A

AM00-Hosein

@AM00-Hosein · ۱۵ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۲ رأی)

A
AM00-Hosein ۹ سال پیش
جوک

تولد شایان خواهر زادم بود آبجیم گفت دوستاتو دعوت کن ماهم که بی اکیپ تکون نمیخوریم گفتم دخترم توشونه ها گف باشه. خلاصه روز تولد بچه ها اومدن و فک وفامیلم جمع شدیم وسط تولد حسنا(آبجیم) گف بیا آشپزخونه من رفتم دیدم با مامانم وایسادن حرف میزنن یا خدا باز چی قراره بشه نميدونم. یهو حسنا گفت حسین تا کی میخوای ول مجرد بگردی ها؟
من:حسنا ول کن تروخدا بابا من زن نمیخوام تو چرا همش گیر ميدي
حسنا:غلط کردی،ميگم حسین این سهيلا خوشگله ها همکلاسیتم هس باش حرف بزن�
مامانم:نه سهيلا هم مثل خودش زیاد اسگل بازی در مياره بچشون ناجور در مياد.من در اون لحظهo_O
حسنا:خوب زهرا خوبه ديگه دختر ساکتیم هس
مامانم:دختر مردم ماشالا به این خانمي میخوای بدبختش کنی؟؟
حسنا:آخ راس میگی (یعنی مهر و محبت موج مکزیکی ميره ها)
حسنا یهو گفت خوب شهين و بگیر (شهين خواهر شوهرشه)
من:حسنا ول کن این شهين و بابا اون 180وزنشه 80مستقیم وزن دماغشه. وقتی ميره مانتو بخره ميگه چادر نیسان دارين.
حالا من داشتم همینجوری میگفتم یهو یکی از پشت گفت:خیلی بی شعوری و صدای گریه. بعله شهين خانم پشت سر ما بود رفت همشو به شاهین دومادمون گفت اونم دو روز با موتور دنبال میکرد.
اینم از زن گرفتنشون واسه ما-_-

A
AM00-Hosein ۹ سال پیش
جوک

بابا آمریکا با اون قدرت نظاميش میترسه به ایران حمله کنه فقط سالی چند بار مياد فوش ميده در ميره اون وقت داعش برداشته 6نفر فرستاده حمله تروریستی کنن. بیا 6تا موشک فرستادیم. آخ آخ آخ میبینم که آل نجس(آل صعود)رفتن زیر تخت قایم شدن :)
بیا بیرون ولی ديگه زر زر نکن بچه بعدی تویی

A
AM00-Hosein ۹ سال پیش
جوک

چند سال پیش یه استاد داشتیم به اسم دکتر رضایی خیلی ادم گیر و صدالبته خوشتیپی بود و همیشه میگفت پزشک باید شیک پوش و منظم باشه و موهاش مرتب باشه بیشتر روی مو تاکیید میکرد میگفت مریض به ریخت پزشک توجه میکنه.(چندبار بخاطر مو و لباس شلخته منو با لگد انداخت بیرون هپلی هم خودتونید)یه مدت همه کلاساش رو کنسل کرد و وقتی برگشت همه از تعجب این شکلی شدیمo_Oدکتر رضایی کچل کرده؟مگه داریم؟مگه میشه؟عاغا ما همه رفتیم تو فکر که چی شده این انقد موهاشو دوس داشت حاضر بود بچش بمیره یه تار موش نیوفته.از فرداش شایعه شروع شد یکی میگفت با دختر گرفتنش سرشو تراشیدن یکی میگف با ماشین ادم زیر کرده...هر کسی یه چیزی میگفت.
ماکلا بیخیال شدیم گفتیم به ماچه و با اکیپمون(منو،علیرضا و ممدو حامد و سهیلا و زری و فاطی.مخاطب خاص ماصم نیستیم رفیقیم)زدیم بیرون و رفتیم کافی شاپ ولی فاطی نبودش فاطی خیلی فضوله بهش میگیم فاطی نیوز کلا تمام اخبار صحیح دانشگاه و بیمارستان زیر دست اینه.یه نیم ساعتی گذشت و فاطی هم اومد ولی حالش گرفته بود حامد گف چته یهو بغضش ترکید حالش که جا اومد شرو کرد به تعریف که چرا دکتر رضایی کچل کرده گویا یکی از بیمارای سرطانیش که بچه بوده چون موهاش میریخته خواست با ماشین سرش رو بتراشن نمیزاشته استاد هم رفته ماشین رو داده به اون بچه اول استاد رو کچل کردن بعدش بچه رو.همه ساکت بودیم من که داشتم بخاطر فکرای بیخود و شایعات دانشگاه از خجالت اب میشدم بقیه بچه هارو نمیدونم.ولی از کلاس دکتر رضایی یاد گرفتم یه پزشک باید از همه چیزش بگذره.حالا چه باارزش چه...

