ا

الهه

@الهام123 · ۳ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۵ رأی)

ا
الهام123 ۷ سال پیش
جوک

اقا رفته بوديم خونه مامان بزرگ پدري سمنو درست مي كردن بعد دخترعموگفت كه بريم تواتاق ممنوعه بادوست پسرش بحرفيم وسيم كارت مامان بزرگو پيدا كنيم اقا رفتيم منتطر اينيم كه ساعت 3بشه اقا ازسركاربيان بزنگيم بعدش اتاقو بهم ريختيم كه سيمو پيداكنيم هيچكس هم ازما خبرنداشت اروم همه جارو بهم مي ريختيم كه تلفني رو ديديم به زور به برق وسل كرديم ويه بووويي اومد رنگ من كه پريد اونم فشارش افتاد بعد ازپنجره بيرون پريديم اخه همه تو پزيرايي بودن بعد فهميديم كه سمنو سوخته بوي اونه نه تلفن سپيده زنگيدوكلي حرفيد رفتيم تو كمد خابيديم مامان بزرگ اومد دره كمدو بازكرد ماهم مسلا خودمون روبه موش مردگي زده بوديم اونم متوجه ما نبود يه دفعه سپيده يه تكوني خوردو توچشماش نگاه كرد مامان بزرگ ترسيد قاطي كرد ما2تا دخترو جلو اون همه مهمون با لگد انداخت بيرون
من:(((((
سپيد:((((((((
پسرعمو:))))

ا
الهام123 ۸ سال پیش
جوک

پسرخالم خونه مامان بزرگشون روبه اتيش كشيده بود به اين دليل كه مي خاست شمع روشن كنه پرده ها اتيش گرفتن بعد پنجره ها شيكست بعدشم فرش تا نصفي سوخت!
من:(
خودش:)
خاله بيچارم:(((
عمه ي خالم:((((
شايد بپرسين به عمه ي خالم چه ربطي داره ولي مامان بزرگگودزيلامونه

ا
الهام123 ۹ سال پیش
جوک

سال دوم تجربي بودم يه معلم شيمي داشتيم بدبود امتحان رو خراب كرده بودم زنگ زد به مامانم گفت اين چرا درس نمي خونه ماماانم وبابام دعوام كردن روز بعد گريون اومدم مدرسه اون روز هم بازم شيمي امتحان داشتيم معلم رفت بيرون منم ادامسمو دراوردم به چادرش چسبوندم اونم اومد وبعدش مي خواست بره چادرش رو بازكرد ادامسرو ديد منفجر شد همه غش كردن اخر سال بهش گفتم چيزي كه عوض داره گله نداره اي دلم خنك شد