نگهش داشته بود جریمش کنه
داییمم واسه جریمه ندادن گفته بود ما اینجا غریبی�
افسره هم قاطی کرده بود که مرد مومن مگه شما تو شهرتون چراغ قرمز ندارید چه ربطی به غریب بودن داره و جریمش کرده بود
خدایی این فک و فامیله ماداریم</p>

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
بوی آبگوشت خونه رو برداشته از بیرون اومدم در قابلمه رو برداشتم میگم آبگوشته؟
مادرم میگه پـَ نـ پـَ آب هویجه پختم ببر سر خیابون بفروش لیوانی 1000تومن سودش نصف نصف
میگم مامان شیطون شدی آ
بابام خوابونده پس گردنم میگه بیشعور با مامانت درست صحبت کن
خداییش از پـَ نـَ پـَ بگذریم این فک و فامیله داریم؟</p>

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
پسرداییم 5سالشه به من میگه دایی عرفان
تو عروسی داداشم روبروم نشسته شام میخوره میگه دایی کباب میخوری؟
منم به خیال اینکه میخواد کبابشو بده بهم گفتم نه دایی جون
میگه پس کبابتو بده من حالا که خودت نمیخوری
هیچی دیگه نصف کبابو دادیم ایشون جلو بقیه ضایع نشی�
بخدا با وجود این دهه هشتادیا باورم شده دایناسورها هنوز منقرض نشد</p>

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
واسه دوستام اس فرستادم که:من....ترین آدمی هستم که تاحالا دیدی(تو جای خالی یه کلمه بنویسید)
بترتیب جواب دادن:اسکل-گاگول-شاسکول-منگول-خنگول--نفهم-شترگاوپلنگ و...
خواهرم همین اس رو فرستاده دوستاش نوشتن:عزیز-ملوس-زیبا-قشنگ-رویایی-مهربون-شیرین
خداوکیلی دچار بحران هویتی شدم</p>

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
دیروز دوستم اس داده آدرس دکتر فلان رو برام بفرس
آدرس رو نوشتم از یه اس یه حرف بیشتر شد
هرکاری کردم نشد که یه اس امسش کنم زورمم میومد واسه یه حرف 10تومن بد�
هیچی دیگه اس رایگان فرستادم براش که لطفا با من تماس بگیرید بعدش آدرسو بهش گفتم اونم نوشت
به نظرم این بزرگترین صرفه جویی عمرم بود</p>

ع
عرفان ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
هر دفعه که میریم دهات با رفقا میریم کوه و ی غذای تپل میخوریم ی بار که نوبت دوستم بود رفت و ی مرغ زنده آورد و سربریدیم و نهار درست و حسابی خوردی�
اومدنی دیدم مادربزرگم ویلون و سرگردون دنبال مرغش میگرده و پشت سرهم فحش میده
من که تازه قضیه رو فهمیدم میگفتم فحش نده شاید سگ خورده
گفت من پدر اون سگ ...خر رو در میارم و خلاصه نهار کوفتمون شد با فحش های متدرجون
سلامتی همه مادربزرگای با معرفت صلوات</p>