A
AM00-Hosein ۹ سال پیش
جوک

خواهر زادم شایان 5سالشه.از گودزیلا و دایناسور و هشت پا و هر موجود خرکیه دیگه پیشی گرفته.
یه روز قرار بود با بچه های اکیپمون بریم بیرون دقیقا همون روز شایان رو سپردن دست من که برن خرید هرچی گفتم من میخوام برم بیرون گفتن اینم با خودت ببر.
منم استرس اینکه این توله سگ آبروم رو نبره داشت میکشتم.بهش گفتم:شایان دایی رفتیم بیرون مودب باشی اذیت نکنی،خر نشی پیش دوستام بهم بگی دایی شاشو(داستان داره این خودش میگم بعدا).
شایان:دایی باید ببریم شهربازی ها^_^
من:باشه کره خر:|
حالا رفتیم پیش بچه ها همه هی قربون صدقش میرفتن زری و سهیلا رژ مالیش کردن.ممد براش بفک خرید اینم مودب بود پیش خودم گفتم دمت گرم چه با معرفته.
حامد بهش گفت شایان بلدی یه شعر بخونی برامون
شایان:اره عمو
همه منتظر یه توپ دارم قلقله بودیم که شایان شروع کرد:دیشب اومدم درخونتون نبودی راستشو بگو کجا رفته بود
همه ماo_O
شایان^_^
شاهین تو روحت با این بچه بزرگ کردنت:|||

A
AM00-Hosein ۹ سال پیش
جوک

چند وقت پیش همه فامیل خونه مامان بزرگ اینا بودیم که دختر عمه گرام که یه دختر پنج ماهه داره اومد گفت:حسین بیا ببین رو بدن روشنا چند وقته یه لکه هایی افتاده چکارش کنم.
ماهم رفتیم و دیدیم گفتم:زهره فردا بیارش بیمارستان یه ازمایش ازش بگیریم .
یهو مامان بزرگم از اون طرف داد زد :زر میزنه بهش هرشب یه قاشق عرق نعنا بده بعدشم روزی دو بار توف مالی کن لکه هارو
من:o_O
مامان بزرگ:^_^
حالا جالب اینه دختر عمم سریع شروع کرد توف مالی کردن و عرق نعنا دادن.
جالب تر از اون اینه که دیروز زنگ زده میگه لکه ها رفتمo_O
یعنی ر ی د م تو علم که از عرق نعنا و توف هم کم آورد
:|||
:///

A
AM00-Hosein ۹ سال پیش
جوک

اقا ما چند شب پیش بیمارستان شیفت بودیم(داشنجوی سال6 پزشکیم بعله اینطوریاس)یه گودزیلا که چه عرض کنم یه توله دایناسور آوردن گذاشتن جلوی ما گفتن سرما خورده.
حالا من موقعه ماینه هی میگم عمو دهنتو باز کن عمو لباستو بده بالا عمو...با لبخند.اومد نسخه بنویسم یهو گودزیلا گفت:هوی آمپول ننویسی ها.
من:0_o
تو دلم گفتم به من میگی هوی یه پدر ازت دربیارم وایسا.دوتا پینیسیلین واسش نوشتم یه آمپول تقویتی روغنی(از اینا که بزنی به بروسلی هم قووووداااش در میاد)نوشتم براش و سپردم تقویتی و یکی از پینیسیلینا رو همین الان باش بزنن.
به زور بردنش تو اتاق و اون تو هی عر زد و داد و هوار وقتی اومد بیرون یه چشمک بهش زدم یهو گفت:عوضی از این بیمارستان میای بیرون دیگه...میبینمت:(
من:0_Oیا ابلفضل
هیچی دیگه هنوز تو بیمارستانم میترسم برم بیرون:||

A
AM00-Hosein ۹ سال پیش
جوک

بابام یه دوستی داشت خیلی میمود خونمون.یه مدت بود گم وگور شده بود.
از بابام پرسیدم فلانی نیستش جریان چیه؟
یه اه عمیقی کشید و گفت:به ایزد منان فرو رفت:(
به ایزد منان چی شد؟:|
بابام:فرو رفت:(
من:||
ایزد منان:///
فرو رفتن:0
بابام همچنان:(
خو مگه مجبوری پدر من.اینجور نگو خوب....اصن بگو طرف ترکید
الان خو من جواب ایزد منان رو چی بدم؟