A
AM00-Hosein ۹ سال پیش
جوک

چند سال پیش یه استاد داشتیم به اسم دکتر رضایی خیلی ادم گیر و صدالبته خوشتیپی بود و همیشه میگفت پزشک باید شیک پوش و منظم باشه و موهاش مرتب باشه بیشتر روی مو تاکیید میکرد میگفت مریض به ریخت پزشک توجه میکنه.(چندبار بخاطر مو و لباس شلخته منو با لگد انداخت بیرون هپلی هم خودتونید)یه مدت همه کلاساش رو کنسل کرد و وقتی برگشت همه از تعجب این شکلی شدیمo_Oدکتر رضایی کچل کرده؟مگه داریم؟مگه میشه؟عاغا ما همه رفتیم تو فکر که چی شده این انقد موهاشو دوس داشت حاضر بود بچش بمیره یه تار موش نیوفته.از فرداش شایعه شروع شد یکی میگفت با دختر گرفتنش سرشو تراشیدن یکی میگف با ماشین ادم زیر کرده...هر کسی یه چیزی میگفت.
ماکلا بیخیال شدیم گفتیم به ماچه و با اکیپمون(منو،علیرضا و ممدو حامد و سهیلا و زری و فاطی.مخاطب خاص ماصم نیستیم رفیقیم)زدیم بیرون و رفتیم کافی شاپ ولی فاطی نبودش فاطی خیلی فضوله بهش میگیم فاطی نیوز کلا تمام اخبار صحیح دانشگاه و بیمارستان زیر دست اینه.یه نیم ساعتی گذشت و فاطی هم اومد ولی حالش گرفته بود حامد گف چته یهو بغضش ترکید حالش که جا اومد شرو کرد به تعریف که چرا دکتر رضایی کچل کرده گویا یکی از بیمارای سرطانیش که بچه بوده چون موهاش میریخته خواست با ماشین سرش رو بتراشن نمیزاشته استاد هم رفته ماشین رو داده به اون بچه اول استاد رو کچل کردن بعدش بچه رو.همه ساکت بودیم من که داشتم بخاطر فکرای بیخود و شایعات دانشگاه از خجالت اب میشدم بقیه بچه هارو نمیدونم.ولی از کلاس دکتر رضایی یاد گرفتم یه پزشک باید از همه چیزش بگذره.حالا چه باارزش چه...

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.